Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (16 milliseconds)
English
Persian
allergy
حساسیت نسبت به چیزی
[پزشکی]
Search result with all words
diathesis
تمایل یا حساسیت نسبت به چیزی
Other Matches
sensitivity ratio
نسبت حساسیت
thermotropism
حساسیت نسبت به گرما
allergy
حساسیت نسبت بچیزی
allergies
حساسیت نسبت بچیزی
sensibility to praise
حساسیت نسبت به ستایش
photosensitive
دارای حساسیت نسبت به نور
photosensitize
نسبت بنور حساسیت پیداکردن
color blind
فاقد حساسیت نسبت برنگ
tone deaf
فاقد حساسیت نسبت به اهنگ موسیقی
tone-deaf
فاقد حساسیت نسبت به اهنگ موسیقی
hyposensitize
کم شدن حساسیت نسبت به بعضی مواد موجدحساسیت
mantoux test
ازمایش درجه حساسیت شخص نسبت به میکرب سل
stenotopic
دارای حساسیت اندک نسبت به تغییر محیط
class conscious
دارای حساسیت وتعصب نسبت بطبقه اجتماعی خود
class-conscious
دارای حساسیت وتعصب نسبت بطبقه اجتماعی خود
class-consciousness
دارای حساسیت وتعصب نسبت بطبقه اجتماعی خود
case sensitive search
جستجو برای حساسیت نسبت به بزرگ یا کوچک بودن حرف
looked
زمانی که مدار مین نسبت به عامل انفجار حساسیت نشان میدهد
looks
زمانی که مدار مین نسبت به عامل انفجار حساسیت نشان میدهد
look
زمانی که مدار مین نسبت به عامل انفجار حساسیت نشان میدهد
hyperalgesis
حساسیت زیاد نسبت به درد درد بسیار سخت
photosensitize
بوسیله نور به چیزی حساسیت دادن
there is nothing wanting
چیزی کم نسبت
to be incredulous of anything
نسبت به چیزی شکاک بودن
To pin something on someone .
چیزی را به کسی بستن (نسبت دادن )
ascription
عمل نسبت دادن به چیزی اتصاف
to be out of all proportion to something
غیر مقایسه بودن نسبت به چیزی
born-again
دارای اعتقاد بازیافته نسبت به چیزی
indifference to any thing
خون سردی یا بی علاقگی نسبت به چیزی
defined
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
leverage
نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
ohm's law
جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
lift fan
توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
liftjet
توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
prorata
برحسب نسبت معین بهمان نسبت
attributable
قابل نسبت دادن نسبت دادنی
nationallism
مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
friction
حساسیت
susceptivity
حساسیت
sensitivity
حساسیت
elasticity
حساسیت
allergies
حساسیت
sinsitivity
حساسیت
liking
حساسیت
sensitometer
حساسیت
allergy
حساسیت
frictions
حساسیت
sensitiveness
حساسیت
sensibility
حساسیت
impressibility
حساسیت
sensitivities
حساسیت
sensibilities
حساسیت
sensitive
دارای حساسیت
increase in sensitivity
افزایش حساسیت
allergic
دارای حساسیت به
hyperesthesia
ازدیاد حساسیت
allergy
حساسیت
[پزشکی]
sensitivity training
حساسیت اموزی
impassibility
عدم حساسیت
sentience
حساسیت جسمانی
responsively
با تاثر یا حساسیت
protopathic sensitivity
حساسیت ابتدایی
dynamic sensitivity
حساسیت دینامیک
photosensitivity
حساسیت به نور
price elasticity
حساسیت قیمت
hyperesthesia
فزونی حساسیت
measuring sensitivity
حساسیت سنجش
keenness
ذکاوت حساسیت
terminal sensitivity
حد بیشینه حساسیت
sensitivity
میزان حساسیت
inelasticity
عدم حساسیت
light sensitive
با حساسیت نوری
hypersensitivity
حساسیت شدید
hyposensitize
عدم حساسیت
coefficient of elasticity
ضریب حساسیت
allergic
وابسته به حساسیت
sensitivities
میزان حساسیت
coloring sensitive
حساسیت رنگ
hyperaesthesia
ازدیاد حساسیت
static sensitivity
حساسیت استاتیک
absolute sensitivity
حساسیت مطلق
luminous sensitivity
حساسیت نوری
desensitization
حساسیت زدایی
stress testing
تست حساسیت
differential sensitivity
حساسیت افتراقی
mouse
مقابل حساسیت Mouse
mouses
مقابل حساسیت Mouse
t group
گروه حساسیت اموزی
exquisiteness
حساسیت نازکی طبع
pollenosis
[med.]
