Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 291 (44 milliseconds)
English
Persian
To gauge the situation and act accordingly.
حساب کار خود را کردن
Search result with all words
score
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score
حساب کردن بحساب اوردن
scored
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored
حساب کردن بحساب اوردن
scores
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores
حساب کردن بحساب اوردن
tallied
باچوبخط حساب کردن
tallied
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallied
با چوب خط حساب کردن
tallies
باچوبخط حساب کردن
tallies
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallies
با چوب خط حساب کردن
tally
باچوبخط حساب کردن
tally
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tally
با چوب خط حساب کردن
tallying
باچوبخط حساب کردن
tallying
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallying
با چوب خط حساب کردن
zone
محات کردن جزو حوزهای به حساب اوردن
zones
محات کردن جزو حوزهای به حساب اوردن
cipher
حساب کردن
ciphers
حساب کردن
cyphers
حساب کردن
calculate
حساب کردن
calculated
حساب کردن
calculates
حساب کردن
compute
حساب کردن تخمین زدن
compute
حساب کردن
computed
حساب کردن تخمین زدن
computed
حساب کردن
computes
حساب کردن تخمین زدن
computes
حساب کردن
account
حساب کردن
sum
حساب کردن
sums
حساب کردن
numerate
حساب کردن
miscalculate
اشتباه حساب کردن
miscalculate
بد حساب کردن
miscalculated
اشتباه حساب کردن
miscalculated
بد حساب کردن
miscalculates
اشتباه حساب کردن
miscalculates
بد حساب کردن
miscalculating
اشتباه حساب کردن
miscalculating
بد حساب کردن
miscast
حساب غلط کردن
miscast
غلط حساب کردن
settle
تصفیه حساب کردن
settles
تصفیه حساب کردن
reckon
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckoned
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckons
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
count
حساب کردن
counted
حساب کردن
counting
حساب کردن
counts
حساب کردن
ponies
ریز تسویه حساب کردن
pony
ریز تسویه حساب کردن
overcharge
زیاد حساب کردن
overcharged
زیاد حساب کردن
overcharges
زیاد حساب کردن
overcharging
زیاد حساب کردن
figure
حساب کردن
figures
حساب کردن
figuring
حساب کردن
carring over
تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
check out
تصفیه حساب کردن
check register
بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
i reckon
روی دوستی کسی حساب کردن
minculculate
بد حساب کردن
miscount
بد حساب کردن بد تعبیر کردن
misreckon
بد حساب کردن
misreckon
بد شمردن حساب غلط کردن
poney
ریز تسویه حساب کردن
rack up
بازی کردن- حساب کردن
recalculate
دوباره حساب کردن
to call to account
بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
to cast up
حساب کردن
to count up
حساب کردن
to figure up
حساب کردن
to pay up
حساب پس از افت را تصفیه کردن
to put any one down for a fool
کسیرااحمق حساب کردن
to verify the accounts
رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن
undercharge
کم حساب کردن
To cook the books.
حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
To pay off someone. To settle old scores with someone.
با کسی تسویه حساب کردن ( انتقام جویی کردن )
To sell at coast price .
مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
bank on
<idiom>
اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
count one's chickens before they're hatched
<idiom>
روی چیزی قبل از معلوم شدن آن حساب کردن
put two and two together
<idiom>
حساب کتاب کردن ،دو دوتا کردن
to cross-check the result with a calculator
حل را مجددا با ماشین حساب بررسی کردن
Other Matches
cost accounts
حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
cost plus contracts
به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
overdrawn account
حساب اضافه برداشت شده حساب با مانده منفی
clearance
تسویه حساب واریز حساب فاصله ازاد لقی
capitalized expense
هزینهای که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود وزیان
equity accounts
حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
To bring someone to account.
کسی را پای حساب کشیدن
[حساب پس گرفتن]
privilege
دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز
reckonings
تصفیه حساب صورت حساب
reckoning
تصفیه حساب صورت حساب
charge and discharge statements
حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
account
حساب صورت حساب
he calcn lates with a
اوبادقت حساب میکند اودرست حساب میکند
digital computer
ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
no year oppropriation
حساب تامین اعتبار باز حساب باز
tallies
حساب
scores
حساب
scored
حساب
tallied
حساب
incomputable
بی حساب
accountants
ذی حساب
account
حساب
incalculable
بی حساب
tallying
حساب
tally
حساب
scoreless
بی حساب
in favour of
به حساب
science of numbers
حساب
score
حساب
tabs
حساب
dam design
حساب سد
to my a
به حساب من
algorism
حساب
to keep score
حساب
arithmetic
حساب
tab
حساب
reckonings
حساب
accountant
ذی حساب
reckoning
حساب
bank pass book
دفترچه حساب
account cuurent
حساب جاری
stability calculation
حساب پایداری
account card
کارت حساب
liquidating
حساب را واریزکردن
account number
شماره حساب
account
حساب پس دادن
current accounts
حساب جاری
bank overdraft
حساب جاری
current account
حساب جاری
debit
حساب بدهی
balance sheet account
حساب ترازنامه
checking account
حساب جاری
design assumption
فرضیه حساب
debited
حساب بدهی
algorism
[rare]
حساب
[ریاضی]
arithmometer
ماشین حساب
crypto account
حساب رمز
arithmetic unit
واحد حساب
arithmeticlal
مربوط به حساب
credit account
حساب اعتباری
liquidate
حساب را واریزکردن
arithmetician
حساب دان
integral calculus
حساب جامعه
integral calculvs
حساب جامعه
comptometer
ماشین حساب
account book
دفتر حساب
joint account
حساب مشترک
day of r
روز حساب
liquidates
حساب را واریزکردن
arithmetic
حساب
[ریاضی]
stock account
حساب موجودی
make much of
حساب بردن از
liquidated
حساب را واریزکردن
closing of account
تفریغ حساب
To concoct accounts.
