English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
propositional calculus حساب گزاره ها [فلسفه] [منطق] [ریاضی]
Search result with all words
propositional calculus حساب گزاره ای [فلسفه] [منطق] [ریاضی]
Other Matches
cost accounts حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
propositions گزاره
propositioning گزاره
propositioned گزاره
proposition گزاره
proposition گزاره پیشنهاد
proposition گزاره [منطق]
propositions گزاره پیشنهاد
propositioned گزاره پیشنهاد
propositioning گزاره پیشنهاد
cost plus contracts به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
reckoned حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckon حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckons حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
overdrawn account حساب اضافه برداشت شده حساب با مانده منفی
capitalized expense هزینهای که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود وزیان
equity accounts حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
clearance تسویه حساب واریز حساب فاصله ازاد لقی
predicates مستند کردن گزاره
predicate مستند کردن گزاره
predicated مستند کردن گزاره
predicating مستند کردن گزاره
To bring someone to account. کسی را پای حساب کشیدن [حساب پس گرفتن]
predicate گزاره [در دستور زبان] [ادبیات]
To cook the books. حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
privilege دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز
reckonings تصفیه حساب صورت حساب
reckoning تصفیه حساب صورت حساب
charge and discharge statements حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
check register بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
account حساب صورت حساب
no year oppropriation حساب تامین اعتبار باز حساب باز
he calcn lates with a اوبادقت حساب میکند اودرست حساب میکند
digital computer ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
propositional calculus منطق گزاره ای [ریاضی] [منطق]
arithmetic حساب
scoreless بی حساب
to keep score حساب
science of numbers حساب
tab حساب
tabs حساب
algorism حساب
accountant ذی حساب
accountants ذی حساب
account حساب
to my a به حساب من
tallying حساب
scored حساب
tallied حساب
tally حساب
tallies حساب
incalculable بی حساب
score حساب
dam design حساب سد
reckoning حساب
reckonings حساب
in favour of به حساب
incomputable بی حساب
scores حساب
checking accounts حساب جاری
checking account حساب جاری
stock account حساب موجودی
counting حساب کردن
have it out with someone <idiom> تصفیه حساب
counts حساب کردن
scorer حساب نگهدار
scorers حساب نگهدار
stability calculation حساب پایداری
count حساب کردن
counted حساب کردن
the bill صورت حساب
checking out تسویه حساب
bank accounts حساب بانکی
figuring حساب کردن
figures حساب کردن
current accounts حساب جاری
computer ماشین حساب
computers ماشین حساب
To concoct accounts. حساب تراشیدن
to figure up حساب کردن
A rough (crude)estimate. حساب سر انگشتی
unguarded حساب نشده
vidimus بازرسی حساب
undercharge کم حساب کردن
bank account حساب بانکی
figure حساب کردن
to bring to book حساب پس گرفتن
to cast up حساب کردن
to count up حساب کردن
calculation حساب براورد
current account حساب جاری
tripos امتحان حساب
ibm computer ماشین حساب ای بی ام
crypto account حساب رمز
cost accountant حساب دار
closing of account تفریغ حساب
pridicate calculus حساب مسندات
production account حساب تولید
profit and loss a حساب سودوزیان
certificate of expenditure صورت حساب
certificate of clearance مفاصا حساب
cash account حساب نقدی
capital account حساب سرمایه
propositional calculus حساب گزارهای
call to account حساب خواستن از
calculus of variations حساب تغییرات
day of r روز حساب
notcher حساب نگهدار
design assumption فرضیه حساب
imprest حساب تنخواه
in f.of به حساب بنفع
integral calculus حساب جامعه
fluxion حساب فاضله
integral calculvs حساب جامعه
joint account حساب مشترک
loan account حساب وام ها
make much of حساب بردن از
minculculate بد حساب کردن
misreckon بد حساب کردن
differential calulus حساب فاضله
differential calculus حساب فاضله
calculator mode مد ماشین حساب
calculating machine ماشین حساب
calculable حساب کردنی
rule of thumb حساب سر انگشتی
rule off بستن حساب
balance of account مانده حساب
accoutn balance مانده حساب
saving account حساب پس انداز
savings account حساب پس انداز
account number شماره حساب
science of numbers علم حساب
account cuurent حساب جاری
account card کارت حساب
account book دفتر حساب
acalculia ناتوانی در حساب
rule of thumb حساب انگشت
arithmetic unit واحد حساب
box score حساب بازی
boolean calculus حساب بولی
binary arithmetic حساب دودوئی
bank pass book دفترچه حساب
bank overdraft حساب جاری
balance sheet account حساب ترازنامه
realization account حساب تسویه
comptometer ماشین حساب
arithmometer ماشین حساب
arithmeticlal مربوط به حساب
arithmetician حساب دان
residuary account حساب ترکه
return account حساب بازگشت
binary arithmetic حساب دودویی
deposit accounts حساب پس انداز
debit حساب بدهی
statements صورت حساب
statement صورت حساب
arithmetic علم حساب
AC حساب جاری
desktop ماشین حساب
offset حساب تهاتر
markers حساب نگهدار
marker حساب نگهدار
expense accounts حساب مخارج
debited حساب بدهی
deposit accounts حساب سپرده
deposit account حساب پس انداز
deposit account حساب سپرده
calculates حساب کردن
calculated حساب کردن
calculate حساب کردن
cyphers حساب کردن
ciphers حساب کردن
cipher حساب کردن
debits حساب بدهی
debiting حساب بدهی
algorism [rare] حساب [ریاضی]
to count [as] به حساب رفتن
calculators حساب کننده
calculator ماشین حساب
calculator حساب کننده
tales جمع حساب
tale جمع حساب
arithmetic حساب [ریاضی]
Count me in! روی من حساب کن!
expense accounts حساب هزینه
expense account حساب مخارج
expense account حساب هزینه
account with [at] a bank حساب بانکی
liquidated حساب را واریزکردن
calculators ماشین حساب
withdraws برداشت از حساب
miscalculate بد حساب کردن
credit account حساب اعتباری
account حساب پس دادن
miscalculated بد حساب کردن
account حساب کردن
miscalculates بد حساب کردن
accountable مسئول حساب
detail حساب ریز
detailing حساب ریز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com