Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
escheat
حق تصرف دارایی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه درموردی که متوفی بی وارث یابی وصیت مرده باشد مصادره کردن
Other Matches
quando acciderint
وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
defunct
متوفی
dead
متوفی
deceased
متوفی
late
متوفی
deceased
با the متوفی
the defunct
شخص متوفی
distributions
تقسیم ترکه متوفی
distribution
تقسیم ترکه متوفی
decedent
شخص متوفی مرحوم
the system of
رد مازاد ترکه متوفی به خویشان ذکورپدری
obsequy
مجلس ترحیم یا تجلیل متوفی فرمانبرداری
metempsychosis
حلول روح متوفی در بدن انسان یا جانوردیگری
deat benefit
وفیفه یا پولی که کارفرمابعیال و اولاد کارگر متوفی میدهد
nonagium
عشر ماترک متوفی که به کشیش کلیسای محل می رسیده است
plene administravit
دفاع امین یا مدیر ترکه درمقابل دعاوی مطروحه علیه متوفی
plene administrative preter
دفاعی مبنی بر این که مقداری از مال متوفی هنوز باقی است
creditor's bill
رسیدی که بستانکار متوفی درمقابل دریافت مقداری ازترکه به عنوان تصفیه حساب
real representative
قائم مقامی حقیقی یا واقعی سمت وراث یا مدیر ترکه نسبت به اموال غیر منقول متوفی
regius professor
استاد منصوب ازطرف پادشاه
king dom
کشوری که پادشاه داشته باشد قلمرو یک پادشاه
plene administravit
بر این مبنا که اموال متوفی مستغرق دیونش شده است و دیگر چیزی باقی نمانده است
heir in tail
وارث دارایی حبس شده
inventory
از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
guild socialism
اعتقاد به انحصار صنایع ازطرف دولت
confiscation
مصادره و ضبط توسط دولت
food stamp program
برنامه کمک مواد غذائی ازطرف دولت به نیازمندان
lese majestyodhkj &odhkj fvqn
پادشاه یا دولت
heir presumptive
وارث درجه دوم که درصورت نبودن حخاجبی وارث میشوند وارث مقدر
conscription of wealth
مصادره اموال در زمان جنگ به وسیله دولت
money bag
دارایی دولت
privateer
کشتی تجارتی که هنگام جنگ توسط دولت مصادره ومسلح میشود
eminent domain
مالکیت مطلق دولت یا پادشاه یا رئیس مملکت
letters patent
نامهای که ازطرف دولت برای کسی فرستاده میشود تافورا بازنموده وبرای همه بخواند
gavelkind
تقسیم مال کسی که بی وصیت مرده بطور برابر میان پسرانش
testate
متوفایی که وصیت کرده باشد
the u kingdom
کشوری که پادشاه داشته باشد
the u states
کشوری که پادشاه داشته باشد
empire
امپراتوری چند کشور که دردست یک پادشاه باشد فرمانروایی
empires
امپراتوری چند کشور که دردست یک پادشاه باشد فرمانروایی
economizing
صرفه جویی در دارایی حداکثر استفاده را از دارایی موجود کردن
He is not dead by any chance , is he ?
نکند مرده باشد ؟
heirlooms
دارایی منقولی که بارث رسیده باشد
heirloom
دارایی منقولی که بارث رسیده باشد
insured
کسی که زندگی و دارایی اش بیمه شده باشد
dowagers
بیوه زنی که دارایی ازشوهرش به او ارث رسیده باشد
dowager
بیوه زنی که دارایی ازشوهرش به او ارث رسیده باشد
current liability
اقلامی از بدهی که پرداخت انها از محل دارایی جاری باشد
infarct
ناحیهای که در اثر وقفه گردش خون دررگ بافتهای ان مرده باشد دچارانفارکتوس
mandatory power
دولتی که قیم و سرپرست دولت یا حکومت یا سرزمین دیگری باشد
identic notes
منظوریادداشتهایی با مضمون واحداست که چند دولت به یک دولت می دهند . چون این یادداشتها جداگانه تسلیم میشود عمل هر دولت فاهرا"مستقل از عمل دولت دیگراست تسلیم این یادداشتهاعمل غیردوستانه تلقی میشود
retorsion
عملی است که یک دولت در مقابل عمل دولت دیگری انجام میدهد وعمل اخیر کاملا" مشابه رفتاری است که از دولت اولی سر زده بوده است
intervention
هر عملی که ازناحیه یک دولت صادر شده نتیجه ان تزلزل حاکمیت واستقلال داخلی و خارجی کشور دیگری باشد
interventions
هر عملی که ازناحیه یک دولت صادر شده نتیجه ان تزلزل حاکمیت واستقلال داخلی و خارجی کشور دیگری باشد
foreign attachment
توقیف دارایی شخص بیگانه یاغائب ازمحل دارایی
minimim wage law
قانون حداقل دستمزد که براساس ان حداقل دستمزدنبایستی از میزانی که توسط دولت تعیین میشود کمتر باشد
finest
مصادره کردن
essential
مصادره کردن
essentials
مصادره کردن
confiscates
مصادره کردن
confiscating
مصادره کردن
fined
مصادره کردن
fine
مصادره کردن
confiscate
مصادره کردن
sequester
مصادره کردن
stillbirths
زایمان بچه مرده جنین مرده بدنیا امده
stillborn
زایمان بچه مرده جنین مرده بدنیا امده
keb
میشی که بره مرده انداخته یابره اش مرده است
stillbirth
زایمان بچه مرده جنین مرده بدنیا امده
dog cheap
مفت مسلم بقیمت سگ مرده یاصاحب مرده
requisitioning
بازگرفتن مصادره کردن
requisitions
بازگرفتن مصادره کردن
requisitioned
بازگرفتن مصادره کردن
requisition
بازگرفتن مصادره کردن
commandeering
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeered
