English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 221 (15 milliseconds)
English Persian
conizance حق رسیدگی
Search result with all words
service رسیدگی به
serviced رسیدگی به
handler رسیدگی کننده مربی
handlers رسیدگی کننده مربی
habeas corpus میدهد مشعر بر اینکه وی را در محضر دادگاه برای رسیدگی به ادعایش حاضرکند
revision رسیدگی ثانوی
revisions رسیدگی ثانوی
audit رسیدگی
audit ممیزی رسیدگی کردن
audit رسیدگی کردن
audit بازرسی رسیدگی
audited رسیدگی
audited ممیزی رسیدگی کردن
audited رسیدگی کردن
audited بازرسی رسیدگی
auditing رسیدگی
auditing ممیزی رسیدگی کردن
auditing رسیدگی کردن
auditing بازرسی رسیدگی
audits رسیدگی
audits ممیزی رسیدگی کردن
audits رسیدگی کردن
audits بازرسی رسیدگی
attention رسیدگی
attentions رسیدگی
verification رسیدگی
investigative مبنی بر رسیدگی
cooling off period دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off period دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off periods دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
inquisition نظری که هیات منصفه در ذیل برگ بازجویی میدهد رسیدگی
inquisitions نظری که هیات منصفه در ذیل برگ بازجویی میدهد رسیدگی
adjustment رسیدگی
adjustments رسیدگی
scope دامنه رسیدگی
check سرزنش کردن رسیدگی کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked سرزنش کردن رسیدگی کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks سرزنش کردن رسیدگی کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
docket صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
docketed صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
docketing صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
dockets صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
assistance موافبت رسیدگی
adjournment احاله رسیدگی به جلسه بعد
adjournments احاله رسیدگی به جلسه بعد
equities اص هم در دسترس نباشددادگاه حق دارد بر مبنای equity رسیدگی کند
equity اص هم در دسترس نباشددادگاه حق دارد بر مبنای equity رسیدگی کند
enquired باز جویی کردن رسیدگی کردن
enquires باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquire باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquired باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquires باز جویی کردن رسیدگی کردن
auditor مامور رسیدگی
auditors مامور رسیدگی
inquisitorial وابسته به رسیدگی
supervise برنگری کردن رسیدگی کردن
supervised برنگری کردن رسیدگی کردن
supervises برنگری کردن رسیدگی کردن
supervising برنگری کردن رسیدگی کردن
inquest بازجویی رسیدگی
inquests بازجویی رسیدگی
spot check سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
spot checks سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
pit منطقه خارج ازمسیر برای رسیدگی به انها که ضمن مسابقه اتومبیل رانی به کمک نیازدارند شکاف عمودی درکوه
pits منطقه خارج ازمسیر برای رسیدگی به انها که ضمن مسابقه اتومبیل رانی به کمک نیازدارند شکاف عمودی درکوه
inquiries رسیدگی
inquiries پرسش بازجویی رسیدگی
inquiry رسیدگی
inquiry پرسش بازجویی رسیدگی
attend رسیدگی کردن
attend توجه یا رسیدگی کردن
attending رسیدگی کردن
attending توجه یا رسیدگی کردن
attends رسیدگی کردن
attends توجه یا رسیدگی کردن
consider رسیدگی کردن
considers رسیدگی کردن
tries رسیدگی کردن
try رسیدگی کردن
prejudge بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudged بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudges بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudging بدون رسیدگی قضاوت کردن
investigate رسیدگی کردن
investigated رسیدگی کردن
investigates رسیدگی کردن
investigating رسیدگی کردن
examine رسیدگی کردن
examine با into رسیدگی کردن
examined رسیدگی کردن
examined با into رسیدگی کردن
examines رسیدگی کردن
examines با into رسیدگی کردن
examining رسیدگی کردن
examining با into رسیدگی کردن
probe رسیدگی
probed رسیدگی
Other Matches
to verify the accounts رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن
defferential assets هیئت رسیدگی باختلافات هیئت رسیدگی به حسابها
cassation رسیدگی
controlment رسیدگی
matureness رسیدگی
oyer رسیدگی
ripeness رسیدگی
investigations رسیدگی
probes رسیدگی
puberty رسیدگی
examination رسیدگی
examinations رسیدگی
consideration رسیدگی
considerations رسیدگی
handling رسیدگی
investigation رسیدگی
quests تحقیق و رسیدگی
quest تحقیق و رسیدگی
attention key کلید رسیدگی
inspect رسیدگی کردن
inspected رسیدگی کردن
verifiable قابل رسیدگی
investigatory وابسته به رسیدگی
attendances رسیدگی تیمار
verify رسیدگی کردن
examinations رسیدگی معاینه
verified رسیدگی کردن
verifies رسیدگی کردن
examination رسیدگی معاینه
