English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (9 milliseconds)
English Persian
entrance حق ورود دروازهء دخول
entranced حق ورود دروازهء دخول
entrances حق ورود دروازهء دخول
entrancing حق ورود دروازهء دخول
Other Matches
admittance ورود دخول
inlet ورود دخول
inlets ورود دخول
ingress حق دخول اجازه ورود
archways دروازهء طاقدار
archway دروازهء طاقدار
batting order ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
dock receipt قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
introit دخول
introgression دخول
admissions دخول
penetration دخول
intromission دخول
entry دخول
incoming دخول
arrivals دخول
arrival دخول
admission دخول
intrusion دخول
admitance دخول
entree دخول
infare دخول
ingoing دخول
ingress دخول
intrusions دخول
obtrusion دخول ناخوانده
watertight مانع دخول اب
obtrusiveness دخول ناخوانده
reebtry دخول مجدد
water tight مانع دخول اب
entering through مجرای دخول
insinuation دخول غیرمستقیم
admitance اجازهء دخول
consummation of marriage دخول در زناشویی
login دخول به سیستم
log on دخول به سیستم
entry condtion شرط دخول
intravasation دخول ابگونهای در
ingress and egress دخول و خروج
entry side جهت دخول
intrusiveness دخول سرزده
key entry دخول کلیدی
entry point نقطه دخول
entry instruction دستورالعمل دخول
entry plan طرح دخول به سر پل
log in دخول به سیستم
reentrance دخول مجدد
impervious مانع دخول
accession دخول پیشرفت
accesses اجازه دخول
accessed اجازه دخول
accessing اجازه دخول
access اجازه دخول
inclusion دخول شمول
tight مانع دخول هوا یا اب
passport وسیله دخول کلید
tighter مانع دخول هوا یا اب
keyboard enirv دخول صفحه کلیدی
let in اجازه دخول دادن
tightest مانع دخول هوا یا اب
mattriculation دخول در دانشکده یادانشگاه
passports وسیله دخول کلید
hilum محل دخول رگ وپی
intrant دخول رسمی وقانونی
entered اجازه دخول دادن
enters اجازه دخول دادن
insinuation نفوذ دخول تدریجی
enter اجازه دخول دادن
to let in اجازه دخول دادن
catch بل گرفتن دخول پارو در اب
inlets خور راه دخول
inlet خور راه دخول
manhole محل دخول استوانهای شکل
manholes محل دخول استوانهای شکل
competition clause شرط ممانعت از دخول دیگران
initiatory دخولی وابسته به ایین دخول
matriculation دخول یا نام نویسی در دانشگاه
intrusion دخول سرزده و بدون اجازه
intrusions دخول سرزده و بدون اجازه
intussusception دخول بخشی از روده در بخش دیگر
introsusception دخول بخشی از روده در بخش دیگر
tightest کیپ مانع دخول هوا یا اب یا چیزدیگر
reentry phase مرحله دخول مجدد موشک درجو
tighter کیپ مانع دخول هوا یا اب یا چیزدیگر
tight کیپ مانع دخول هوا یا اب یا چیزدیگر
this ticket admits one با این بلیط یک تن را اجازه دخول می دهند
snorkels لوله دخول وخروج هوا درزیر دریایی
schnorkel لوله دخول وخروج هوا درزیر دریایی
porte cochere در بزرگ برای دخول گردونه هابحیاط خانه
initiatory rites ایین دخول کسی در انجمنی بادستور ویژه
snorkel لوله دخول وخروج هوا درزیر دریایی
lipotropic موادی که سبب دخول چربی در واکنشهای بدن میگردند
drain joints فاصله بین تنبوشههای زهکش به منظور دخول اب به تنبوشه ها
conscientious objectors کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
conscientious objector کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
debut نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debuts نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
finishing schools اموزشگاهی که زنان جوان رابرای دخول درجامعه اماده ومهذب میسار
finishing school اموزشگاهی که زنان جوان رابرای دخول درجامعه اماده ومهذب میسار
ingression ورود
re-entry ورود
inning ورود
admitance ورود
appulse ورود
importing ورود
importation ورود
air inclusion ورود هوا
introit ورود
ingress ورود
induction ورود
accession ورود
entree ورود
infare ورود
imported ورود
right of entry حق ورود
entranced ورود
entrance fee حق ورود
entrance fees حق ورود
entrance ورود
arrival ورود
arrivals ورود
entry ورود
arr ورود
entrances ورود
inductions ورود
re entry ورود
import ورود
introgression ورود
entrancing ورود
ease of entry سهولت ورود
energy intake ورود انرژی
capital inflow ورود سرمایه
due in در شرف ورود
arrival hall سالن ورود
data import ورود داده
cost to entry هزینه ورود
entering angle زاویه ورود
on arrival هنگام ورود
arrival hall سالن ورود
reebtry ورود مجدد
entree اجازهء ورود
log in sequrity ایمنی ورود
landfall n ورود بخشکی
intervance of third party ورود ثالث
initation ورود بعضویت
landding ورود بخشکی
inlet time زمان ورود
input of current ورود جریان
free entrance ورود مجانی
forcible entry ورود عدوانی
receipt statement اعلامیه ورود
port of entry بندرمحل ورود
first in first out به ترتیب ورود
when entering هنگام ورود
entry point نقطه ورود
entry side جهت ورود
fifo به ترتیب ورود
first in first out بترتیب ورود
data insertion ورود داده ها
intrant ورود رسمی
tokens بلیط ورود
house-warming جشن ورود
house warming جشن ورود
landfalls ورود بخشکی
landfall ورود بخشکی
homecoming ورود بخانه
homecomings ورود بخانه
tardiness تاخیر ورود
import مفهوم ورود
imported مفهوم ورود
importing مفهوم ورود
landing ورود بخشکی
landing ورود به خشکی
landings ورود بخشکی
token اجازه ورود
token بلیط ورود
tokens اجازه ورود
advent ظهور و ورود
house-warmings جشن ورود
acetylation ورود ریشهء
landings ورود به خشکی
admissions اجازهء ورود
approach ramp فرازای ورود
admission اجازهء ورود
influxes ورود هجوم
influx ورود هجوم
entry ورود راهرو
arrival rate نرخ ورود
school readiness امادگی ورود به مدرسه
let someone through اجازه ورود دادن
subroutine reentry ورود جمله به زیرروال
search warrant حکم بازرسی و ورود
hailed اعلام ورود کردن
exhaust gas admission اگزوز ورود گاز
gangplank تخته ورود به ناو
entrancing ورودیه اجازه ورود
entrances ورودیه اجازه ورود
search warrants حکم بازرسی و ورود
hailing اعلام ورود کردن
hails اعلام ورود کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com