English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
English Persian
assist حضور بهم رساندن توجه کردن
assisted حضور بهم رساندن توجه کردن
assisting حضور بهم رساندن توجه کردن
assists حضور بهم رساندن توجه کردن
Other Matches
to make ones a حضور بهم رساندن
to put in an appearance حضور بهم رساندن
processes تکلیف به حضور کردن
process تکلیف به حضور کردن
call the roll حضور و غیاب کردن
draw attention توجه کسی را جلب کردن توجه جلب شدن
screamer اگهی درشت وجالب توجه در روزنامه مطالب جالب توجه
to work off بفروش رساندن اب کردن
put in مداخله کردن رساندن
refer توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refers توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
referred توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
accomplishing بانجام رساندن وفا کردن
injures زخمی کردن ضرر رساندن
injuring زخمی کردن ضرر رساندن
wind up <idiom> به پایان رساندن ،تسویه کردن
impaired زیان رساندن معیوب کردن
mar زیان رساندن معیوب کردن
marred زیان رساندن معیوب کردن
marring زیان رساندن معیوب کردن
process بانجام رساندن تمام کردن
accomplish بانجام رساندن وفا کردن
injure زخمی کردن ضرر رساندن
accomplishes بانجام رساندن وفا کردن
impairing زیان رساندن معیوب کردن
impairs زیان رساندن معیوب کردن
impair زیان رساندن معیوب کردن
incommode ازار رساندن گیج کردن
processes بانجام رساندن تمام کردن
marks توجه کردن
perpend توجه کردن
attends توجه کردن
pay attention <idiom> توجه کردن
figure on توجه کردن
take care of توجه کردن از
to llok توجه کردن
to take keep توجه کردن
get with it <idiom> توجه کردن
tents توجه کردن
tent توجه کردن
mark توجه کردن
to watch over توجه کردن
attend توجه کردن
attending توجه کردن
welfare توجه کردن
publicised اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicizing اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicising اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicizes اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicized اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicize اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
helped مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
helps مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
publicises اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
help مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
attending توجه یا رسیدگی کردن
distract منحرف کردن توجه
attends توجه یا رسیدگی کردن
focused متمرکز کردن توجه
focuses متمرکز کردن توجه
focussed متمرکز کردن توجه
focusses متمرکز کردن توجه
focussing متمرکز کردن توجه
to call توجه کسیراجلب کردن
focus متمرکز کردن توجه
to come in to notice جلب توجه کردن
distracts منحرف کردن توجه
attend توجه یا رسیدگی کردن
to vindicate a religion دیانتی را بثبوت رساندن یاازان دفاع کردن
to palm off a thing on aperson چیزیرا با تردستی بکسی رساندن یابراوتحمیل کردن
reference توجه کردن یا کار کردن با چیزی
references توجه کردن یا کار کردن با چیزی
to pay attention to something [someone] به چیزی [کسی ] توجه کردن
catch one's eye <idiom> توجه کسی را جلب کردن
to turn a d. ear to توجه نکردن به بی اعتنایی کردن به
feather one's nest <idiom> به علائق خود توجه کردن
to take notice ملتفت بودن توجه کردن
upstaging توجه دیگران را به خود جلب کردن
to court favour توجه و التفات کسی را طلب کردن
upstaged توجه دیگران را به خود جلب کردن
upstages توجه دیگران را به خود جلب کردن
attentions توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
to put somebody in a backwater به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
adverts توجه کردن مخفف تجارتی کلمهء advertisement
to put somebody on the back burner به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
attention توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
to put [throw] [toss] somebody on to the scrap heap به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
to shunt somebody aside به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
advert توجه کردن مخفف تجارتی کلمهء advertisement
audited توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
lionize مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
audits توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
auditing توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audit توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
to notice توجه کردن [ملاحضه کردن ]
note توجه کردن ذکر کردن
notes توجه کردن ذکر کردن
noting توجه کردن ذکر کردن
ward نگهداری کردن توجه کردن
wards نگهداری کردن توجه کردن
zero in on <idiom> تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
audited یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
audits یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
auditing یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
to ingratite oneself خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
audit یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
tendance حضور
in the presence of ... در حضور ...
