English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English Persian
protecting ring حلقه حفافت کننده
Other Matches
protection ring حلقه حفافت
file protect ring حلقه حفافت پرونده
write protect ring حلقه حفافت از نوشتن
file protect ring حلقه حفافت فایل
preventive حفافت کننده جلوگیری کننده
protective fire اتشهای حفافت کننده
shielding region ناحیه حفافت کننده
splash proof enclosure حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
setting ring حلقه تنظیم کننده
loop control variable متغییر کنترل کننده حلقه
collecting ring حلقه جمع کننده جریان
base ring حلقه یا رینگ تحتانی توپ حلقه پایه حلقه کف
loop بخش اصلی دستور با حلقه که توابع اولیه را انجام میدهد به جای اینکه وارد حلقه شود یا حلقه را ترک کند یا تنظیم کند
loops بخش اصلی دستور با حلقه که توابع اولیه را انجام میدهد به جای اینکه وارد حلقه شود یا حلقه را ترک کند یا تنظیم کند
looped بخش اصلی دستور با حلقه که توابع اولیه را انجام میدهد به جای اینکه وارد حلقه شود یا حلقه را ترک کند یا تنظیم کند
write enable ring حلقه پلاستیکی که باید قبل ازضبط اطلاعات روی حلقه نوارقرار گیرد
positioning band حلقه تثبیت حلقه ثبات گلوله روی پوکه
nest حلقه دورن حلقه دیگر در یک برنامه
ferrule حلقه یا بست فلزی ته عصا حلقه
nests حلقه دورن حلقه دیگر در یک برنامه
ferrules حلقه یا بست فلزی ته عصا حلقه
crisp موجدارکردن حلقه حلقه کردن
loop حلقه درون حلقه دیگر
looped حلقه درون حلقه دیگر
crisps موجدارکردن حلقه حلقه کردن
crispest موجدارکردن حلقه حلقه کردن
crisper موجدارکردن حلقه حلقه کردن
loops حلقه درون حلقه دیگر
bight حلقه طناب مضاعف قایق حلقه طناب دوبل
purl حلقه حلقه شدن
convolute حلقه حلقه کردن
quoit حلقه پرتاب حلقه
purled حلقه حلقه شدن
purling حلقه حلقه شدن
wreathy حلقه حلقه شده
eye bolt حلقه حلقه اتصال
purls حلقه حلقه شدن
adjusting ring حلقه تنظیم زمان ماسوره حلقه تنظیم
protection حفافت
egis حفافت
safekeeping حفافت
cell protection حفافت سل
preservation حفافت
security حفافت
custody حفافت
conservation حفافت
safe guard حفافت
safeguarding حفافت کردن
block protection حفافت بلوک
storage protection حفافت انباره
safeguarded حفافت کردن
conservable قابل حفافت
storage protection حفافت حافظه
shields حفافت کردن
safeguards حفافت کردن
protect by fuse حفافت با فیوز
armor protection حفافت زرهی
anodic protection حفافت اندی
file protection حفافت پرونده
safeguard حفافت کردن
soil conservation حفافت خاک
shielded حفافت شده
line differential protection حفافت دیفرانسیلی خط
physical security حفافت تاسیسات
overcurrent device دستگاه حفافت
data protection حفافت داده ها
safety gap دهانه حفافت
cathode protection حفافت کاتدی
anti skid protection حفافت از لغزش
safe keeping حفافت توجه
impedance protection حفافت امپدانس
file protection حفافت فایل
memory protection حفافت حافظه
format حفافت حافظه و..
guarding حفافت کردن
protection key کلید حفافت
degree of protection میزان حفافت
guard حفافت کردن
protection level سطح حفافت
shield حفافت کردن
formats حفافت حافظه و..
