English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
jus postliminii حق وی نسبت به ان اموال محفوظ است
Other Matches
real representative قائم مقامی حقیقی یا واقعی سمت وراث یا مدیر ترکه نسبت به اموال غیر منقول متوفی
community property اموال مشترک زن وشوهر اموال همگانی
leverage نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
lift fan توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
ohm's law جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
liftjet توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
prorata برحسب نسبت معین بهمان نسبت
attributable قابل نسبت دادن نسبت دادنی
safer محفوظ
guarded محفوظ
secure محفوظ
safe محفوظ
immundity محفوظ
safes محفوظ
safest محفوظ
secures محفوظ
patented محفوظ
patent محفوظ
patenting محفوظ
favoured محفوظ
patents محفوظ
airtight محفوظ از هوا
assured امن محفوظ
enclosed fuse فیوز محفوظ
protected field میدان محفوظ
protected mode حالت محفوظ
secure محفوظ داشتن
protected storage انباره محفوظ
safe from danger محفوظ از خطر
secures محفوظ داشتن
foolproof محفوظ ازخطاوشکست
fireproof محفوظ از اتش
reserved word کلمه محفوظ
securely بطور محفوظ
lightproof محفوظ از نور
invulnerable محفوظ از خطر
nationallism مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
conserves از صدمه محفوظ داشتن
enclosed arc lamp لامپ قوسی محفوظ
pots در گلدان محفوظ داشتن
pot در گلدان محفوظ داشتن
conserve از صدمه محفوظ داشتن
conserved از صدمه محفوظ داشتن
potting در گلدان محفوظ داشتن
conserving از صدمه محفوظ داشتن
it is copyright حق چاپ و تقلید محفوظ است
unsaved محفوظ نشده نجات نیافته
weather proof محفوظ از اثرهوا هوا نخور
to copyright حق چاپ و تقلید را محفوظ کردن
encapsulated postscript file فایل محفوظ پست اسکریپت
elate بالا بردن محفوظ کردن
copyright reserved حق طبع یا چاپ محفوظ است
can you pronounce him safe بگویید که اواز خطر محفوظ است
shellproof محفوظ در برابر بمباران وگلوله باران
weathertight محفوظ در برابر باد و باران عایق هوا
foolproof ادم ساده لوح و رک و راست محفوظ از حماقت وکارهای احمقانه
havelock روکلاهی سفیدی که پشت گردن را نیز از افتاب محفوظ میدارد
all right reserved هرگونه حقی محفوظ است اعم از چاپ یا تقلید یاترجمه
things اموال
cattles اموال
chattels اموال
stolen goods اموال مسروقه
state property اموال عمومی
real property اموال غیرمنقول
personalty اموال شخصی
personal property اموال شخصی
tangible property اموال عینی
financial property اموال پولی
things in action اموال دینی
post property اموال پادگانی
tangible property اموال ملموس
inventory صورت اموال
things in possession اموال عینی
property book دفتر اموال
property voucher سند اموال
property officer افسر اموال
post property اموال پادگان
distrain ضبط اموال
distraint توقیف اموال
separate estate اموال شخصی زن
class ii property اموال طبقه 2
class i property اموال طبقه 1
paraphernalia اموال شخصی زن
installation property اموال قسمت
chattel اموال منقول
user انتفاع از اموال
users انتفاع از اموال
assets مال و اموال
capital assets اموال سرمایهای
fungible اموال مثلی
appropriation bill صورت ضبط اموال
inventory فهرست اموال سیاهه
sequestration حکم توقیف اموال
article of roup اموال مورد حراج
fixed property اموال غیر منقول
priceable things اموال یا اشیا قیمتی
replaceable thing اموال یا اشیا مثلی
grand larceny سرقت اموال پرقیمت
goods of perishable nature اموال سریع الفساد
goods and chattels اموال و دارائیهای منقول
property officer افسر ذیحساب اموال
property of unknown ownership اموال مجهول المالک
contrabanded goods اموال و اشیا قاچاق
real estate broker دلال اموال غیرمنقول
offences against property جرائم بر علیه اموال
jus disponendi حق واگذار کردن اموال
fisc اموال ضبط شده
accountable property officer's bond دفتر افسر ذیحساب اموال
safeguard مامور حفافت پرسنل و یا اموال
letters of marque حکم ضبط اموال بیگانگان
foreign توقیف اموال مدیون غایب
salvaged اموال نجات یافته از خطر
safeguarded مامور حفافت پرسنل و یا اموال
salvaging اموال نجات یافته از خطر
salvage اموال نجات یافته از خطر
foreign توقیف اموال مدیون خارجی
safeguards مامور حفافت پرسنل و یا اموال
salvages اموال نجات یافته از خطر