attendance حضور
attendances حضور
presence حضور
weighting مرتب کردن کاربران , برنامه ها یا تاریخ با توجه به اهمیت یا اولویت آنها
favorites طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
favourites طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
favourite طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
questionof interest پرسشهای جالب توجه موضوعهای جالب توجه
before the jvdges در حضور قاضی
non appearance عدم حضور در
presentment بیان حضور
tact حضور ذهن
in my presence در حضور من [حقوق]
savoir faire حضور ذهن
attends حضور داشتن
non attandance عدم حضور
attending حضور داشتن
attend حضور داشتن
presence of mind حضور ذهن
immanency حضور درهمه جا
audiences اجازه حضور
in your presence در حضور شما
common sense حضور ذهن
immanence حضور درهمه جا
roll call حضور و غیاب
audience اجازه حضور
non attendance عدم حضور
serviced منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
service منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
omnipresence حضور در همه جا در ان واحد
immediacy اگاهی حضور ذهن
absence of mind عدم حضور ذهن
pluripresence حضور در چند جا در یک زمان
arrivals حضور در خدمت فرستی
to request the company of: حضور کسی را خواستن
coram judice در حضور قاضی اصاع
roll call حضور و غیاب سازمانی
locus standi حق حضور در دادگاه یامجلس
ubiquity حضور در همه جا در یک وقت
presence [of somebody] حضور [کسی] [حقوق]
arrival حضور در خدمت فرستی
skims سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
sit-ins حضور درمحلی بعنوان اعتراض
sit-in حضور درمحلی بعنوان اعتراض
sit in حضور درمحلی بعنوان اعتراض
bases boaded ضربه با حضور بازیگران درپایگاههای 1 و 2 و 3
libations تقدیم شراب به حضور خدایان
Is my presence absolutely necessary? آیا حضور من لازم است؟
to bring somebody before the judge کسی را در حضور قاضی آوردن
to bring the matter before a court [the judge] دعوایی را در حضور قاضی آوردن
show up حاضر شدن حضور یافتن
libation تقدیم شراب به حضور خدایان
attendance of a doctor حضور پزشک روی رینگ بوکس
your presence is requested خواهشمند است حضور بهم رسانید
bases empty ضربه بدون حضور بازیگر درپایگاهها
to be in attendance [at an event] حضور داشتن [در مراسمی ] [اصطلاح رسمی]
recusancy سرپیچی امتناع از حضور در مجالس عبادت
recusance سرپیچی امتناع از حضور در مجالس عبادت
subpoenaing کتبا" کسی را به دادگاه یا به حضور مامورتحقیق فراخواندن
subpoena کتبا" کسی را به دادگاه یا به حضور مامورتحقیق فراخواندن
subpoenas کتبا" کسی را به دادگاه یا به حضور مامورتحقیق فراخواندن
subpoenaed کتبا" کسی را به دادگاه یا به حضور مامورتحقیق فراخواندن
preconception عقیده از قبل تشکیل شده حضور پیش از وقت
preconceptions عقیده از قبل تشکیل شده حضور پیش از وقت
banc جلسهای که با حضور کلیه قضات یک دادگاه تشکیل شود
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
make a diplomatic representation به دولتی تذکر دادن یا توجه دولتی را به موضوعی جلب کردن
to watch for certain symptoms توجه کردن به نشانه های ویژه [علایم ویژه مرض ]
nonduty status حالت یا وضعیت بدون کاری عدم حضور در سر خدمت معلق
barristers وکیل مدافع وکیلی که حق حضور دردادگاه و دفاع شفاهی را دارد
appearance money پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
barrister وکیل مدافع وکیلی که حق حضور دردادگاه و دفاع شفاهی را دارد
nuncupative will وصیتی که ابتدا در حضور عدهای ازشهود اعلام و متعاقبا"نوشته میشود
two man rule قانون حضور یاتصویب دونفره یا تصویب به وسیله دونفر برای انجام کار
time card کارتی که ساعت حضور وغیاب کارگر روی ان قید میشود گاه برگ
conveys رساندن
implies رساندن
brings رساندن به
conveying رساندن
supply رساندن
bringing رساندن به
implying رساندن
supplied رساندن
supplying رساندن
bring رساندن به
convey رساندن
conveyed رساندن
imply رساندن
understand رساندن
understands رساندن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com