English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
jitter حرکت نامنظم اتفاقی
Other Matches
randomly حرکت نامنظم الکترونها در داخل یک نیمه هادی
random حرکت نامنظم الکترونها در داخل یک نیمه هادی
out of kelter نامنظم
erratic نامنظم
random نامنظم
unconventional نامنظم
haywire نامنظم
irregular نامنظم
infrequent <adj.> نامنظم
randomly نامنظم
aperiodic نامنظم
acrostic نامنظم
sporadic <adj.> نامنظم
irregular polymer بسپار نامنظم
statistic copolymer همبسپار نامنظم
jerky نامنظم رونده
erratic block بلوک نامنظم
irregulars ارتش نامنظم
by fits and starts <idiom> به طور نامنظم
skew polygon کثیرالاضلاع نامنظم
disorderly نامنظم مختل
random test ازمایش نامنظم
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
flare باشعله نامنظم سوختن
random wound سیم پیچ نامنظم
flares باشعله نامنظم سوختن
poorly graded دانه بندی نامنظم
cross grained دارای رگههای نامنظم
sporadic group گروه نامنظم [ریاضی]
grout بلغور قطعات کوچک و نامنظم سنگ دوغاب
flares روشنایی خیره کننده و نامنظم زبانه کشی
buffets نوسانات نامنظم ساختمان هواپیما در اثر اشفتگی
buffeting نوسانات نامنظم ساختمان هواپیما در اثر اشفتگی
buffeted نوسانات نامنظم ساختمان هواپیما در اثر اشفتگی
buffet نوسانات نامنظم ساختمان هواپیما در اثر اشفتگی
flare روشنایی خیره کننده و نامنظم زبانه کشی
bias وضع نامنظم گوی که باعث چرخیدن ان میشود
biases وضع نامنظم گوی که باعث چرخیدن ان میشود
out of square خارج از چهار گوش بطور نامنظم یا نادرست
cyclopean [معماری ترکیب شده با شکلهای نامنظم در بلوک سیمانی]
to wobble [rotate unevenly] لنگ بودن [تاب داشتن] [به طور نامنظم چرخیدن] [اصطلاح روزمره]
airbrush یک ابزار نقاشی که الگوهای نامنظم از نقاط را ایجاد میکند مانند اسپری مکانیکی
contingency اتفاقی
occasional اتفاقی
chancier اتفاقی
eventual اتفاقی
randomly اتفاقی
even tual اتفاقی
chanciest اتفاقی
pick up <idiom> اتفاقی
flukey اتفاقی
incidental <adj.> اتفاقی
extrinsic اتفاقی
chancy اتفاقی
random <adj.> اتفاقی
casualness اتفاقی
fortuitous <adj.> اتفاقی
stochastical <adj.> اتفاقی
contingent [accidental] <adj.> اتفاقی
coincidental <adj.> اتفاقی
casual [not planned] <adj.> اتفاقی
adventitious <adj.> اتفاقی
accidentalism اتفاقی
haphazard <adj.> اتفاقی
haphazardly اتفاقی
stochastic <adj.> اتفاقی
adventive اتفاقی
adventitiouse اتفاقی
chance اتفاقی
casuale اتفاقی
chances اتفاقی
chancing اتفاقی
chanceful اتفاقی
accidental <adj.> اتفاقی
fluky اتفاقی
episodic اتفاقی
accidents اتفاقی
accident اتفاقی
casual اتفاقی
chanced اتفاقی
episodical اتفاقی
contingencies اتفاقی
anti knock ماده ایکه به سوخت اضافه شده و احتمال انفجار واحتراق نامنظم ان را کاهش میدهد
incidentals time زمان اتفاقی
stretch a point <idiom> اتفاقی پذیرفتن
random اتفاقی الکی
happenstance وقایع اتفاقی
circumstantial evidence اماره اتفاقی
windfall gains منافع اتفاقی
crop up <idiom> اتفاقی پدیدارشدن
windfall profits سود اتفاقی
fortuitcus distortion اعوجاج اتفاقی
come across <idiom> اتفاقی دیدن
incidental errors خطاهای اتفاقی
windfall loss زیان اتفاقی
fortuitousness اتفاقی بودن
stochatic procedures رویههای اتفاقی
stochastic process فرایند اتفاقی
incidental works کارهای اتفاقی
fortuitcus fault نقص اتفاقی
incidental learning یادگیری اتفاقی
incidental expenses مخارج اتفاقی
incidental memory حافظه اتفاقی
contingent profit سود اتفاقی
as it happens <adv.> بطور اتفاقی
by a coincidence <adv.> بطور اتفاقی
by accident <adv.> بطور اتفاقی
chromatic تصادفی اتفاقی
accidentalness حالت اتفاقی
at random <adv.> بطور اتفاقی
randomly اتفاقی الکی
accidently <adv.> بطور اتفاقی
accidentally <adv.> بطور اتفاقی
accidental war جنگ اتفاقی
accidental reinforcement تقویت اتفاقی
accidental error خطای اتفاقی
contingent liability بدهی اتفاقی
by chance <adv.> بطور اتفاقی
