Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (38 milliseconds)
English
Persian
keel
حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
keels
حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
Search result with all words
keel
حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keels
حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
Other Matches
keel
حمال کشتی
keels
حمال کشتی
carina
کشتی حمال
garboard
پایین ترین حاشیه چوبی یااهنی که روی حمال کشتی قرارمیدهند
roll on roll off
روش سوار وپیاده کردن بار روی غلطک حمال
inverts
وارونه کردن
de-
وارونه کردن
inverting
وارونه کردن
turn out
وارونه کردن
invert
وارونه کردن
cant
وارونه کردن
turn
وارونه کردن
turns
وارونه کردن
to keel over
وارونه کردن
to turn upside down
وارونه کردن
reverse
شکست وارونه کردن
turn over
وارونه کردن برگرداندن
backward chaining
زنجیرهای کردن وارونه
converted
برگرداندن وارونه کردن
convert
برگرداندن وارونه کردن
converts
برگرداندن وارونه کردن
reverses
شکست وارونه کردن
backward conditioning
شرطی کردن وارونه
to tutn end for end
وارونه کردن برگرداندن
reversing
شکست وارونه کردن
converting
برگرداندن وارونه کردن
reversed
شکست وارونه کردن
to invert a tumbler
پیاله یا استکانی را وارونه کردن
reversion
برعکس کردن وارونه کردن
topgallant
سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
summer tree
حمال
backers
حمال
coolie
حمال
carina
حمال
cooly
حمال
carinae
حمال
coolies
حمال
backer
حمال
porters
باربر حمال
porter
باربر حمال
girders
تیر حمال
girder
تیر حمال
load-bearing wall
دیوار حمال
canopus
الفا- حمال
roller conveyor
غلطک حمال
supporting beam
تیر حمال
fag
حمال مفت
fags
حمال مفت
alpha carinae
الفا- حمال
load bearing wall
دیوار حمال
compound girder
تیر حمال مرکب
lattice girder
تیر حمال مشبک
carriers
حامل غلطک حمال
carrier
حامل غلطک حمال
lattic-bridge
تیر حمال مشبک
mantle ring
تیر حمال حلقوی شکل
jinriki
درشکه ژاپنی که توسط حمال کشیده میشود ریکشا
pole plate
حمال تیر شیروانی که سرلاپه هارا نگاه میدارد
jinrikisha
درشکه ژاپنی که توسط حمال کشیده میشود ریکشا
scuppered
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scupper
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppering
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppers
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
load line
خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
respondentia
وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
ship's manifest
صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
carry ship
کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
hawse
سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
dan runner
کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
gunroom
مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
supercargo
نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
waterline
خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
lazar housek
عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
embarkation
بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
bill of health
گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
usura maritima
دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout
جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
launch
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
letter of marque
پروانه دستگیر کردن کشتی بازرگانی دشمن و غارت کردن اتباع ایشان
outside in
وارونه
reversed
وارونه
resupinate
وارونه
inverted
وارونه
turned inside out
وارونه
the wrong side outward
وارونه
right side up
وارونه
reversing
وارونه
topsy-turvy
وارونه
inverse
وارونه
topsy turvy
وارونه
reverses
وارونه
heels over head
وارونه
backward
وارونه
head over heels
وارونه
conversed
وارونه
topsyturvy
وارونه
converse
وارونه
converses
وارونه
jackknife
وارونه
inversions
وارونه
upside down
وارونه
reverse
وارونه
inversion
وارونه
conversing
وارونه
windjammer
یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
inverted file
فایل وارونه
opposites
وارونه از روبرو
obcordate
بشکل دل وارونه
irony
وارونه گویی
ironies
وارونه گویی
opposite
وارونه از روبرو
converse
واژگون وارونه
anastrophe
سخن وارونه
converses
واژگون وارونه
backward association
تداعی وارونه
backset
معکوس وارونه
conversing
واژگون وارونه
opposite meaning
معنی وارونه
conversed
واژگون وارونه
reaction formation
واکنش وارونه
back azimuth method
گرای وارونه
keel
وارونه شدن
inverse segregation
تجزیه وارونه
palinlexia
وارونه خوانی
invert arch
طاق وارونه
backwards
ازپشت وارونه
reversely
وارونه بعکس
inverted arch
طاق وارونه
resupination
وارونه بودن
invcersely
بطور وارونه
reverse dive
شیرجه وارونه
mirror reading
وارونه خوانی
turbinate
وارونه مخروط
it is the other way round
وارونه است
inverted arch
قوس وارونه
palingraphia
وارونه نویسی
keels
وارونه شدن
reverse image
تصویر وارونه
mirror writing
وارونه نویسی
negatively
منفی وار وارونه
inverted vault
طاق قوسی وارونه
inverted siphon
شتر گلوی وارونه
contrariwise
بطور وارونه ومعکوس
full gainer
شیرجه وارونه با پشتک
uratzuk
ضربه مشت وارونه
walden inversion
وارونه سازی والدن
reciprocal wavelength
طول موج وارونه
instead of the reverse
بجای وارونه این
backward notion
حرکت قهقرایی یا وارونه
commissioning the ship
فعال کردن کشتی
sail
با کشتی حمل کردن
to take ship
در کشتی سوار کردن
to take ship
با کشتی حمل کردن
imbark
در کشتی سوار کردن
sailed
با کشتی حمل کردن
sailings
با کشتی حمل کردن
invertible
وارونه شدنی قابل قلب
inductive feedback
پیوست برگشت وارونه القائی
obovate
بشکل تخم مرغ وارونه
double ressaunt
[ابزار بند با دو فیتیله وارونه]
in cavetto
[نقش برجسته کاری وارونه]
obversely
بشکل تخم مرغ وارونه
quarterdeck
عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdecks
عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yaw
انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yawed
انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
overboard
از کشتی بدریا روی کشتی
sailboat
کشتی بادبانی کشتی بادی
sailboats
کشتی بادبانی کشتی بادی
to outgo
حرکت کردن
[به مقصدی]
[کشتی]
to go for a sail
با کشتی بادی سفریاگردش کردن
cargo documentation
بارنامههای کشتی بارنامه کردن
to lay one on a ship
کشتی را در بندر توقیف کردن
commissioning the ship
وارد خدمت کردن کشتی
time charter
کرایه کردن موقت کشتی
ship
با کشتی حمل کردن فرستادن
ships
با کشتی حمل کردن فرستادن
turbinate
فرفرهای مانند مخروط وارونه مارپیچ
topsy-turvy world
[upside-down world]
جهان سروته
[درهم وبرهم ]
[وارونه ]
so strike one's flag
کشتی یادژی رابدشمن تسلیم کردن
stowage
حق انبارداری انبار کردن کالا در کشتی
plundrage
غارت کردن کالا ازعرشه کشتی
circumnavigate
دورتادورگیتی یا اقلیمی کشتی رانی کردن
to sail
[for]
با کشتی بادی آغاز به سفر کردن
[به]
piracy
هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
to turn down
وارونه یاپشت رو گذاشتن تاه زدن برگرداندن
cartel ship
کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
wrecks
لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
wrecking
لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
wreck
لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
to take off one
رفع توقیف از ورود و خروج کشتی کردن
ballast
سنگ و شن در ته کشتی یا بالون ریختن سنگین کردن
poop
گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
poops
گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
free on boand
تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
stage
سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
jetsam
کالایی که برای سبک کردن کشتی به دریا می ریزند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com