verifying رسیدگی کردن
attendance رسیدگی تیمار
inspecting رسیدگی کردن
go into رسیدگی کردن
investigable قابل رسیدگی
investigation in the supreme court رسیدگی فرجامی
look into رسیدگی کردن
to look in to رسیدگی کردن
to see about رسیدگی کردن
to see to رسیدگی کردن
to llok رسیدگی کردن
mellowness نرمی رسیدگی
stock taking رسیدگی به موجودی
storekeeping رسیدگی به انبار
to go into رسیدگی کردن
to do for رسیدگی کردن به
trial on merits رسیدگی ماهوی
deal with رسیدگی کردن
inspects رسیدگی کردن
scrutiny رسیدگی مداقه
investigator رسیدگی کننده
investigators رسیدگی کننده
trial on technicalities رسیدگی شکلی
tendentious رسیدگی کننده
audit trail اثر رسیدگی
trial on procedural matters رسیدگی شکلی
cassation رسیدگی فرجامی
claims handling رسیدگی به شکایات
court of iquiry دادگاه رسیدگی
the investigation of accounts رسیدگی بحساب
tick off نشان رسیدگی و مقابله
to go through رسیدگی کردن گذشتن از
i will see sbout it من به ان رسیدگی خواهم کرد
to take into consideration مورد رسیدگی قراردادن
master in lunacy مامور رسیدگی به دیوانگی ها
think over <idiom> با دقت رسیدگی کردن
look into <idiom> رسیدگی یا وارسی کردن
trial court دادگاه رسیدگی به امورموضوعی
venues محل رسیدگی به جرم
venue محل رسیدگی به جرم
hearings رسیدگی بمحاکمه گزارش
hearing رسیدگی بمحاکمه گزارش
continuous stock taking رسیدگی مستمر موجودی
investigatory تحقیقی مبنی بر رسیدگی
attendance ملازمت مراقبت رسیدگی
attendances ملازمت مراقبت رسیدگی
cut both ways <idiom> به هردوطرف دعوا رسیدگی کردن
prejudication صدور رای پیش از رسیدگی
will not hear of <idiom> رسیدگی ویا اجازه ندادن
prejudicate بی رسیدگی رای دادن در باره
practice court دادگاه مخصوص رسیدگی به کفالت
inquisitional وابسته به تحقیق یا رسیدگی تحقیقی
to w up a company امورشرکتی را رسیدگی وانرامنحل کردن
to check up درست رسیدگی یاحساب کردن
expertism تفتیش و رسیدگی خبره کارشناسی
account executive متصدی رسیدگی به حساب مشتریها
to go into the matter به این مطلب رسیدگی کردن
to go to رسیدگی کردن انجام دادن
traffic court دادگاه ویژه رسیدگی به تخلفات رانندگی
think better of <idiom> رسیدگی دوباره به چیزی وتصمیمگیری بهتر
grand inquisitor رئیس دادگاه رسیدگی دربرخی کشورها
pray consider my case خواهش دارم بکار من رسیدگی کنید
to revisit a criminal case [judicial proceedings] یک پرونده جنایی [رسیدگی قضائی] را بازدید کردن
appose موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
dut of court ممنوع از اینکه دادگاه بافهارارتش رسیدگی می نماید
e. of pleas دادگاهی که اصولا برای رسیدگی به کارهای مالی بود
to check off رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
concurrent jurisdiction رسیدگی قضایی همزمان به چند جرم دادگاه الحاقی یاهمزمان
overseer of the poor ماموری که رسیدگی به بی نوایان و برخی کارهای دیگریک ناحیه میکند
churchwardens هر یک از دو نفر اعضای غیر روحانی که به برخی از امور کلیسا رسیدگی میکنند
churchwarden هر یک از دو نفر اعضای غیر روحانی که به برخی از امور کلیسا رسیدگی میکنند
rogatory احاله رسیدگی به قضیه مطروحه به دادگاهی غیر از محکمه مطروح فیه
rule of law قانون تساوی افراد در برابرقانون و قابل رسیدگی بودن اعمال مامورین دولت درمحاکم عمومی
lord chancellor بزرگترین لرد انگلیس که بامورقضایی رسیدگی کرده ومهردارسلطنتی ومشاورمخصوص پادشاه ورئیس مجلس اعیان میباشد
prize courts دادگاه مامور رسیدگی به مسائل مربوط به prize بدون رای این دادگاه به مال
verify رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifying رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
claims officer افسر رسیدگی به شکایات افسر مسئول تنظیم ادعانامه ها
verifies رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verified رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
international court of justice دیوان دادگستری بین المللی رکن قضایی سازمان ملل متحد که وفیفه اش رسیدگی به دعاوی مطروحه دول عضو علیه یکدیگر است
check up رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
quarter session محاکمی که چهار بار در سال تشکیل می شوند این محاکم صلاحیت رسیدگی به جرایمی را که شخص ممکن است به علت ارتکاب انها به اعدام یاحبس ابد محکوم شود ندارند
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
minds نگهداری کردن رسیدگی کردن به
minding نگهداری کردن رسیدگی کردن به
mind نگهداری کردن رسیدگی کردن به
indagate تجسس کردن رسیدگی کردن
unsifted الک نشده رسیدگی نشده
speaking with prosecutor در جرایم علیه افراد که از نوع جنحه باشددادگاه به متهم اجازه میدهد که پیش از شروع رسیدگی با شاکی صحبت کند وهر گاه او رضایت خود رااعلام کند مجازات مرتکب تخفیف کلی پیدا میکند
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com