English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (36 milliseconds)
English Persian
fake حلقه کردن پیچیدن
faked حلقه کردن پیچیدن
fakes حلقه کردن پیچیدن
Other Matches
to take in sail جمع کردن یا پیچیدن بادبان شراع پیچیدن
base ring حلقه یا رینگ تحتانی توپ حلقه پایه حلقه کف
crisps موجدارکردن حلقه حلقه کردن
crisp موجدارکردن حلقه حلقه کردن
crisper موجدارکردن حلقه حلقه کردن
crispest موجدارکردن حلقه حلقه کردن
loop بخش اصلی دستور با حلقه که توابع اولیه را انجام میدهد به جای اینکه وارد حلقه شود یا حلقه را ترک کند یا تنظیم کند
loops بخش اصلی دستور با حلقه که توابع اولیه را انجام میدهد به جای اینکه وارد حلقه شود یا حلقه را ترک کند یا تنظیم کند
looped بخش اصلی دستور با حلقه که توابع اولیه را انجام میدهد به جای اینکه وارد حلقه شود یا حلقه را ترک کند یا تنظیم کند
convolute حلقه حلقه کردن
To roll up the map. , نقشه را پیچیدن ( تا کردن )
write enable ring حلقه پلاستیکی که باید قبل ازضبط اطلاعات روی حلقه نوارقرار گیرد
positioning band حلقه تثبیت حلقه ثبات گلوله روی پوکه
reef پیچیدن و جمع کردن بادبان
reefs پیچیدن و جمع کردن بادبان
belay وسیله پیچیدن محاط کردن
to fold up تاه زدن وکوچک کردن پیچیدن
overwind بیش از اندازه کوک کردن زیاد پیچیدن
ferrule حلقه یا بست فلزی ته عصا حلقه
ferrules حلقه یا بست فلزی ته عصا حلقه
nests حلقه دورن حلقه دیگر در یک برنامه
nest حلقه دورن حلقه دیگر در یک برنامه
looped حلقه درون حلقه دیگر
loops حلقه درون حلقه دیگر
loop حلقه درون حلقه دیگر
coil down حلقه کردن
curl حلقه کردن
interwreathe حلقه کردن
curls حلقه کردن
curled حلقه کردن
girdle حلقه احاطه کردن
flemish حلقه کردن طناب
coil حلقه کردن بوبین
girdling حلقه احاطه کردن
girdles حلقه احاطه کردن
coils حلقه کردن بوبین
wreathed حلقه شدن یا کردن
wreathing حلقه شدن یا کردن
girdled حلقه احاطه کردن
inwreathe با حلقه گل احاطه کردن
coiled حلقه کردن بوبین
wreathe حلقه شدن یا کردن
wreathes حلقه شدن یا کردن
engird احاطه کردن حلقه زدن
enring احاطه کردن حلقه زدن دور
hasty sling حلقه کردن بند تفنگ به صورت تعجیلی
bight حلقه طناب مضاعف قایق حلقه طناب دوبل
hangs وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
hang وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
purl حلقه حلقه شدن
wreathy حلقه حلقه شده
purls حلقه حلقه شدن
purled حلقه حلقه شدن
purling حلقه حلقه شدن
quoit حلقه پرتاب حلقه
eye bolt حلقه حلقه اتصال
snap swivel حلقه گردان با گیره فلزی برای وصل کردن طعمه ماهیگیری به ان
traveler میله فلزی عقب قایق با حلقه برای وصل کردن طناب بادبان
adjusting ring حلقه تنظیم زمان ماسوره حلقه تنظیم
kopfring حلقه فلزی است که به دماغه بمب برای کم کردن میزان نفوذ ان در اب یا خاک وصل میشود
convolve پیچیدن
resonated پیچیدن
resonate پیچیدن
curled پیچیدن
tie up پیچیدن
torsion پیچیدن
wind پیچیدن
turn پیچیدن
curls پیچیدن
