Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 185 (9 milliseconds)
English
Persian
certified public accountant
حسابدار قسم خورده
chartered accountant
حسابدار قسم خورده
Search result with all words
Chartered ( certified public ) accountant .
حسابدار قسم خورده ( مجاز )
Other Matches
accountants
حسابدار
tallyman
حسابدار
bookkeeper
حسابدار
accountant
حسابدار
chartered accountant
حسابدار خبره
an expert accountant
حسابدار متخصص
mess treasurer
حسابدار باشگاه
controllers
حسابدار ممیز
controller
حسابدار ممیز
it was eaten
خورده شد
little
خورده
eaten
خورده
irriguous
اب خورده
butt welded
از سر جوش خورده
carious
کرم خورده
plicated
چین خورده
hammer hard
چکش خورده
jiggly
تکان خورده
patsy
فریب خورده
writhen
پیچ خورده
worm eaten
کرم خورده
kinky
پیچ خورده
belly pinched
گرسنگی خورده
kinky
گره خورده
aggresive
خورده شده
brushed
شانه خورده
maggoty
کرم خورده
eaten
خورده شده
mildewy
باد خورده
mussy
بهم خورده
corrodible
خورده شدنی
crackly
چین خورده
crimpled
چوروک خورده
symphsis
عضوجوش خورده
stickit
شکست خورده
starveling
گرسنگی خورده
on oath
قسم خورده
teched
بهم خورده
tetched
بهم خورده
fretted by rust
زنگ خورده
puckery
چین خورده
thrawart
پیچ خورده
folded picture
تصویر تا خورده
engrained
پینه خورده
twisty
پیچ خورده
distempered
بهم خورده
dehiscent
ترک خورده
vermiculate
کرم خورده
crossed out
قلم خورده
dislocated
بهم خورده
withered
چروک خورده
indisposed
بهم خورده
conglomerate
به هم جوش خورده
conglomerates
به هم جوش خورده
failure
شکست خورده
failures
شکست خورده
underdog
سگ شکست خورده
underdogs
سگ شکست خورده
grubbier
کرم خورده
stamped
تمبر خورده
messy
بهم خورده
wound
پیچ خورده
wounding
پیچ خورده
wounds
پیچ خورده
craven
شکست خورده
grubbiest
کرم خورده
grubby
کرم خورده
writhen
تاب خورده
cleft
ترک خورده
clefts
ترک خورده
moth eaten
بید خورده
clift
ترک خورده
picked
کلنگ خورده
worm-eaten
کرم خورده
deluded
فریب خورده
kaput
کاملا شک ست خورده
moth-eaten
بید خورده
turkeys
شکست خورده
turkey
شکست خورده
callous
پینه خورده
cancelled
قلم خورده
corrosion
خورده شدن
rolled glass
شیشه نورد خورده
Are you daft ?
مگر مغز خر خورده ای ؟
common ashlar
سنگ چکش خورده
to be deluded
فریب خورده بودن
to be fooled
فریب خورده بودن
patsy
شخص گول خورده
These shoes dont fit me.
زنگ مدرسه خورده
rolled profile
نیمرخ نورد خورده
weldment
چیز جوش خورده
thraw
پیچ خورده دررفته
Today I took laxatives.
امروز مسهل خورده ام.
cat gets one's tongue
<idiom>
گربه زبونش را خورده
I have a cold.
من سرما خورده ام.
[پزشکی]
wrounght iron mill bar
اهن جوش خورده
spun glass
شیشه تاب خورده
sclerous
متصلب پینه خورده
rolled iron or steel
فولاد نورد خورده
it is sufficiently stamped
کم تمبر خورده است
i have caught a thorough chill
سرمای حسابی خورده ام
foul anchor
لنگر تاب خورده
impacted
باهم جوش خورده
chiseled
چوب اسکنه خورده
chiselled
چوب اسکنه خورده
grounded
توپ به زمین خورده
deep dyed
زیاد رنگ خورده
indurate
پینه خورده کردن
interwrought
بهم جوش خورده
lost
شکست خورده گمراه
beaten
چکش خورده فرسوده
bound barrel
لوله تاب خورده
seared conscience
وجدان پینه خورده
rancid
باد خورده فاسد
cut in
چاک خورده شکافته
inure or en
پینه خورده کردن
fusion principle
اصل ترکیبات جوش خورده
fused ring system
سیستم حلقهای جوش خورده
foul hawse
زنجیرها تاب خورده اند
Like a bear with a sore head.
