English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (32 milliseconds)
English Persian
zigzag حرکت زیگزاگی کردن
zigzagged حرکت زیگزاگی کردن
zigzagging حرکت زیگزاگی کردن
zigzags حرکت زیگزاگی کردن
Other Matches
dog leg movement حرکت زیگزاگی
zig zag connection اتصال زیگزاگی
interconnected star اتصال زیگزاگی
spider wire entanglement نردههای زیگزاگی غیر منظم سیم خاردار
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouses نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
lumbering چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braided ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbered چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braid ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braids ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbers چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumber چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
move on ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
fish tailing حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tapes وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
tape وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
taped وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
loiters معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitered معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitering معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiter معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
sail حرکت کردن
departure حرکت کردن
whir حرکت کردن
moves حرکت کردن
sailed حرکت کردن
sailings حرکت کردن
inch حرکت کردن
waggled حرکت کردن
move حرکت کردن
waggles حرکت کردن
waggle حرکت کردن
to bear oneself حرکت کردن
departures حرکت کردن
skew کج حرکت کردن
skews کج حرکت کردن
skewing کج حرکت کردن
to weigh anchor حرکت کردن
have way on حرکت کردن
get under way حرکت کردن
moved حرکت کردن
waggling حرکت کردن
counter clockwise حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
compound motion حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
transfer حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfers حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transferring حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
submarine زیردریا حرکت کردن
ranged سیر و حرکت کردن
ranges سیر و حرکت کردن
trail بدنبال حرکت کردن
trailed بدنبال حرکت کردن
spank با سرعت حرکت کردن
make leeway حرکت پهلویی کردن
skeet باسرعت حرکت کردن
spiraled بطورمارپیچ حرکت کردن
lugs سنگین حرکت کردن
lugging سنگین حرکت کردن
lugged سنگین حرکت کردن
lug سنگین حرکت کردن
to move on واداربه حرکت کردن
range سیر و حرکت کردن
sail با نازوعشوه حرکت کردن
sneaks دزدکی حرکت ه کردن
crab به پهلو حرکت کردن
jink بسرعت حرکت کردن
sailings با نازوعشوه حرکت کردن
spiraling بطورمارپیچ حرکت کردن
crabs به پهلو حرکت کردن
sneaked دزدکی حرکت ه کردن
spiralled بطورمارپیچ حرکت کردن
sneak دزدکی حرکت ه کردن
sailed با نازوعشوه حرکت کردن
trailing بدنبال حرکت کردن
spiral بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralling بطورمارپیچ حرکت کردن
submarines زیردریا حرکت کردن
spirals بطورمارپیچ حرکت کردن
infile به ستون دو حرکت کردن
lazy باکندی حرکت کردن
streaking بسرعت حرکت کردن
trails بدنبال حرکت کردن
spanks با سرعت حرکت کردن
spanked با سرعت حرکت کردن
lazier باکندی حرکت کردن
to tail to the tide باجزرومد حرکت کردن
pule باصدا حرکت کردن
streak بسرعت حرکت کردن
larrup سنگین حرکت کردن
to make an early start زود حرکت کردن
laziest باکندی حرکت کردن
trances باچالاکی حرکت کردن
streaked بسرعت حرکت کردن
darting بسرعت حرکت کردن
whirry بعجله حرکت کردن
trance باچالاکی حرکت کردن
darted بسرعت حرکت کردن
dart بسرعت حرکت کردن
crawfish به پشت حرکت کردن
to bolt ناگهانی حرکت کردن
streaks بسرعت حرکت کردن
underway در حال حرکت کردن
leapfrogging باجست وخیز حرکت کردن
zooms با صدای وزوز حرکت کردن
skips رقص کنان حرکت کردن
skulk گروه دزدکی حرکت کردن
skipped رقص کنان حرکت کردن
paddle با باله شنا حرکت کردن
fudge فریفتن اهسته حرکت کردن
change down به دنده سنگین حرکت کردن
fudged فریفتن اهسته حرکت کردن
paddles با باله شنا حرکت کردن
paddled با باله شنا حرکت کردن
leapfrogged باجست وخیز حرکت کردن
skip رقص کنان حرکت کردن
ripple بطور موجی حرکت کردن
leapfrog باجست وخیز حرکت کردن
belts باشدت حرکت یا عمل کردن
paddling با باله شنا حرکت کردن
belted باشدت حرکت یا عمل کردن
fudging فریفتن اهسته حرکت کردن
skulking گروه دزدکی حرکت کردن
skulked گروه دزدکی حرکت کردن
proceed رهسپار شدن حرکت کردن
rippling بطور موجی حرکت کردن
leapfrogs باجست وخیز حرکت کردن
lob با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
skulks گروه دزدکی حرکت کردن
ripples بطور موجی حرکت کردن
proceeded رهسپار شدن حرکت کردن
belt باشدت حرکت یا عمل کردن
rippled بطور موجی حرکت کردن
troupe بصورت دسته حرکت کردن
troupes بصورت دسته حرکت کردن
starboard بطرف راست حرکت کردن
ambulate حرکت کردن درحرکت بودن
slugged مثل حلزون حرکت کردن
slugs مثل حلزون حرکت کردن
accosted در امتداد چیزی حرکت کردن
accosting در امتداد چیزی حرکت کردن
accosts در امتداد چیزی حرکت کردن
lobs با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
departs روانه شدن حرکت کردن
cannonball سریع السیر حرکت کردن
departing روانه شدن حرکت کردن
depart روانه شدن حرکت کردن
whish باصدای هیس حرکت کردن
hulks باسنگینی ورخوت حرکت کردن
hulk باسنگینی ورخوت حرکت کردن
criss-cross بهطور متقاطع حرکت کردن
to fall down the river باجریان رودخانه حرکت کردن
accost در امتداد چیزی حرکت کردن
lomomote از جایی بجایی حرکت کردن
moves حرکت کردن تکان خوردن
choking مسدود کردن از حرکت بازداشتن
moved حرکت کردن تکان خوردن
maneuver حرکت دادن یاحرکت کردن
maneuver حرکت جنگی مانور کردن
draw away جلوتر از دیگران حرکت کردن
to tailgate the motorist in front سر به دم حرکت کردن [اصطلاح روزمره]
lobbed با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
move حرکت کردن تکان خوردن
to outgo حرکت کردن [به مقصدی] [کشتی]
lobbing با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
To move backwards and forwards. عقب وجلو حرکت کردن
slug مثل حلزون حرکت کردن
criss-crossed بهطور متقاطع حرکت کردن
zoomed با صدای وزوز حرکت کردن
wriggle حرکت کرم وار کردن
wriggled حرکت کرم وار کردن
zoom با صدای وزوز حرکت کردن
wriggles حرکت کرم وار کردن
wriggling حرکت کرم وار کردن
to bolt با سرعت زیاد حرکت کردن
fudges فریفتن اهسته حرکت کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com