حساب تراشیدن
production account
حساب تولید
bank accounts
حساب بانکی
offset
حساب تهاتر
markers
حساب نگهدار
marker
حساب نگهدار
to bring to book
حساب پس گرفتن
includes
به حساب اوردن
bank account
حساب بانکی
profit and loss a
حساب سودوزیان
expense account
حساب هزینه
expense account
حساب مخارج
expense accounts
حساب هزینه
expense accounts
حساب مخارج
propositional calculus
حساب گزارهای
tripos
امتحان حساب
offsetting
حساب تهاتر
pridicate calculus
حساب مسندات
include
به حساب اوردن
differential calulus
حساب فاضله
differential calculus
حساب فاضله
debits
حساب بدهی
debiting
حساب بدهی
balance of account
مانده حساب
scorers
حساب نگهدار
scorer
حساب نگهدار
to count
[as]
به حساب رفتن
calculation
حساب براورد
cost accountant
حساب دار
unguarded
حساب نشده
checking accounts
حساب جاری
A rough (crude)estimate.
حساب سر انگشتی
accountable
مسئول حساب
accoutn balance
مانده حساب
checking out
تسویه حساب
cash account
حساب نقدی
rule of thumb
حساب سر انگشتی
rule of thumb
حساب انگشت
capital account
حساب سرمایه
calculable
حساب کردنی
calculating machine
ماشین حساب
binary arithmetic
حساب دودویی
AC
حساب جاری
certificate of clearance
مفاصا حساب
certificate of expenditure
صورت حساب
boolean calculus
حساب بولی
science of numbers
علم حساب
ibm computer
ماشین حساب ای بی ام
savings account
حساب پس انداز
statement
صورت حساب
calculator mode
مد ماشین حساب
fluxion
حساب فاضله
arithmetic
علم حساب
calculus of variations
حساب تغییرات
miscast
حساب غلط
desktop
ماشین حساب
detail
حساب ریز
loan account
حساب وام ها
statements
صورت حساب
saving account
حساب پس انداز
account with
[at]
a bank
حساب بانکی
realization account
حساب تسویه
tales
جمع حساب
detailing
حساب ریز
binary arithmetic
حساب دودوئی
tale
جمع حساب
the bill
صورت حساب
have it out with someone
<idiom>
تصفیه حساب
call to account
حساب خواستن از
rule off
بستن حساب
calculator
ماشین حساب
Count me in!
روی من حساب کن!
imprest
حساب تنخواه
deposit accounts
حساب پس انداز
deposit accounts
حساب سپرده
calculators
حساب کننده
computers
ماشین حساب
in f.of
به حساب بنفع
calculator
حساب کننده
acalculia
ناتوانی در حساب
residuary account
حساب ترکه
return account
حساب بازگشت
notcher
حساب نگهدار
box score
حساب بازی
deposit account
حساب پس انداز
deposit account
حساب سپرده
vidimus
بازرسی حساب
computer
ماشین حساب
calculators
ماشین حساب
withdraws
برداشت از حساب
withdraw
برداشت از حساب
invoices
صورت حساب سیاهه
vector analysis
[vector calculus]
حساب برداری
[ریاضی]
computer
ماشین حساب کامپیوتر
open allotment
حساب اعتبار باز
bank statement
صورت حساب بانکی
quits
بی حساب تلاقی شده
what is the limit on my account?
حد اعتبار حساب من چقدراست؟
budgets
حساب درامد وخرج
crypto account
حساب اعتبارات رمز
vector calculus
حساب برداری
[ریاضی]
deposit fund account
حساب تشکیل سرمایه
current account balance
تراز حساب جاری
pocket calculator
ماشین حساب جیبی
invoice
صورت حساب سیاهه
good pay
ادم خوش حساب
hand calculator
ماشین حساب جیبی
clearing houses
دفتر تسویه حساب
red
کسری داشتن حساب
clearing house
دفتر تسویه حساب
invoiced
صورت حساب سیاهه
passbook
دفترچه حساب پس انداز
budget
حساب درامد وخرج
passbook
دفتر حساب جاری
invoicing
صورت حساب سیاهه
reds
کسری داشتن حساب
redder
بدهکار بودن حساب
redder
کسری داشتن حساب
reddest
کسری داشتن حساب
variational calculus
حساب تغییرات
[ریاضی]
calculus of variations
حساب تغییرات
[ریاضی]
payment on open account
پرداخت در حساب جاری
reds
بدهکار بودن حساب
variational calculus
حساب وردشی
[ریاضی]
hand calculator
ماشین حساب دستی
liquidator
حساب واریز کننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com