Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 117 (7 milliseconds)
English
Persian
exclusive jurisdiction
حق قضاوت استثنایی
Other Matches
Judge not , that ye be not judged.
<proverb>
قضاوت نکن ,تا مورد قضاوت قرار نگیرى.
atypically
استثنایی
way-out
استثنایی
way out
استثنایی
atypical
استثنایی
special
استثنایی
exeptional
استثنایی
exceptional
استثنایی
specially
استثنایی
exceptional case
حالت استثنایی
exceptional water level
تراز استثنایی اب
exempted , adressee
گیرنده استثنایی
exception conoition
وضعیت استثنایی
refersher course
دوره استثنایی
unexceptional
غیر استثنایی
exceptional children
کودکان استثنایی
special school
اموزشگاه استثنایی
special education
اموزش و پرورش استثنایی
modus ponens
قیاس استثنایی
[ریاضی]
special olympics
المپیک افراد استثنایی
exempted station
یکان استثنایی از نظر سلسله مراتب
adjudication
قضاوت
verdicts
قضاوت
verdict
قضاوت
judgeship
قضاوت
arret
قضاوت
jurisdication
قضاوت
judgment
قضاوت
judgements
قضاوت
judgments
قضاوت
judgement
قضاوت
exclusive jurisdiction
حق قضاوت کنسولی
formal logic
قضاوت سطحی
witting
هوش قضاوت
absolute judgment
قضاوت مطلق
judicable
قابل قضاوت
jurisdication
حق قضاوت قلمرو
advise
قضاوت کردن
equanimity
قضاوت منصفانه
sentence
رای قضاوت
sentences
رای قضاوت
sentencing
رای قضاوت
jurisdiction
قضاوت کردن
pass a judgement
قضاوت کردن
comparative judgement
قضاوت تطبیقی
benches
مسند قضاوت
judge
قضاوت کردن
value judgements
قضاوت ارزشی
bench
مسند قضاوت
value judgement
قضاوت ارزشی
judged
قضاوت کردن
judges
قضاوت کردن
justifying
قضاوت کردن
judging
قضاوت کردن
justify
قضاوت کردن
justifies
قضاوت کردن
decree
قضاوت تصویبنامه
decreed
قضاوت تصویبنامه
decreeing
قضاوت تصویبنامه
decrees
قضاوت تصویبنامه
judgements
رای دادگاه قضاوت
to hold the scales even
بی طرفانه قضاوت کردن
tribunate
مقام یامسند قضاوت
bet on the wrong horse
<idiom>
قضاوت اشتباه درموردچیزی
view
چشم انداز قضاوت
measurement
روش قضاوت چیزی
measurements
روش قضاوت چیزی
viewed
چشم انداز قضاوت
viewing
چشم انداز قضاوت
uncharitable
سخت گیردر قضاوت
views
چشم انداز قضاوت
judgement
رای دادگاه قضاوت
judgments
رای دادگاه قضاوت
prejudgment
قضاوت قبل از وقوع
erred
بغلط قضاوت کردن
forjudge
از پیش قضاوت کردن
errs
بغلط قضاوت کردن
forejudge
از پیش قضاوت کردن
law of comparative judgement
قانون قضاوت تطبیقی
levelheaded
دارای قضاوت صحیح
err
بغلط قضاوت کردن
common sense
قضاوت صحیح حس عام
expertize
استادانه قضاوت کردن
prejudges
بدون رسیدگی قضاوت کردن
performances
روش قضاوت کارایی سیستم
advises
قضاوت کردن پند دادن
advising
قضاوت کردن پند دادن
prejudge
بدون رسیدگی قضاوت کردن
it is hard to say
به اسانی نمیتوان قضاوت کرد
benches
کرسی قضاوت جای ویژه
performance
روش قضاوت کارایی سیستم
partial jurisdiction
حق تصمیم گیری یا قضاوت محدود
bench
کرسی قضاوت جای ویژه
prejudged
بدون رسیدگی قضاوت کردن
meier art judgement test
ازمون قضاوت هنری مایر
judicious
دارای قوه قضاوت سلیم
bencher
کسی که بر مسند قضاوت می نشیند
prejudging
بدون رسیدگی قضاوت کردن
One must not judge by appearances .
بظاهر اشخاص نباید قضاوت کرد
prejudices
قضاوت تبعیض امیز خسارت وضرر
prejudice
قضاوت تبعیض امیز خسارت وضرر
benches
روی نیمکت یامسند قضاوت نشستن یانشاندن
can't see the forest for the trees
<idiom>
ازروی یکی برای جمع قضاوت کردن
be raise to the bench
بر مسند قضاوت تکیه زدن دادرس شدن
praetorian
وابسته به قدرت قضاوت مادون کنسولی رومی
rhadamanthine
وابسته به قضاوت خیلی دقیق و سخت گیرانه
bench
روی نیمکت یامسند قضاوت نشستن یانشاندن
Doom
[نمایش تصویری از آخرین قضاوت عیسی مسیح در کلیسا]
can not judge a book by its cover
<idiom>
[چیزی را نمی شود صرفا از روی قیافه قضاوت کرد]
normative economics
اقتصاد اخلاقی اقتصاد رفاه که در ان قضاوت ارزشی صورت میگیرد
judiciousness
قضاوت درست تشخیص درست
judicature
هیئت دادرسان هیئت قضاوت
judging
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judge
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judges
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judged
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com