Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
retainer
حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
retainers
حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
Other Matches
mandate
حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی
mandate
قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
standing order
دستور پرداخت دائمی سفارش دائمی
standing orders
دستور پرداخت دائمی سفارش دائمی
briefed
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
brief
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefest
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
disbar
سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
premanent way
خط ثابت خط دائمی
continous conveyor
بالابر دائمی و ثابت
practitioners
وکیل کیف به دست وکیلی که کاراصلیش وکالت باشد وکیل حرفهای
practitioner
وکیل کیف به دست وکیلی که کاراصلیش وکالت باشد وکیل حرفهای
bunkcombe
نطق وکیل در مجلس برای خودنمایی در پیش وکیل کنندگان
barristers
وکیل مشاور وکیل دعاوی
barrister
وکیل مشاور وکیل دعاوی
lawyers and laymen
وکیل و غیر وکیل
cottage contract
نوعی قرارداد بافت روستایی که کارفرما کاغذ شطرنجی، نخ های رنگ شده و طرح را آماده کرده و دستمزد بافنده پس از فروش به وی پرداخت می شود
retaining fee
وجهی که بطور مستمرپرداخت به وکیل پرداخت شودتا از خدمات حقوقی اومستمرا" استفاده شود یا اورا از قبول وکالت طرف مقابل بازدارند
continous
دائمی
standing
دائمی
constants
دائمی
perennial
دائمی
perennials
دائمی
ceaseless
دائمی
first string
دائمی
constant
دائمی
sequential
دائمی
permanent
دائمی
permanent magnet
اهنربای دائمی
consistent flow
جریان دائمی
constant power
توان دائمی
permanent color
رنگ دائمی
permanent fault
عیب دائمی
permanent saving
پس انداز دائمی
eternal
بی پایان دائمی
continous operation
کار دائمی
steady state
حالت دائمی
permanent load
بار دائمی
continous rolling
نورد دائمی
continous running
گردش دائمی
permanent insane
مجنون دائمی
steady flow
جریان دائمی
standing committee
کمیته دائمی
continous cycle
گردش دائمی
costant load
بار دائمی
permanent income
درامد دائمی
permanent storage
انباره دائمی
permanent storage
حافظه دائمی
regular army
ارتش دائمی
permanent store
انباره دائمی
permanent tooth
دندان دائمی
continual
دائمی همیشگی
permanent hardness
سختی دائمی
sustained speed
سرعت دائمی
continous earth
زمین دائمی
permanent structures
ساختمانهای دائمی
persistent inflation
تورم دائمی
permanent
سیر دائمی
permanent way
مسیر دائمی
regular salary
حقوق دائمی
creep limit
حد انبساط دائمی
permanent
دائمی ماندنی
permanent error
خطای دائمی
permanent storage
انبارش دائمی
permanent consumption
مصرف دائمی
standing army
ارتش دائمی
everlasting
همیشگی دائمی
perpetual motion machine
ماشین خودکار دائمی
continous strand furnace
کوره رشتهای دائمی
continous traction
نیروی کشش دائمی
sustained short circuit
اتصال کوتاه دائمی
continous heating furnace
کوره حرارتی دائمی
continous milling machine
دستگاه فرز دائمی
continous mixer
مخلوط کننده دائمی
keelboat
قایق با تیر دائمی کف
permanent residence permit
جواز اقامت دائمی
indefinite leave to remain
[British E]
جواز اقامت دائمی
fatigue bending machine
دستگاه خمش دائمی
fatigue bending test
ازمایش خمش دائمی
cruising speed
سرعت دائمی اتومبیل
continuous rain
بارش باران دائمی
fereter
[معابد دائمی در کلیساها]
permanent magnet steel
فولاد اهنربای دائمی
continous anealing furnace
کوره ملتهب دائمی
continous rod mill
دستگاه نورد سیم دائمی
continous tinning line
تاسیسات قلع کاری دائمی
perpetuates
دائمی کردن جاودانی ساختن
alternating stress
تنش نوسان دار دائمی
