Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
speak of the devil and he appears
<idiom>
حلال زاده بودن
Other Matches
born in lawful wedding
حلال زاده
legitimated
حلال زاده
legitimate
حلال زاده
legitimating
حلال زاده
legitimates
حلال زاده
true born
حلال زاده اصیل اصل
cousinry
عموزاده هاودایی زاده هاوعمه زاده هاوخاله زاده ها
nepotism
انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری
blue blood
نجیب زاده اشراف زاده
cosolvent
روغن شبه حلال شبه حلال
cousinly
دایی زاده وار خاله زاده وار
nepew
پسر خواهر برادر زاده یا خواهر زاده
solvent
<adj.>
حلال
licit
حلال
peel
حلال
kosher
حلال
solvents
حلال
dissolving
<adj.>
حلال
lawful
حلال
peels
حلال
permitted
حلال
thinner
حلال
resolvent
<adj.>
حلال
fair trade
کسب حلال
legit
حلال مشروع
amphiprotic solvent
حلال امفوتری
solvated
حلال پوشیده
solvent phase
فاز حلال
polar solvent
حلال قطبی
co solvent
کمک حلال
nonpolar solvent
حلال ناقطبی
aprotic solvent
حلال بی پروتون
amphoteric solvent
حلال دوخصلتی
amphoteric solvent
حلال امفوتری
amphiprotic solvent
حلال دوخصلتی
acid solvent
حلال اسیدی
lawful
حلال داتایی
solvated proton
پروتون حلال پوشیده
nonqaueous solvent
حلال غیر ابی
to turn an houest
پول حلال دراوردن
extraction solvent
حلال استخراج کننده
immiscible solvent
حلال امتزاج ناپذیر
lyophilic colloid
کلویید حلال دوست
lyophobic colloid
کلویید حلال گریز
alcohol-free beer
آبجوی حلال
[غذا و آشپزخانه]
varsol
حلال نفتی شبیه نفتا
near beer
[American]
آبجوی حلال
[غذا و آشپزخانه]
non-alcoholic beer
آبجوی حلال
[غذا و آشپزخانه]
chlorinated hydrocarbon
ماده حلال هیدروکلروکربن محلول هیدروژن و کلروکربن
toluene
مایع قابل اشتعالی که به عنوان حلال و رقیق کننده بکار میرود
descendent
زاده
fitz
زاده
descendant
زاده
frying
زاده
fry
زاده
fries
زاده
progeniture
زاده
descended
زاده
nee
زاده
magnate
نجیب زاده
high born
نجیب زاده
hamite
زاده حام
hagseed
زاده عجوزه
magnates
نجیب زاده
nobleman
نجیب زاده
freeborn
ازاد زاده
grandee
اصیل زاده
thane
نجیب زاده
noblewomen
نجیب زاده
childe
نجیب زاده
noblewoman
نجیب زاده
knight
نجیب زاده
knighted
نجیب زاده
sea born
زاده دریا
first ling
نخست زاده
knighting
نجیب زاده
first-born
نخست زاده
knights
نجیب زاده
first born
نخست زاده
noblemen
نجیب زاده
levite
زاده لاوی
firstling
نخست زاده
bashaw
نجیب زاده
cousin
خاله زاده
blue-blooded
نجیب زاده
blue blooded
نجیب زاده
illegitimate
زنا زاده
patricians
اعیان زاده
patricians
نجیب زاده
patrician
اعیان زاده
cousin
عمو زاده
aristocrats
اشراف زاده
born in the purple
دارا زاده
aristocrat
اشراف زاده
born in the purple
غنی زاده
chevalier
نجیب زاده
aristocrat
نجیب زاده
aristocrats
نجیب زاده
cousins
دایی زاده
cousins
عمو زاده
cousins
خاله زاده
cousins
عمه زاده
cousin
دایی زاده
cousin german
عمو زاده
evite
زاده حوا
cousin
عمه زاده
earth born
زاده خاک
first begotten
نخست زاده
firstborn
نخست زاده
coz
دایی زاده
coz
عمه زاده
patrician
نجیب زاده
cousin german
عمه زاده
coz
خاله زاده
donning
لرد یا نجیب زاده
mulatto
زاده اروپایی وزنگی
underbred
نااصل زاده بی تربیت
gentleman of fortune
نجیب زاده حادثه جو
cousinly
عمه زاده وار
junker
اصیل زاده المانی
dons
لرد یا نجیب زاده
feringhee
پرتغالی زاده هند
don
لرد یا نجیب زاده
donned
لرد یا نجیب زاده
well born
اصیل نجیب زاده
hagborn
شیطان زاده فرزند ساحره
junker
جوان نجیب زاده المانی
africander
اروپایی نژادی که درافریقای جنوبی زاده شد
wellborn
نجیب زاده دارای خصوصیات نجابت
household troops
هیئت محافظ پادشاه یا نجیب زاده
milord
مرد اشرافی ونجیب زاده انگلیسی
knickerbocker
زاده هلندی هایی که به york new کوچ کردند
mestiza
کسیکه زاده اسپانیولی و هندی وامریکایی باشد
mestizo
کسیکه زاده اسپتنیولی و هندی و امریکایی باشد
acrylic lacquer
لاک های اکریلیک که دارای حلال های بسیار فرار بوده و برای پرداخت سطح هواپیما بکار میرود
grand tours
سفر وسیاحتی که جوانان اشراف زاده انگلیسی بعنوان قسمتی ازتعلیم وتربیت خود میکردند
grand tour
سفر وسیاحتی که جوانان اشراف زاده انگلیسی بعنوان قسمتی ازتعلیم وتربیت خود میکردند
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
pythogenic
پیدا شده از چرک یا گندیدگی زاده چرک
what is bred in the bone will come out in the flesh
<proverb>
عاقبت گرگ زاده گرگ شود
younker
نجیب زاده جوان جوان سلحشور
yonker
نجیب زاده جوان جوان سلحشور
unborn
هنوز زاده نشده هنوززاده نشده
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
consist
شامل بودن عبارت بودن از
moon
سرگردان بودن اواره بودن
look for
منتظر بودن درجستجو بودن
owes
مدیون بودن مرهون بودن
owed
مدیون بودن مرهون بودن
precedes
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
precede
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
resides
ساکن بودن مقیم بودن
resided
ساکن بودن مقیم بودن
inhere
جبلی بودن ماندگار بودن
abler
لایق بودن مناسب بودن
includes
شامل بودن متضمن بودن
consisted
شامل بودن عبارت بودن از
consisting
شامل بودن عبارت بودن از
discord
ناجور بودن ناسازگار بودن
include
شامل بودن متضمن بودن
consists
شامل بودن عبارت بودن از
to be due
مقرر بودن
[موعد بودن]
ablest
لایق بودن مناسب بودن
owe
مدیون بودن مرهون بودن
reside
ساکن بودن مقیم بودن
conditionality
شرطی بودن مشروط بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com