conclearer of stolen goods مخفی کننده اموال مسروقه
safeguarding مامور حفافت پرسنل و یا اموال
gobo نوعی پرده پارچهای سیاه رنگ که در تلویزیون و سینمادوربین را از نور زائد محفوظ نگه میدارد
proponents مقام مسئول اموال یا اجرای کار
real action دعوی راجع به اموال غیر منقول
waveson اموال اب اورده بعد از غرق کشتی
proponent مقام مسئول اموال یا اجرای کار
occupancy تملک اموال بلا صاحب متصرف
wear and tear از بین رفتن اموال در نتیجه استعمال
misappropriation of public property تصرف غیر قانونی در اموال عمومی
hotchpot سرجمع کردن دارایی رویهم ریختن اموال
property disposition ازبین بردان اقلام فرسوده تخریب اموال
praemunire حکم توقیف وضبط اموال یاغیان ومتمردین
conscription of wealth مصادره اموال در زمان جنگ به وسیله دولت
angary حق کشور متحارب برای استفاده از اموال کشوربیطرف
receiver خریدار اموال مسروقه قیم یا سرپرست شخص مجنون
ransoms وجهی که جهت جلوگیری از ضبط اموال پرداخت میشود
receivers خریدار اموال مسروقه قیم یا سرپرست شخص مجنون
garnishment اخطاری که به شخصی که اموال دیگری در ید او توقیف شده است
ransom وجهی که جهت جلوگیری از ضبط اموال پرداخت میشود
elegit حکم توقیف اموال مدیون تا زمان واریز بدهی خود
eminent domain قدرت حکومت برای استفاده از اموال خصوصی جهت عموم
pounds محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
pounding محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
pounded محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
pound محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
jus postliminii هرگاه اموال کسی در جنگ توسط دشمن اخذ و متعاقبا" پس گرفته شود
bill of attainder لایحه قانونی مصادره اموال کسانی که به علت خیانت یاجنایت محکوم شده باشند
receiver ماموری که ازطرف دادگاه اموال محکوم علیه را جهت اجرای حکم ضبط و اداره میکند
deeds در CL به سندرسمی اطلاق میشود که نوعا" جهت انتقال اموال غیرمنقول به کار میرود عمل کردار
receivers ماموری که ازطرف دادگاه اموال محکوم علیه را جهت اجرای حکم ضبط و اداره میکند
conveyancing در CL این اصطلاح بیشتر در زمینه تسهیل معاملات مربوط به اموال غیر منقول مصداق دارد
deed در CL به سندرسمی اطلاق میشود که نوعا" جهت انتقال اموال غیرمنقول به کار میرود عمل کردار
real ارزش واقعی هر کالا یا خدمت در حالتی که با پول اندازه گیری شود حقوق راجعه به اموال غیرمنقول
immune مصون کردن محفوظ کردن
condemnations ملی کردن یا مصادره کردن اموال خصوصی به منظوراستفادههای عام المنفعه محکومیت
condemnation ملی کردن یا مصادره کردن اموال خصوصی به منظوراستفادههای عام المنفعه محکومیت
recaption مقابله به مثل کردن در مورد ضبط اموال یازندانی کردن زن و فرزند وخدمه شخص
sumptuary law قانونی که با منع استفاده از بعضی اموال مصرفی جلو مخارج مصرفی زیاد را می گیرد
equity accounts حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
dediction of way هر گاه راهی واقع در ملک خصوصی فردی به مدت 02سال مورد استفاده عموم باشد جزء اموال عمومی تلقی خواهد شد
plene administravit بر این مبنا که اموال متوفی مستغرق دیونش شده است و دیگر چیزی باقی نمانده است
dedications اهداء کردن اهداء وقف بر مصالح عامه اختصاص اموال خصوصی جهت مصارف و منافع عمومی
dedication اهداء کردن اهداء وقف بر مصالح عامه اختصاص اموال خصوصی جهت مصارف و منافع عمومی
tailed واگذاری غیر معوض اموال غیر منقول
tails واگذاری غیر معوض اموال غیر منقول
tail واگذاری غیر معوض اموال غیر منقول
accretion افزایش بهای اموال افزایش میزان ارث
estate by curtesy در CLقسمتی از اموال زوجه است که پس از فوتش به طریق عمری به زوج به زوج منتقل میشود لیکن به وارث وی نمیرسد
fixed capital سپرده ثابت اموال ثابت یکان
ratios نسبت
ratio نسبت
in connexion with نسبت به
in the ratio of به نسبت
relational نسبت
kinship نسبت
proportional به نسبت
apropos of نسبت به
in respect of نسبت به
cognation نسبت
in respect of به نسبت
in proprotion to نسبت به
in regard of نسبت به
in regard to نسبت به
in relation to نسبت به
as compared to نسبت به
quotients نسبت
rapport نسبت
rate نسبت
uncross نسبت
the rat of to نسبت دو به سه
t ratio نسبت تی
relation نسبت
respects نسبت
respect نسبت
than نسبت به
rates نسبت
with respect to نسبت به
to تا نسبت به
In what proportion ? به چه نسبت ؟
In the ration lf one to ten . به نسبت یک به ده
bearing نسبت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com