perpetuated
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuating
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetual stock record
سابقه دائمی موجودی انبار
perennially
بطور ماندگاریا دائمی همیشه
engramme
تحولات دائمی هسته سلول
continous casting method
روش ریخته گری دائمی
continous casting plant
تاسیسات ریخته گری دائمی
perpetuate
دائمی کردن جاودانی ساختن
engram
تحولات دائمی هسته سلول
permanent emplacement
موضع دائمی یکان یا جنگ افزار
permafrost
لایه منجمد دائمی اعماق زمین
permanent income hypothesis
فرضیه درامد دائمی درباره مصرف
alnico
الیاژی از اهن جهت ساخت اهنربای دائمی
hallucinosis
حالت هذیانی و وهمی ابتلاء به توهم دائمی
wage fund theory of wages
نظریه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس این نظریه که توسط استوارت میل بیان شده مزد بر اساس رابطه میان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعدادکارگران تعیین میشودبنابراین برای افزایش دستمزد بایستی یا کل این وجوه را بالا برد و یا اینکه تعداد کارگران را کاهش داد
wage agreement
قرارداد دستمزد
progress payment
پرداخت مبالغ قرارداد طبق پیشرفت کار پرداخت مرحلهای
cross to bear/carry
<idiom>
رنج دادن کاری بصورت دائمی انجام میگیرد
engram
اثر دائمی که درنتیجه یک محرک درسلول باقی میماند
engramme
اثر دائمی که درنتیجه یک محرک درسلول باقی میماند
lieutenants
وکیل
counsel
وکیل
agents
وکیل
counseled
وکیل
lieutenant
وکیل
counselled
وکیل
counselling
وکیل
mandatary
وکیل
counsels
وکیل
attorneys
وکیل
representative
وکیل
representatives
وکیل
procurator
وکیل
letter of attorney
وکیل
factors
وکیل
factor
وکیل
syndic
وکیل
solicitor
وکیل
solicitors
وکیل
agent
وکیل
proctor
وکیل
deputy
وکیل
deputies
وکیل
procurators
وکیل
surrogates
وکیل
proxy
وکیل
deligate
وکیل
surrogate
وکیل
counsellors
وکیل
assignee
وکیل
counselors
وکیل
lawyers
وکیل
lawyer
وکیل
counsellor
وکیل
delegate
وکیل
delegated
وکیل
delegating
وکیل
delegates
وکیل
gentleman of the long robe
وکیل
attorney
وکیل
flag station
جایی که قطاربادیدن پرچم ویژه نگاه میدارندوایستگاه دائمی نیست
public a
وکیل عمومی
barrister
وکیل دادگستری
barrister
وکیل مدافع
steward
وکیل خرج
stewards
وکیل خرج
lieutenants
نایب وکیل
proctor
وکیل مدافع
barristers
وکیل مدافع
lieutenant
نایب وکیل
man of business
وکیل گماشته
petifogger
وکیل مغالطه کن
Members of Parliament
وکیل مجلس
Member of Parliament
وکیل مجلس
barristers
وکیل دعاوی
barristers
وکیل دادگستری
deputies
وکیل نماینده
proctor
وکیل قانونی
barrister
وکیل دعاوی
attorney at low
وکیل دعاوی
attorney with right of substitution
وکیل در توکیل
attorney with right of substitution
وکیل با حق توکیل
attorney with right of subtitution
وکیل در توکیل
barrister at law
وکیل مرافعه
barrister at law
وکیل قانونی
lawyers
وکیل دادگستری
lawyer
وکیل دادگستری
agents
گماشته وکیل
agent
گماشته وکیل
chamber counsel
وکیل مشاور
counsellor at law
وکیل مشاور
surrogate
وکیل شدن
surrogates
وکیل شدن
counsel briefed by the government
وکیل تسخیری
public defender
وکیل تسخیری
attorney at law
وکیل دعاوی
appoint as one's council
وکیل کردن
elect for the parliament
وکیل کردن
public defender
[American E]
وکیل تسخیری
counsel briefedby the government
وکیل تسخیری
court-appointed attorney for the defense
[American E]
وکیل تسخیری
court-appointed defending counsel
وکیل تسخیری
attorneys
وکیل دعاوی
attorneys
وکیل دادگستری
attorney
وکیل دعاوی
attorney
وکیل دادگستری
appoint as one counsel
وکیل کردن
counsel for the crown
وکیل عمومی
prosecture
وکیل عمومی
deputy
وکیل نماینده
trial attorney
وکیل محاکمه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com