حساسیت فصلی
[پزشکی]
hyperirritable
دارای حساسیت شدید
hay fever
[med.]
حساسیت فصلی
[پزشکی]
pollinosis
[med.]
حساسیت فصلی
[پزشکی]
current sensitivity of a crystal rectifi
حساسیت یکسوکننده بلورین
dynamic luminous sensitivity
حساسیت نوری دینامیک
jumpiness
حالت بیقراری حساسیت
gravimeter
حساسیت سنج وزن
static luminous sensitivity
حساسیت نوری استاتیک
spectral sensitivity characteristic
مشخصه حساسیت مرئی
systematic desensitization
حساسیت زدایی منظم
neurasthenia
سر درد و حساسیت بی مورد
antihistamines
داروی ضد حساسیت یا آلرژی
anti-histamines
داروی ضد حساسیت یا آلرژی
sensitivity training group
گروه حساسیت اموزی
intermediate frequency sensitivity
حساسیت فرکانس میانی
anti-histamine
داروی ضد حساسیت یا آلرژی
k tungsten sensitivity
حساسیت تنگستن در 4582کلوین
somesthesis
حساسیت به حسهای بدنی
hayfever
[med.]
حساسیت فصلی
[پزشکی]
measuring sensitivity
حساسیت اندازه گیری
allergic rhinitis
[med.]
حساسیت فصلی
[پزشکی]
meteoropathy
حساسیت به تغییرات هوا
[پزشکی]
look
زمان حساسیت مدار مین
looks
زمان حساسیت مدار مین
sensitometry
اندازه گیری حساسیت چشم
looked
زمان حساسیت مدار مین
hyperesthesia
حساسیت شدید در یک ناحیه بدن
esthesia
فرفیت احساس و ادراک حساسیت
notche sensitivity index
ضریب حساسیت در مقابل شیار
coarse mine
نوعی مین دریایی با حساسیت کم
actinautographic
دارای حساسیت در مقابل نور
allergen
مادهای که باعث حساسیت میشود
atmosphere related syndrome
[ARS]
حساسیت به تغییرات هوا
[پزشکی]
acroesthesia
افزایش حساسیت اعضای انتهایی
hyperirritability
حساسیت واستعداد تحریک فوق العاده
tinged with cnvy
حساسیت امیز توام بارشک یاحسادت
sensitivity analysis
تحلیل حساسیت در برنامه ریزی خطی
hypersensitive
دارای حساسیت فوق العاده خیلی حساس
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
adaptation
توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
adaptations
توانایی یک وسیله برای تنظیم کردن محدوده حساسیت خود در موقعیتهای مختلف
antihistamine
موادی که برای درمان حساسیت بکار رفته و باعث خنثی کردن اثر هیستامین دربافت ها می شوند
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
relevance
1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
enclosing
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
replaces
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replace
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
modifies
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
push
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
modify
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
replaced
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
modifying
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
pushed
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
replacing
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
querying
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
query
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queries
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queried
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
via
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
pushes
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
to esteem somebody or something
[for something]
قدر دانستن از
[اعتبار دادن به]
[ارجمند شمردن]
کسی یا چیزی
[بخاطر چیزی ]
to hang over anything
سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
establishing
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
establishes
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establish
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
correction
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
control
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controlling
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controls
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
to pass by any thing
از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
to regard somebody
[something]
as something
کسی
[چیزی]
را بعنوان چیزی بحساب آوردن
rates
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
rate
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
appreciated
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciating
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciates
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciate
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
anti servo tab
بالچه قابل تنظیم متصل به لبه فرار سکان که در جهت سطوح اصلی فرامین عمل کرده و درنتیجه از حساسیت انها میکاهد
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
changed
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
changing
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
changes
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
change
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
fence
[around / between something]
حصار
[دور چیزی]
[بین چیزی]
to give up
[to waste]
something
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
fence
[around / between something]
نرده
[دور چیزی]
[بین چیزی]
screw up
<idiom>
زیروروکردن چیزی ،بهم زدن چیزی
to wish for something
ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
to portray somebody
[something]
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
proportional
به نسبت
with respect to
نسبت به
the rat of to
نسبت دو به سه
respects
نسبت
respect
نسبت
t ratio
نسبت تی
apropos of
نسبت به
uncross
نسبت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com