English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (12 milliseconds)
English Persian
rush حرکت شدید
rushed حرکت شدید
rushing حرکت شدید
Search result with all words
electric حرکت شدید بار الکتریکی در یک هادی
yerk حرکت سریع و شدید
Other Matches
fervour حرارت شدید اشتیاق شدید
fervor حرارت شدید اشتیاق شدید
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouses نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tape وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
taped وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
tapes وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
fish tailing حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
compound motion حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
transfer حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transferring حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
counter clockwise حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
transfers حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
incontrollable شدید
intense شدید
climacteric <adj.> شدید
inclement شدید
towering شدید
violent شدید
acute شدید
two fisted شدید
toughest شدید
tougher شدید
grievous شدید
tough شدید
raging شدید
draconic شدید
intensive شدید
sweltering شدید
slashing شدید
forcible شدید
severest شدید
stalwarts شدید
keen شدید
keenest شدید
high wrought شدید
sopping شدید
vigorous شدید
drastic شدید
vehemently شدید
rigorous شدید
vehement شدید
drastically شدید
extensive شدید
boisterous شدید
rugged شدید
diametric شدید
strenuous شدید
stalwart شدید
severe شدید
hyperpyrexia تب شدید
diametrical شدید
severer شدید
aberration جابجائی زاویه ای فاهری در جهت حرکت نافر که نتیجه ترکیب سرعت حرکت نافر و سیر نورمیباشد
drag حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouse وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouses وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
impetuous تند و شدید
workouts کار شدید
penchant میل شدید
gird ضربه شدید
bedlam اشتباه شدید
vehemence غضب شدید
workout تمرین شدید
workout کار شدید
pash باران شدید
violent wind باد شدید
workout ورزش شدید
clavus سردرد شدید
workouts ورزش شدید
chronic شدید گرانرو
high order detonation انفجار شدید
high rate discharge تخلیه شدید
hardest مشکل شدید
aggravator شدید کننده
booming رونق شدید
advertising blitz تبلیغات شدید
hyperinflation تورم شدید
actude conditions شرایط شدید
booms رونق شدید
exquisite شدید سخت
an intensive particle ادات شدید
slat ضربه شدید
heavy شدید پرزور
heaviest شدید پرزور
heavies شدید پرزور
heavier شدید پرزور
slats ضربه شدید
high explosive سوختار شدید
galloping inflation تورم شدید
boom رونق شدید
boomed رونق شدید
passion تعصب شدید
revulsion تنفر شدید
hard مشکل شدید
harder مشکل شدید
salvo افهاراحساسات شدید
salvoes افهاراحساسات شدید
rain cats and dogs <idiom> باران شدید
rain shower باران شدید
workouts تمرین شدید
rumbustious سخت شدید
sthenic شدید نیرومند
schwarmerei احساسات شدید
hypersensitivity حساسیت شدید
relative که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
momentum سرعت حرکت شتاب حرکت
angle of depression میدان حرکت لوله توپ در زیرافق زاویه حرکت زیر افق لوله
high explosive ماده منفجره شدید
burst advertising شروع تبلیغات شدید
hunger for data میل شدید به داده ها
zing جیغ شدید وتند
die پارو زدن شدید
fanatical دارای احساسات شدید
violent pain درد سخت یا شدید
paroxysmal طغیانی سخت شدید
sterns سخت و محکم شدید
nosediving نزول شدید کردن
impacts اصابت اثر شدید
impact اصابت اثر شدید
pathetic دارای احساسات شدید
high explosive shell گلوله محترقه شدید
severely retarded عقب مانده شدید
fanatic دارای احساسات شدید
escalate شدید کردن یا شدن
hyperirritable دارای حساسیت شدید
strong jump جهش ابی شدید
fanatics دارای احساسات شدید
hyperdeflation انقباض پولی شدید
hunger for power [craving for power] میل شدید به قدرت
nosediving نزول شدید یا ناگهانی
mass casualties تلفات و ضایعات شدید
nosedive نزول شدید یا ناگهانی
hardball رقابت شدید و بیرحمانه
escalated شدید کردن یا شدن
going-over عیب جویی شدید
nosedive نزول شدید کردن
escalates شدید کردن یا شدن
escalating شدید کردن یا شدن
yen تمایل رغبت شدید
groundswell طغیان شدید دریا
goings-over عیب جویی شدید
nosedives نزول شدید یا ناگهانی
nosedives نزول شدید کردن
nosedived نزول شدید یا ناگهانی
maelstrom طوفان یا گرداب شدید
nosedived نزول شدید کردن
nymphomania میل شدید زن بجماع
stern سخت و محکم شدید
sterner سخت و محکم شدید
did you hurt your self a ایاهیچ اذیت شدید
sternest سخت و محکم شدید
skulls حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
skull حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
moving havens مناطق ازاد از نظر حرکت زیردریاییها مناطق امن حرکت دریایی
high explosive plastic گلوله پلاستیکی سوختار شدید
ammonal نوعی ماده منفجره شدید
torrent جریان شدید سیل وار
torrents جریان شدید سیل وار
hyperaesthesia حخساسیت شدید در یک ناحیه بدن
big push theory of development نظریه فشار شدید توسعه
high explosive antitank گلوله سوختار شدید ضد تانک
jarred اعمال شوک شدید به یک وسیله
hyperesthesia حساسیت شدید در یک ناحیه بدن
hobby-horses کار مورد علاقهی شدید
jar اعمال شوک شدید به یک وسیله
anasarca ورم تقریبا شدید پشام
basophil میل ترکیبی شدید با موادقلیایی
hobby-horse کار مورد علاقهی شدید
give someone a good run for her money <idiom> رقابت شدید به وجود آوردن
heightens شدید کردن بسط دادن
heightening شدید کردن بسط دادن
heightened شدید کردن بسط دادن
heighten شدید کردن بسط دادن
heady عجول شدید مست کننده
fury هیجان شدید وتند خشم
ground swell طغیان شدید و وسیع اب اقیانوس
snifter طوفان شدید وزش سخت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com