مثل گرگ تیر خورده
weldment
قطعات بهم جوش خورده
weather stained
هوا خورده ورنگ پریده
to sprain one's ankle
پیچ خورده شدن قوزک پا
to twist one's ankle
پیچ خورده شدن قوزک پا
Our business has become tangled up.
کارمان پیچ خورده است
a man in his forties
مرد چهل و خورده ساله
gyrus
برامدگی چین خورده مغز
buckled wheel
چرخ خم شده
[تاب خورده]
There is a hitch somewhere.
یک جای کار گره خورده است
not up
توپ دوبار به زمین خورده دبل
With a long face .
با سبیل آویزان ( ناموفق وسر خورده )
acid corrosion of concrete
خورده شدن بتن بوسیله اسید
vulcanite
لاستیک سخت و جوش خورده ولکانیت
self deceived
فریب نفس خورده خود فریفته
they are sworn frends
بیکدیگر سوگند دوستی خورده اند
tailfly
طعمه گره خورده به انتهای نخ ماهیگیری
He refused to acknowledge defeat .
قبول نمی کرد که شکست خورده
macadam blinding
خورده سنگ بخورد راه دادن
The campaign was considered to have failed.
مبارزه
[انتخاباتی]
شکست خورده بحساب آورده شد.
quaternion
ورق کاغذی که چهار تاه خورده باشد
hard handed
دارای دستهای پینه خورده سخت گیر
swallow tail coat
جامهای که پشت ان مانند دم چلچله چاک خورده
breakers
موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
breaker
موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
Which son of a bitch (son of a gun)did it?
کار کدام شیر پاک خورده ای است ؟
perjured
سوگند دروغ خورده دروغی داده شده
chopper
توپ ضربه خورده که پس ازتماس با زمین خیلی بلندمیشود
choppers
توپ ضربه خورده که پس ازتماس با زمین خیلی بلندمیشود
shot group
گروه گلوله هایی که نزدیک هم به هدف خورده باشند
short round
فشنگ لق یا اسیب دیده گلولهای که کوتاه خورده باشد
brushed
برس خورده به طوری که کرک یا خواب آن شق و براق باشد
littleneck clam
نوزاد حلزون خوراکی که معمولا خام خورده میشود
I have been deceived in you .
درمورد تو گول خورده بودم ( آن نبودی که فکر می کردم )
turn the tide
<idiom>
چیزی که بنظر شکست خورده بود به پیروزی رساندن
hole in one
گوی ضربه خورده از نقطه اغاز که به سوراخ میافتد
jungle gym
چهارچوبی که اطفال روی ان تاب خورده و بالا و پایین میروند
down
توپ اسکواش دو بار به زمین خورده ناتوان از ادامه مبارزه
talk someone's ear off
<idiom>
آنقدر حرف میزند که انگاری سرگنجشک خورده
[اصطلاح روزمره]
coated chippings
خورده سنگهای قیراندود شدهای که در سطح جاده پخش میشوند
egg bound
صفت مرغی که تخم درتخم دانش گشته یاپیچ خورده است
blast hole drill
مته دورانی که با هوای فشرده خورده سنگها را ازسوراخ خارج میکند
snick
توپی که با لبه چوب ضربه خورده و به عقب به سمت محافظ میله می رود
group
طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
groups
طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
clown
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowning
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowns
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
circus catch
گرفتن توپ با حرکات ژیمناستیکی گرقتن توپ ضربه خورده با روشی عجیب
hooligans
مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
swiple
قسمتی از گندم کوب یاخرمن کوب که تاب خورده مستقیمابرگندم فرودمی اید
hooligan
مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
plisse
طرح پارچه برجسته چین خورده چین پلیسه
rolled asphalt
بتن قیری یا بتن اسفالتی اسفالت غلطک خورده
The deal is off. Forget it . That doesnt count .
مالیده !(مالیده است ؟ بهم خورده ؟ لغو شده )
struck
بصورت پسوند نیز بکار رفته وبمعنی ضربت خورده و مصیبت دیده یا مصیبت زده میباشد
ingrain
رنگ ثابت خورده نبافته رنگ شده
closed back
بافت پشت بسته که در آن گره های نامتقارن بدور تارهای مخالف گره خورده و در نهایت خود تار دیده نمی شود
swept
پیچ دار پیچ خورده
knock knees
زانوی کج زانوی پیچ خورده
wormy
کرم مانند کرم خورده
incorrodible
خورده نشدنی سائیده نشدنی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com