English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (20 milliseconds)
English Persian
loop حریف را دورزدن بمنظور سد کردن راه حریف دیگر
looped حریف را دورزدن بمنظور سد کردن راه حریف دیگر
loops حریف را دورزدن بمنظور سد کردن راه حریف دیگر
Other Matches
underhook گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
side sweep and over under گرفتن دست و کمرحریف کشیدن وی بطرف خودو با پای چپ زیر پای راست حریف را خالی کردن و پرتاب حریف
head and arm هنگام حمله حریف به دو خم دست و سر حریف را گرفته او رامی پیچانیم
gain ground ضربه با پا به امید بل گرفتن ان نزدیک دروازه حریف پیشروی شمشیرباز بسوی حریف
stack قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacked قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacks قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
dip dodge رد شدن از حریف با تغییردادن چوب لاکراس به دست دیگر
safety valve پاس کوتاه به مدافع وقتی دریافت کنندگان دیگر بوسیله حریف مهار شده اند
hitting ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hit ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
face off رویارویی دو حریف در اغاز رویارویی دو حریف در اغازبازی لاکراس اغاز بازی باپرتاب توپ واترپولو
walkover برد به سبب نداشتن حریف مسابقهای که فقط یک اسب بعلت حذف دیگر اسبها باقی مانده
walkovers برد به سبب نداشتن حریف مسابقهای که فقط یک اسب بعلت حذف دیگر اسبها باقی مانده
away بازی در زمین حریف گویی که دورتر ازگوی دیگر از سوراخ قراردارد و حق تقدم برای ضربه زدن پیدا میکند
dribbled رد کردن توپ از حریف
dribbling رد کردن توپ از حریف
dribbles رد کردن توپ از حریف
dribble رد کردن توپ از حریف
clinch بغل کردن حریف
clinched بغل کردن حریف
put the ball on the floor رد کردن توپ از حریف
clinching بغل کردن حریف
marks نشانه کردن حریف
clinches بغل کردن حریف
mark نشانه کردن حریف
to overcrow one's rival از پیروزی بر حریف شادی کردن
finger hold خم کردن غیرمجاز انگشت حریف
parries دفع کردن حمله حریف
parrying دفع کردن حمله حریف
squeezing سد کردن مدافع حریف با دونفر
squeeze سد کردن مدافع حریف با دونفر
parried دفع کردن حمله حریف
simple leg ride شگک خراب کردن حریف
shoulder block سد کردن حریف با ضربه شانه
interference سد کردن غیرمجاز راه حریف
squeezes سد کردن مدافع حریف با دونفر
squeezed سد کردن مدافع حریف با دونفر
parry دفع کردن حمله حریف
hooking سد کردن غیرمجاز حریف باچوب
near all نزدیک کردن شانههای حریف به تشک
overplaying حریف را ناچار به تغییر محل کردن
overplayed حریف را ناچار به تغییر محل کردن
overplay حریف را ناچار به تغییر محل کردن
triple team سد یا مهار کردن حریف باسه بازیگر
overplays حریف را ناچار به تغییر محل کردن
kneeing خطای سد کردن راه حریف بازانو
to backtrack <idiom> <verb> نقض کردن [موضوعی در مقابل حریف]
wraparound check سد کردن چوب حریف گوی دارباچوب
to row back <idiom> <verb> نقض کردن [موضوعی در مقابل حریف]
sweat out بازحمت حریف را از میدان بدر کردن
hook check سد کردن راه چوب حریف ازعقب
hip check سد کردن راه حریف با کمر وباسن
change of engagement وادار کردن حریف به تغییرمسیر شمشیر
flea flicker پاس اشفته برای گیج کردن حریف
jabbing بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
jabbed بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
jab بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
disengaging رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
jabs بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
disengage رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
disengages رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
spear سد کردن راه حریف با کوفتن کلاه خود به سینه او
clipped سد کردن راه حریف از پشت باانداختن خود به زمین
clip سد کردن راه حریف از پشت باانداختن خود به زمین
spearing سد کردن راه حریف با کوفتن کلاه خود به سینه او
speared سد کردن راه حریف با کوفتن کلاه خود به سینه او
ceding parry کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
spears سد کردن راه حریف با کوفتن کلاه خود به سینه او
clippings سد کردن راه حریف از پشت باانداختن خود به زمین
clips سد کردن راه حریف از پشت باانداختن خود به زمین
