Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English
Persian
bluff
حریف را از میدان درکردن
bluffed
حریف را از میدان درکردن
bluffing
حریف را از میدان درکردن
bluffs
حریف را از میدان درکردن
Other Matches
sweat out
بازحمت حریف را از میدان بدر کردن
underhook
گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
head and arm
هنگام حمله حریف به دو خم دست و سر حریف را گرفته او رامی پیچانیم
gain ground
ضربه با پا به امید بل گرفتن ان نزدیک دروازه حریف پیشروی شمشیرباز بسوی حریف
loops
حریف را دورزدن بمنظور سد کردن راه حریف دیگر
looped
حریف را دورزدن بمنظور سد کردن راه حریف دیگر
loop
حریف را دورزدن بمنظور سد کردن راه حریف دیگر
compound wound generator
ژنراتوری که هم دارای میدان موازی و هم میدان سری میباشد
discharge
درکردن
shoots
درکردن
shoot
درکردن
to fire off
درکردن
discharges
درکردن
set off
درکردن
to explain away
درکردن
grenade court
میدان تیر یا میدان اموزش پرتاب نارنجک
side sweep and over under
گرفتن دست و کمرحریف کشیدن وی بطرف خودو با پای چپ زیر پای راست حریف را خالی کردن و پرتاب حریف
loosest
رهاکردن درکردن
looser
رهاکردن درکردن
loose
رهاکردن درکردن
pistol
تپانچه درکردن
to stretch one's legs
<idiom>
خستگی درکردن
pistols
تپانچه درکردن
poop
تفنگ درکردن
poops
تفنگ درکردن
to touch off
درکردن خالی کردن
To swallow an insult . To gloss over.
زیر سبیل درکردن
intent on doing anything
مصمم درکردن کاری
squibs
کنایه فشفشه درکردن
squib
کنایه فشفشه درکردن
high intensity magnetic field
میدان مغناطیسی شدت میدان بزرگ
debaueh
ازراه درکردن گمراه کردن
lenz' law
جریان القاء شده در یک مدار که نسبت به یک میدان مغناطیسی دارای حرکت نسبی است میدانی در جهت مخالف میدان اصلی بوجودمی اورد
To fire a shot
تیر انداختن ( درکردن ، شلیک کردن )
battlefield recovery
اخراجات میدان رزم اخراجات میدان نبرد جمع اوری وسایل از کار افتاده رزمی
hit
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hitting
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
face off
رویارویی دو حریف در اغاز رویارویی دو حریف در اغازبازی لاکراس اغاز بازی باپرتاب توپ واترپولو
closure minefield
میدان مین سد کننده حرکت میدان مین ممانعتی دریایی
course
میدان تیر میدان
courses
میدان تیر میدان
coursed
میدان تیر میدان
volleyed
شلیک کردن بصورت شلیک درکردن
volley
شلیک کردن بصورت شلیک درکردن
volleys
شلیک کردن بصورت شلیک درکردن
volleying
شلیک کردن بصورت شلیک درکردن
hasty breaching
نفوذ تعجیلی در میدان مین عبور تعجیلی از میدان مین رخنه تعجیلی
adversary
حریف
rival
حریف
rivaled
حریف
adversaries
حریف
rivaling
حریف
rivalled
حریف
challengers
حریف
foe
حریف
challenger
حریف
opponents
حریف
d. cut d.
حریف
opponent
حریف
matches
حریف
rivals
حریف
rivalling
حریف
foes
حریف
adversarial
حریف
competitor
حریف
competitors
حریف
match
حریف
targetted
سینه حریف
jack of all trades
همه فن حریف
opponents
حریف طرف
opponent
حریف طرف
jacks of all trades
همه فن حریف
i cannot manage him
حریف او نمیشوم
away
زمین حریف
downfield
زمین حریف
ended
زمین حریف
copings
حریف شدن
drop
جاگذاشتن حریف
victim
حریف ضعیف
dropped
جاگذاشتن حریف
targets
سینه حریف
targeting
سینه حریف
targeted
سینه حریف
swingman
همه فن حریف
targetting
سینه حریف
he was too much for me
من حریف او نبودم
head butt
با سر به حریف زدن
target
سینه حریف
dropping
جاگذاشتن حریف
deliver a series of blows
بمباران حریف
sell a dummy
فریفتن حریف
playing the man
بازی با حریف
razzle dazzle
فریفتن حریف
charges
حمله به حریف
shadow
چسبیدن به حریف
adversaries
حریف کشتی
shadowed
چسبیدن به حریف
charge
حمله به حریف
shadowing
چسبیدن به حریف
end
زمین حریف
adversary
حریف کشتی
shadows
چسبیدن به حریف
ends
زمین حریف
victims
حریف ضعیف
coped
حریف شدن
copes
حریف شدن
cope
حریف شدن
drops
جاگذاشتن حریف
clinched
بغل کردن حریف
outclasses
شکست فاحش حریف
drop
پشت سر گذاشتن حریف دو
cut down
زمین زدن حریف
burn
امتیاز گرفتن از حریف
clinches
بغل کردن حریف
clinching
بغل کردن حریف
mark
نشانه کردن حریف
marks
نشانه کردن حریف
outclassing
شکست فاحش حریف
He is jack of all trades . he can cope with any thing .
