English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
raceway حلقه گردش
Other Matches
base ring حلقه یا رینگ تحتانی توپ حلقه پایه حلقه کف
loops بخش اصلی دستور با حلقه که توابع اولیه را انجام میدهد به جای اینکه وارد حلقه شود یا حلقه را ترک کند یا تنظیم کند
loop بخش اصلی دستور با حلقه که توابع اولیه را انجام میدهد به جای اینکه وارد حلقه شود یا حلقه را ترک کند یا تنظیم کند
looped بخش اصلی دستور با حلقه که توابع اولیه را انجام میدهد به جای اینکه وارد حلقه شود یا حلقه را ترک کند یا تنظیم کند
write enable ring حلقه پلاستیکی که باید قبل ازضبط اطلاعات روی حلقه نوارقرار گیرد
positioning band حلقه تثبیت حلقه ثبات گلوله روی پوکه
constant displacement pump پمپی با خروجی ثابت که درهر دور گردش مقدار ثابتی سیال جابجا میکند و مقدارجریان تنها بستگی به سرعت گردش ان دارد
nests حلقه دورن حلقه دیگر در یک برنامه
nest حلقه دورن حلقه دیگر در یک برنامه
ferrules حلقه یا بست فلزی ته عصا حلقه
ferrule حلقه یا بست فلزی ته عصا حلقه
flowchart template یک راهنمای پلاستیکی که حاوی بریده هایی از علائم گردش کار بوده و در تهیه یک نمودار گردش کار بکاربرده میشود
loop حلقه درون حلقه دیگر
crispest موجدارکردن حلقه حلقه کردن
crisps موجدارکردن حلقه حلقه کردن
loops حلقه درون حلقه دیگر
looped حلقه درون حلقه دیگر
crisper موجدارکردن حلقه حلقه کردن
crisp موجدارکردن حلقه حلقه کردن
equation of exchange همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
bight حلقه طناب مضاعف قایق حلقه طناب دوبل
eye bolt حلقه حلقه اتصال
wreathy حلقه حلقه شده
quoit حلقه پرتاب حلقه
purling حلقه حلقه شدن
convolute حلقه حلقه کردن
purled حلقه حلقه شدن
purl حلقه حلقه شدن
purls حلقه حلقه شدن
adjusting ring حلقه تنظیم زمان ماسوره حلقه تنظیم
travels گردش
wrest گردش
wrested گردش
wresting گردش
wrests گردش
gyration گردش
gyrations گردش
perambulation گردش
operation گردش
turn گردش
progressing گردش
progresses گردش
progressed گردش
progress گردش
turns گردش
counterclockwise rotation گردش به چپ
ambulation گردش
races گردش
run گردش
promenade گردش
itineration گردش
left handed rotation گردش به چپ
maeander گردش
walking گردش
twirls گردش
twirling گردش
twirled گردش
nutation گردش
on the rove در گردش
twirl گردش
movement گردش
excursion گردش
excursions گردش
promenades گردش
runs گردش
itineracy گردش
jaunts گردش
raced گردش
race گردش
traverse گردش
traversed گردش
traverses گردش
traversing گردش
hike گردش
hiked گردش
water circulation گردش اب
hikes گردش
hiking گردش
flowine خط گردش
flowline خط گردش
jaunt گردش
paseo گردش
traveled گردش
strolls گردش
revving گردش
revved گردش
revs گردش
circulation گردش
rotation گردش
revolutions گردش
anticlockwise rotation گردش به چپ
trip گردش
revolution گردش
tripped گردش
trips گردش
circumrotation گردش
flowed گردش
strolled گردش
stroll گردش
circulations گردش
period گردش
periods گردش
turnover گردش
cycle گردش
travel گردش
meandered گردش
circuit گردش
circuits گردش
meanders گردش
meandering گردش
meander گردش
canter گردش
cantered گردش
flow گردش
cantering گردش
canters گردش
rev گردش
flows گردش
cycled گردش
cycles گردش
roaming گردش کردن
wheel گردش ناو
perambulated گردش کردن در
revolves گردش کردن
itinerancy در بدری گردش
wheeling گردش ناو
perambulates گردش کردن در
revolved گردش کردن
cash flow گردش وجوه
trading capital سرمایه در گردش
operating capital سرمایه در گردش
nyuctitropism گردش برگ در شب
volume of sales گردش معاملات
negative caster گردش معکوس
movableness گردش دار
wheels گردش ناو
perambulating گردش کردن در
money in circulation پول در گردش
revolve گردش کردن
promenades گردش کردن
perambulate گردش کردن در
itinerate گردش کردن
control flow گردش کنترل
angle of rotation زاویه گردش
clockwise rotation گردش به راست
gander : گردش کردن
ganders : گردش کردن
roam گردش کردن
circulating asset دارایی در گردش
continous cycle گردش دائمی
excursionist گردش کننده
data flow گردش داده ها
daily round گردش روزانه
capital turnover گردش سرمایه
budget cycle گردش بودجه
cooling water circulation گردش اب سرد
continous running گردش دائمی
cash flows وجوه در گردش
clockwise rotation گردش براست
cycle of the room گردش ماه
cycle of water گردش اب در طبیعت
eyre گردش دورانی
field trip گردش علمی
flow direction جهت گردش
circulative گردش کننده
roams گردش کردن
fractional rotation گردش کسری
go for a walk گردش رفتن
to go for a walk گردش رفتن
circulationg air هوای در گردش
gyre گردش دایره
gyringly گردش کنان
currency circulation گردش پول
circulation of money گردش پول
flow of expenditure گردش هزینه
flow of income گردش درامد
flow of information گردش اطلاعات
flow of production گردش تولید
roamed گردش کردن
excurse گردش کردن
circulating capital سرمایه در گردش
circulation capital سرمایه در گردش
hydraulic cycle گردش اب در طبیعت
working capital سرمایه در گردش
rotation گردش روتاسیون
gyroscopes گردش بین
gyroscope گردش بین
cycle دوره گردش
circuits مسیر گردش
circuit مسیر گردش
roll چرخش گردش
circulates به گردش در اوردن
circulates گردش کردن
circulated به گردش در اوردن
circulated گردش کردن
circulate به گردش در اوردن
circulate گردش کردن
rolls چرخش گردش
number of revolutions گردش بر دقیقه
circulations مسیر گردش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com