angle block سد راه شدن از کنار برای منحرف کردن حریف
to turn the tables on any one وسائل بهبودوضع خودرانسبت به وضع حریف فراهم کردن
straight arm حریف را با مشت جلو امده ازخود دور کردن
double leg pick up زیر و عوض کردن دست و افت کامل حریف کشتی
high leg attack and shoulder control زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
stunt حرکت و پرش مدافع برای گیج کردن حریف مهاجم
stunting حرکت و پرش مدافع برای گیج کردن حریف مهاجم
stunts حرکت و پرش مدافع برای گیج کردن حریف مهاجم
poke check فشار اوردن به گوی با چوب برای دور کردن ان از حریف
protection سد کردن راه حریف نسبت به مهاجمی که در شرف پاس دادن است
skate off حرکت بطرف حریف و تماس بدنی با او برای دور کردن اواز گوی
clinched نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinches نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinch نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinching نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
touch football نوعی فوتبال با 6 یا 9 بازیگردر هر تیم که سد کردن مجازاست ولی حمله بدنی مجازنیست و فقط لمس حریف کافی است
rival حریف
rivaling حریف
opponents حریف
challengers حریف
foe حریف
matches حریف
rivalled حریف
match حریف
rivalling حریف
opponent حریف
rivals حریف
foes حریف
d. cut d. حریف
competitors حریف
adversaries حریف
competitor حریف
challenger حریف
adversarial حریف
adversary حریف
rivaled حریف
double مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled up مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
indian check سد کردن راه حریف با بالابردن چوب بالای سر او برای ضربه زدن به چوب او
victims حریف ضعیف
he was too much for me من حریف او نبودم
adversaries حریف کشتی
deliver a series of blows بمباران حریف
dropped جاگذاشتن حریف
adversary حریف کشتی
dropping جاگذاشتن حریف
shadow چسبیدن به حریف
playing the man بازی با حریف
sell a dummy فریفتن حریف
razzle dazzle فریفتن حریف
drops جاگذاشتن حریف
jacks of all trades همه فن حریف
away زمین حریف
swingman همه فن حریف
victim حریف ضعیف
opponent حریف طرف
shadowing چسبیدن به حریف
charges حمله به حریف
ended زمین حریف
ends زمین حریف
opponents حریف طرف
charge حمله به حریف
shadowed چسبیدن به حریف
i cannot manage him حریف او نمیشوم
drop جاگذاشتن حریف
shadows چسبیدن به حریف
end زمین حریف
jack of all trades همه فن حریف
coped حریف شدن
targets سینه حریف
head butt با سر به حریف زدن
cope حریف شدن
targeting سینه حریف
targeted سینه حریف
target سینه حریف
copings حریف شدن
copes حریف شدن
targetted سینه حریف
targetting سینه حریف
downfield زمین حریف
hinder مانع حریف شدن
scouted ارزیابی حریف اینده
intercepts قطع پاسکاری حریف
block سدکردن غیرمجاز حریف
pattern offense موضعگیری در برابر حریف
outplay بازی بهتر از حریف
burn امتیاز گرفتن از حریف
intercepted قطع پاسکاری حریف
intercepting قطع پاسکاری حریف
utility ذخیره همه فن حریف
stomach throw افکندن حریف از پشت
draw رویارویی دو حریف در اغار
shut down شکست دادن حریف
scouts ارزیابی حریف اینده
burns امتیاز گرفتن از حریف
kukutsu dachi ایستادن در مقابل حریف
assaulted حمله بدنی به حریف
assaults حمله بدنی به حریف
sparring partner حریف مشت بازی
cut down زمین زدن حریف
assault حمله بدنی به حریف
circle dodge گریز از حریف در مسیرمنحنی
go behind به پشت حریف رفتن
action on the blade تماس با شمشیر حریف
manage a person حریف کسی شدن
blocked سدکردن غیرمجاز حریف
blocks سدکردن غیرمجاز حریف
scout ارزیابی حریف اینده
personal foul خطای بدنی به حریف
onside پا به توپ در زمین حریف
outroll شکست دادن حریف
hindered مانع حریف شدن
deceives فریب دادن حریف
outclassed شکست فاحش حریف
He is jack of all trades . he can cope with any thing . همه فن حریف است
dropping پشت سر گذاشتن حریف دو
deceived فریب دادن حریف
unanswered همردیف نبودن حریف
deciding نزدیک به دروازه حریف
assorted همه فن حریف همسر
outclasses شکست فاحش حریف
back sacrifice throw افکندن حریف ازپشت
dropped پشت سر گذاشتن حریف دو
drops پشت سر گذاشتن حریف دو
hinders مانع حریف شدن
bluff حریف را از میدان درکردن
bluffed حریف را از میدان درکردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com