winds پیچیدن
resonates پیچیدن
entwist پیچیدن
to tie up پیچیدن
reverberated پیچیدن
to trun the corner پیچیدن
coil down پیچیدن
coil up پیچیدن
intertangle در هم پیچیدن
reverberates پیچیدن
furling پیچیدن
tweaking پیچیدن
resonating پیچیدن
envelopes پیچیدن
envelope پیچیدن
infold پیچیدن
muffle پیچیدن
folds پیچیدن
folded پیچیدن
furled پیچیدن
trindle پیچیدن
windage پیچیدن
tangle به هم پیچیدن
fold پیچیدن
inwind پیچیدن
inwrap پیچیدن
wattle پیچیدن
muffles پیچیدن
re echo پیچیدن
curl پیچیدن
tangles به هم پیچیدن
impacts پیچیدن
swathe پیچیدن
impact پیچیدن
complicating پیچیدن
complicates پیچیدن
swathes پیچیدن
complicate پیچیدن
muffling پیچیدن
inswathe پیچیدن
to cover up پیچیدن
furl پیچیدن
enfolded پیچیدن
swath پیچیدن
twinges پیچیدن
christie پیچیدن
christiania پیچیدن
envelop پیچیدن
wraps پیچیدن
enfolds پیچیدن
lap پیچیدن
twinge پیچیدن
lapped پیچیدن
reverberate پیچیدن
enveloped پیچیدن
envelops پیچیدن
enfold پیچیدن
enveloping پیچیدن
christy پیچیدن
enfolding پیچیدن
enwrap پیچیدن
tweaks پیچیدن
tweaked پیچیدن
to screw up پیچیدن
reverberating پیچیدن
tweak پیچیدن
furls پیچیدن
wrap پیچیدن
twist پیچیدن تابیدن
to turn [to turn off] [to make a turn] پیچیدن [با خودرو]
knead clay by hand مشته پیچیدن
tangles درهم پیچیدن
twisting پیچیدن تابیدن
intertwining درهم پیچیدن
intertwine درهم پیچیدن
marl پیچیدن طناب
furl بدورچیزی پیچیدن
intertwined درهم پیچیدن
to make a turn to the left [right] به چپ [راست] پیچیدن
enfolded درلفافه پیچیدن
intertwines درهم پیچیدن
tangle درهم پیچیدن
to turn left [right] به چپ [راست] پیچیدن
to huddle together بهم پیچیدن
twists پیچیدن تابیدن
entwining بهم پیچیدن
interlocks بهم پیچیدن
interlocking بهم پیچیدن
plaited پیچیدن گیسو
interlocked بهم پیچیدن
interlock بهم پیچیدن
to fold up به بالا پیچیدن
plaits پیچیدن گیسو
entwines بهم پیچیدن
plait پیچیدن گیسو
convolve بهم پیچیدن
entwined بهم پیچیدن
swab زدودن پیچیدن
swabs زدودن پیچیدن
cloaks درلفافه پیچیدن
enfold درلفافه پیچیدن
to turn up [collar] به بالا پیچیدن
cloak درلفافه پیچیدن
spool دورقرقره پیچیدن
cloaked درلفافه پیچیدن
to tilt up به بالا پیچیدن
to hinge up به بالا پیچیدن
spools دورقرقره پیچیدن
cloaking درلفافه پیچیدن
pigged توی هم پیچیدن
entwine بهم پیچیدن
enshrouding درکفن پیچیدن
plaiting پیچیدن گیسو
paper درکاغذ پیچیدن
fills نسخه پیچیدن
papers درکاغذ پیچیدن
belay عمل پیچیدن
lashes مژه پیچیدن
lashed مژه پیچیدن
furls بدورچیزی پیچیدن
taut درهم پیچیدن
agonizes به خود پیچیدن
agonising به خود پیچیدن
furled بدورچیزی پیچیدن
agonize به خود پیچیدن
furling بدورچیزی پیچیدن
papered درکاغذ پیچیدن
agonises به خود پیچیدن
agonised به خود پیچیدن
papering درکاغذ پیچیدن
roll فهرست پیچیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com