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeer
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
condemnations
ملی کردن یا مصادره کردن اموال خصوصی به منظوراستفادههای عام المنفعه محکومیت
condemnation
ملی کردن یا مصادره کردن اموال خصوصی به منظوراستفادههای عام المنفعه محکومیت
confiscates
مصادره یا ضبط یا توقیف کردن
confiscating
مصادره یا ضبط یا توقیف کردن
confiscate
مصادره یا ضبط یا توقیف کردن
testacy
دارای وصیت نامه بودن نگارش وصیت نامه
open market operation
عملیات دولت در بازار ازاد خرید و فروشهایی که دولت از طریق خزانه داری کل میکند
will
وصیت کردن
wills
وصیت کردن
willed
وصیت کردن
hand down
<idiom>
وصیت کردن
bequeaths
وصیت کردن
bequeathing
وصیت کردن
to make one's will
وصیت کردن
bequeathed
وصیت کردن
making a will
وصیت کردن
make a will
وصیت کردن
make one's will
وصیت کردن
bequeath
وصیت کردن
unfriendly act
هر نوع عملی که از یک دولت سر بزند و دولت دیگر در آن ضرری نسبت به منافع خود مشاهده کند
dependent state
دولت تابع و وابسته به دولت یا قدرت دیگر
wills
وصیت وصیت نامه
will
وصیت وصیت نامه
willed
وصیت وصیت نامه
to nuncupate a will
زبانی وصیت کردن
testate
وصیت کردن شهادت دادن
devising
تعبیه کردن وصیت نامه
devised
تعبیه کردن وصیت نامه
devise
تعبیه کردن وصیت نامه
devises
تعبیه کردن وصیت نامه
dead wool
پشم مرده
[که از بدن حیوان مرده یا ذبح شده توسط مواد شیمیایی جدا شده و خاصیت رنگ پذیری خوبی ندارد.]
involution
توان یابی قوه یابی
confiscate
توقیف کردن مصادره کردن
confiscating
توقیف کردن مصادره کردن
confiscates
توقیف کردن مصادره کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
intestate
کسی که پیش از وصیت کردن فوت کرده است
he inherited a large fortune
دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
totalitarianism
سیستم حکومتی که در جمیع شئون زندگی فردی افراد یک ملت دخالت کرده ان را تابع برنامه کلی دولت می سازدکه این برنامه ممکن است درجهت منافع یک فرد یا یک گروه یا یک طبقه و یا کل اجتماع تنظیم شده باشد
hotch
سرجمع کردن دارایی
federal state
دولت متحده یا دولت اتحادی
intestable
وصیت کردن ناشایسته برای گواه بودن یاگواهی دادن
to take possession of
تصرف کردن
to come into
تصرف کردن
grabs
تصرف کردن
occupations
تصرف کردن
to come to
تصرف کردن
seize
تصرف کردن
put in possession
تصرف کردن
holds
تصرف کردن
grabbing
تصرف کردن
grabbed
تصرف کردن
grab
تصرف کردن
take possession of
تصرف کردن
hold
تصرف کردن
occupation
تصرف کردن
seizes
تصرف کردن
seized
تصرف کردن
occupying
تصرف کردن
deflowers
تصرف کردن
deflower
تصرف کردن
to get possession of
تصرف کردن
glom on to
تصرف کردن
occupies
تصرف کردن
come into
تصرف کردن
deflowered
تصرف کردن
occupy
تصرف کردن
deflowering
تصرف کردن
calibrating
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrates
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrate
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrated
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
finances
رسته دارایی دارایی
financing
رسته دارایی دارایی
finance
رسته دارایی دارایی
financed
رسته دارایی دارایی
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
real will
مشرب سیاسی که هر نوع زور وقدرت در هر جنبه را از طرف دولت با این احتجاج که اراده دولت نماینده اراده واقعی افراد جامعه است مشروع می داند
hold
جا گرفتن تصرف کردن
disseise
تصرف عدوانی کردن
regains
دوباره تصرف کردن
captures
تصرف کردن ربایش
holds
جا گرفتن تصرف کردن
dispossessing
از تصرف محروم کردن
regained
دوباره تصرف کردن
regaining
دوباره تصرف کردن
regain
دوباره تصرف کردن
dispossess
از تصرف محروم کردن
deforce
تصرف غاصبانه کردن
deforce
تصرف عدوانی کردن
capture
تصرف کردن ربایش
dispossessed
از تصرف محروم کردن
capturing
تصرف کردن ربایش
dispossesses
از تصرف محروم کردن
plumb
ژرف یابی کردن
traces
رد یابی کردن نشان
direction finding
جهت یابی کردن
traced
رد یابی کردن نشان
sounds
عمق یابی کردن
ranging
مسافت یابی کردن
soundest
عمق یابی کردن
sound
عمق یابی کردن
direction finding
سمت یابی کردن
sounded
عمق یابی کردن
extrapolating
برون یابی کردن
extrapolated
برون یابی کردن
interpolating
درون یابی کردن
spots
مسافت یابی کردن
spot
مسافت یابی کردن
extrapolate
برون یابی کردن
trace
رد یابی کردن نشان
interpolate
درون یابی کردن
interpolated
درون یابی کردن
interpolates
درون یابی کردن
extrapolates
برون یابی کردن
finance
علم دارایی تهیه پول کردن
finances
علم دارایی تهیه پول کردن
financing
علم دارایی تهیه پول کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com