همه فن حریف است
draws
رویارویی دو حریف در اغار
draw
رویارویی دو حریف در اغار
unanswered
همردیف نبودن حریف
hindered
مانع حریف شدن
deciding
نزدیک به دروازه حریف
back sacrifice throw
افکندن حریف ازپشت
kukutsu dachi
ایستادن در مقابل حریف
action on the blade
تماس با شمشیر حریف
scouts
ارزیابی حریف اینده
scouted
ارزیابی حریف اینده
scout
ارزیابی حریف اینده
intercepts
قطع پاسکاری حریف
intercepted
قطع پاسکاری حریف
burns
امتیاز گرفتن از حریف
hindering
مانع حریف شدن
circle dodge
گریز از حریف در مسیرمنحنی
hinder
مانع حریف شدن
intercept
قطع پاسکاری حریف
block
سدکردن غیرمجاز حریف
blocked
سدکردن غیرمجاز حریف
blocks
سدکردن غیرمجاز حریف
intercepting
قطع پاسکاری حریف
personal foul
خطای بدنی به حریف
dribble
رد کردن توپ از حریف
dribbled
رد کردن توپ از حریف
dribbles
رد کردن توپ از حریف
dribbling
رد کردن توپ از حریف
kin geri
لگد به بیضه حریف
jink
فریب دادن حریف
assault
حمله بدنی به حریف
assaulted
حمله بدنی به حریف
shut down
شکست دادن حریف
sparring partner
حریف مشت بازی
outroll
شکست دادن حریف
outplay
بازی بهتر از حریف
utility
ذخیره همه فن حریف
lapped
رسیدن به حریف جلویی
lap
رسیدن به حریف جلویی
onside
پا به توپ در زمین حریف
put the ball on the floor
رد کردن توپ از حریف
manage a person
حریف کسی شدن
assaults
حمله بدنی به حریف
hinders
مانع حریف شدن
deceiving
فریب دادن حریف
clinch
بغل کردن حریف
they are well matched
حریف یکدیگر هستند
assorted
همه فن حریف همسر
go behind
به پشت حریف رفتن
outclass
شکست فاحش حریف
stomach throw
افکندن حریف از پشت
outclassed
شکست فاحش حریف
deceived
فریب دادن حریف
deceives
فریب دادن حریف
drops
پشت سر گذاشتن حریف دو
pattern offense
موضعگیری در برابر حریف
dropping
پشت سر گذاشتن حریف دو
deceive
فریب دادن حریف
dropped
پشت سر گذاشتن حریف دو
to stand up to one's opponent
با حریف روبرو شدن
slashes
چرخاندن چوب به طرف حریف
underdogs
فرصت برد به حریف ندادن
parried
دفع کردن حمله حریف
dummies
گول زدن حریف در تجمع
parries
دفع کردن حمله حریف
hinders
جلوگیری از ضربه زدن حریف
slashed
چرخاندن چوب به طرف حریف
hindering
جلوگیری از ضربه زدن حریف
hindered
جلوگیری از ضربه زدن حریف
clothes lines
ضبه زدن و انداختن حریف
underdog
فرصت برد به حریف ندادن
interference
سد کردن غیرمجاز راه حریف
slash
چرخاندن چوب به طرف حریف
clothes line
ضبه زدن و انداختن حریف
hinder
جلوگیری از ضربه زدن حریف
parry
دفع کردن حمله حریف
blankest
ممانعت از امتیاز گیری حریف
hip rool
تاباندن حریف از روی باسن
to overcrow one's rival
از پیروزی بر حریف شادی کردن
hand out
حریف دریافت کننده سرویس
gang tackle
با چند بازیگر حریف را فروداوردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com