by hazard <adv.> بطور اتفاقی
by happenstance <adv.> بطور اتفاقی
casual labour کارگر اتفاقی
incidentally <adv.> بطور اتفاقی
adventitiously بطور اتفاقی
coincidentally <adv.> بطور اتفاقی
fortuitously <adv.> بطور اتفاقی
accidental fall ضربه فنی اتفاقی
hazardous معاملات قماری اتفاقی
accidental sepcies گونه های اتفاقی
char کار روزمزد و اتفاقی
charring کار روزمزد و اتفاقی
chars کار روزمزد و اتفاقی
by accident or d. بطور اتفاقی یا عمدی
chare کار روزمزد و اتفاقی
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouses نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
accident damage to property خسارت اتفاقی وارده بردارایی
randomize بصورت اتفاقی یا تصادفی در اوردن
sideshow موضوع فرعی انحراف اتفاقی
to happen to somebody برای کسی اتفاقی [بد] افتادن
sideshows موضوع فرعی انحراف اتفاقی
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
tape وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
fish tailing حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
taped وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tapes وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
It was a mere accident that we met. ملاقات ما کاملا تصادفی ( اتفاقی ) بود
come hell or high water <idiom> هیچ فرقی نمیکنه چه اتفاقی بیافته
His coming here was quite accidental. آمدن اوبه اینجا کاملا" اتفاقی بود
reportable incident اتفاقی که قانونا باید گذارش داده شود
drop a hint <idiom> فاش کردن اتفاقی یک چیز خیلی جزئی
fortuitism اعتقادباینکه انچه درطبیعت پیداشده اتفاقی بوده
randomly بی منظوری پیشامد اتفاقی همینطوری الله بختکی
random بی منظوری پیشامد اتفاقی همینطوری الله بختکی
transfer حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
counter clockwise حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
compound motion حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
transferring حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfers حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
I'm dying to know what happened. خیلی هیجان زده هستم که بشنوم چه اتفاقی افتاده.
wait up for <idiom> به رختخواب نرفتن تا اینکه کسی برسد یا اتفاقی بیافتد
chance medley ادم کشی اتفاقی که باسوء قصدنبوده وغیرعمدی هم نبوده است
fortuist کسیکه معتقداست که انچه درطبیعت پیداشده اتفاقی بوده است
Can count on the fingers of one hand <idiom> رخ دادن اتفاقی به تعداد انگشتان دست [اتفاق نادر و به دفعات محدود]
aberration جابجائی زاویه ای فاهری در جهت حرکت نافر که نتیجه ترکیب سرعت حرکت نافر و سیر نورمیباشد
drags حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouses وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouse وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
fracto stratus ابرهای تکه تکه و نامنظم استراتوس
relative که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
momentum سرعت حرکت شتاب حرکت
asynchronous transmission اطلاعات در فواصل زمانی بدون قاعده و نامنظم به وسیله قراردادن یک بیت شروع قبل از هر کاراکتر ویک بیت خاتمه پس از ان انتقال می یابند
angle of depression میدان حرکت لوله توپ در زیرافق زاویه حرکت زیر افق لوله
skulls حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
moving havens مناطق ازاد از نظر حرکت زیردریاییها مناطق امن حرکت دریایی
skull حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
travelling overwatch راهپیمایی با پوشش حرکت راهپیمایی با استفاده ازمراقبت حرکت با اتش
dead دوره زمانی بین دو رویداد که هیج اتفاقی نمیافتد برای اطمینان از اینکه باهم برخورد نخواهند داشت
nodes ابتدا یا انتهای مسیر حرکت مقاطع مسیر حرکت
bounding overwatch حرکت خیز به خیز با پوشش حرکت با اتش و مانور
node ابتدا یا انتهای مسیر حرکت مقاطع مسیر حرکت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com