x ray protection حفافت رونتگن
maintenance حفافت کردن
data encryption حفافت داده
self protection حفافت از خود
system security حفافت سیستم
protects حفافت کردن
protecting حفافت کردن
guards حفافت کردن
collective protection حفافت گروهی
collective protection حفافت جمعی
protection عمل حفافت
protect حفافت کردن
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
keep حفافت امانت داری
overvoltage protection حفافت فشار زیاد
custody of goods حفافت یا نگهداری کالا
positional protection device دستگاه حفافت درگاه
overload protection حفافت بار زیاد
high tension protection حفافت فشار قوی
data encyption standard استاندارد حفافت داده
shields حفافت کردن درمقابل
environmental conservation حفافت محیط زیست
protected field میدان حفافت شده
conservation programs برنامههای حفافت منابع
keeps حفافت امانت داری
protected location مکان حفافت شده
flood protection حفافت در مقابل طغیان
to keep watch and ward حفافت یادفاع کردن
shield حفافت کردن درمقابل
wards محجور حفافت بخش
drip proof enclosure حفافت در مقابل ریزش اب
cryptoguard مسئول حفافت رمز
ward محجور حفافت بخش
software protection حفافت نرم افزاری
distance protection وسیله حفافت فاصله
unprotected field میدان حفافت نشده
cryptosecurity حفافت مکاتبات رمزی
insulation protection حفافت عایق بندی
anticorrosive protection حفافت در برابر خوردگی
insulation against vibration حفافت در برابر ارتعاش
power system protection حفافت سیستم قدرت
copy protection حفافت دربرابر کپی
self protection صیانت نفس حفافت از خود
electronic security رعایت حفافت ارتباط الکترونیکی
safeguards مامور حفافت پرسنل و یا اموال
write protect disable بی اثر کردن حفافت در برابرنوشتن
retention حفافت توقیف بازداشت کردن
degree of protection میزان تامین درجه حفافت
safeguarded مامور حفافت پرسنل و یا اموال
chemical security حفافت برعلیه مواد شیمیایی
safeguarding مامور حفافت پرسنل و یا اموال
safeguard مامور حفافت پرسنل و یا اموال
password protection حفافت به کمک کلمه رمز
subsidiary باقیمانده در محل برای حفافت
signal security حفافت امور مخابراتی یا ارتباطات
subsidiaries باقیمانده در محل برای حفافت
acid vapor canister ماسک حفافت در برابر بخاراسید
rust protection حفافت در برابر زنگ زدگی
beaching سنگ چینی جهت حفافت
bed pitching سنگ چینی کف کانال جهت حفافت
poached شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
poach شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
poaches شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
write protect notch شکاف حفافت از نوشتن بریدگی محافظ
sacristan متصدی حفافت فروف مقدسه کلیسا
troop safety حفافت عده ها در مقابل اثرات ترکش اتمی
ppd Device Protection Port دستگاه حفافت گذرگاه
bank protection حفافت ساحل رودخانه درمقابل تخریبهای ناشی ازجریان
warned protected قابلیت حفافت نیروهای خودی در مقابل انفجار اتمی
protecting که از نوک حفافت یا سیستم امنیت محاسبات داده استفاده میکند
shield حفافت سیگنال یا وسیله از واسط خارجی و ولتاژ آسیب رساننده
scalper پوشش روی پا و سم عقبی برای حفافت از ضربه پای جلو
share روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
shared روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
shares روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
blanket لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
shields حفافت سیگنال یا وسیله از واسط خارجی و ولتاژ آسیب رساننده
barff's precess حفافت اهن در مقابل زنگ زدن بوسیله اکسیده کردن
protect که از نوک حفافت یا سیستم امنیت محاسبات داده استفاده میکند
blanketed لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
noises توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
noise توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
scribing روش روکش کشیدن حروف یانوشتههای نقشه برای حفافت
blankets لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
protects که از نوک حفافت یا سیستم امنیت محاسبات داده استفاده میکند
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
bail out کنار رفتن توپ زن از محل ایستادن برای حفافت ازضربه توپ
barrier forces نیروهای مامور سد کردن راه دشمن نیروهای حفافت ازموانع
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
write protect غیر ممکن کردن نوشتن روی فلاپی دیسک یا با حرکت دادن قسمت حفافت در مقابل نوشتن
write protect tab حفافت دیسک لغزان از نوشته شدن اطلاعات جدید به وسیله یک شکاف که روی دیسک ایجاد میشود
armor protection حفافت درمقابل ادوات زرهی پوشش زرهی
prohibited area منطقه ممنوعه هوایی منطقه حفافت شده
reserved area مناطق حفافت شده ارتشی مناطق ممنوعه
curly حلقه حلقه
verticil حلقه
wisp حلقه
eyeing حلقه
ear ring حلقه
eyes حلقه
flower cup حلقه گل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com