English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
vindicative حمایت امیز
Other Matches
protective duty حقوق و عوارض حمایتی حقوق گمرکی حمایت کننده حقوقی که جهت حمایت ازکالاهای داخلی وضع میگردد
rat race عملیات رقابت امیز عنیف وشتاب امیز
incriminatory تهمت امیز اتهام امیز
antagonistic خصومت امیز رقابت امیز
trickier خدعه امیز مهارت امیز
trickiest خدعه امیز مهارت امیز
tricky خدعه امیز مهارت امیز
gratulant تهنیت امیز تبریک امیز
expostulatory سرزنش امیز تعرض امیز
admonitory نصیحت امیز توبیخ امیز
suasive ترغیب امیز تحریک امیز
protection حمایت
in suppotrtof به حمایت
belay حمایت
vindication حمایت
sponsorship حمایت
aid حمایت
lee حمایت
advocation حمایت
protectorship حمایت
abetment حمایت
patronage حمایت
support حمایت
egis حمایت
auspices حمایت
aiding حمایت
aided حمایت
overprotection حمایت مفرط
maintenance of membership حمایت از عضویت
self support حمایت از خود
upholds حمایت کردن از
belayer حمایت کننده
price support حمایت قیمتی
price support حمایت قیمت
support حمایت کردن
propugn حمایت کردن از
maintenance حمایت خرجی
emotional support حمایت عاطفی
uphold حمایت کردن از
dynamic balay حمایت متحرک
covering a man حمایت فوروارد
defends حمایت کردن
aid حمایت کردن
defending حمایت کردن
aided حمایت کردن
defend حمایت کردن
aiding حمایت کردن
protect حمایت کردن
protects حمایت کردن
protecting حمایت کردن
maintrain حمایت کردن از
defended حمایت کردن
sheltering محافظت حمایت
sheltered محافظت حمایت
vindicable حمایت کردنی
shelter محافظت حمایت
protection حراست حمایت
partisanship هواخواهی حمایت
to agitate [for] حمایت کردن
shelters محافظت حمایت
vindicating حمایت کردن از
to take under one's wing حمایت کردن
vindicate حمایت کردن از
sustains حمایت کردن از
to defend [from] حمایت کردن [از]
vindicated حمایت کردن از
sustained حمایت کردن از
sustain حمایت کردن از
vindicates حمایت کردن از
protege حمایت شده شاگرد
assist پیوستن به حمایت کردن از
espouse شوهردادن حمایت کردن از
stead گذاشتن حمایت کردن
espouses شوهردادن حمایت کردن از
environmetal protection حمایت محیط زیستی
agricultural support policy سیاست حمایت از کشاورزی
espousing شوهردادن حمایت کردن از
statolatry حمایت ازقدرت مرکزی
consumerism حمایت از مصرف کننده
consumer protection حمایت از مصرف کننده
protectionism مکتب طرفدار حمایت
auspice سایه حمایت توجهات
espoused شوهردادن حمایت کردن از
assists پیوستن به حمایت کردن از
vindicatory مربوط به دفاع و حمایت
assisting پیوستن به حمایت کردن از
assisted پیوستن به حمایت کردن از
stand one's ground <idiom> حمایت از جایگاه شخص
bring up صعود با حمایت از بالا
belay on علامت با طناب در حمایت
price support system نظام قیمتهای حمایت شده
maintain حمایت کردن از مدعی بودن
maintained حمایت کردن از مدعی بودن
maintains حمایت کردن از مدعی بودن
Thank you for your support با تشکر برای حمایت شما.
protectionist طرفدار حمایت از صنایع داخلی
protectionist طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی
supportable حمایت کردنی تاب اوردنی
protectionists طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی
protectionists طرفدار حمایت از صنایع داخلی
protectionism سیستم حمایت از تولیدات داخلی
consumer organization سازمان حمایت از مصرف کنندگان
farm price supports حمایت از قیمت کالاهای کشاورزی
stick one's neck out <idiom> مورد حمایت قراردادن ،ریسک کردن
price support قیمت حمایت شده از طرف دولت
to stand by a person از کسی پشتی یا حمایت یانگهداری کردن
in law کسی که تحت حمایت قانون است
price support تثبیت قیمت توسط دولت برای حمایت کالا
out law کسی که از حقوق و حمایت قانونی بهره مند نیست
protect home judustry حمایت صنایع داخلی از طریق وضع حقوق گمرکی سنگین برواردات
property in action مال قابل مطالبه از طریق قانونی مالکیت مورد حمایت قانون
What followed was the usual recital of the wife and children he had to support. سپس داستان منتج شد به بهانه مرسوم زن و بچه ها که او [مرد] باید از آنها حمایت بکند.
columnar and trabeated [نوعی از ساختار شامل ستون های عمدی یا تیرگهایی که از تیرهای افقی حمایت می کند.]
synalepha هم امیز
synaloepha هم امیز
murmurous غر غر امیز
reprehensive ملامت امیز
acrimenious تعنه امیز
admissive تصدیق امیز
affrontive توهین امیز
admonitive نصیحت امیز
recommendatory توصیه امیز
reconciliatory مصالحه امیز
revelatory مکاشفه امیز
adulatory تملق امیز
afflictive مصیبت امیز
adventurously بطورمخاطره امیز
affetionate محبت امیز
adversative نقض امیز
affeluo'so a عاطفه امیز
affrontive دشنام امیز
amusive تفریح امیز
repoachful سرزنش امیز
obreptitious خدعه امیز
ostensive تظاهر امیز
philosophistic سفسطه امیز
protreptic موعظه امیز
praiseful ستایش امیز
prankful شوخی امیز
preachy موعظه امیز
honorific افتخار امیز
procrastinatory طفره امیز
based on private motives غرض امیز
approbatory تحسین امیز
approbative تحسین امیز
applausive تحسین امیز
objurgatory سرزنش امیز
acclamatory تحسین امیز
sardonic طعنه امیز
traitorous خیانت امیز
vexatious رنجش امیز
vituperatory سرزنش امیز
peremptory شتاب امیز
jocular شوخی امیز
provocative تحریک امیز
apologetic پوزش امیز
honorifics افتخار امیز
flattering تملق امیز
vituperatory توبیخ امیز
wailful تاثر امیز
educative تربیت امیز
competitiveness رقابت امیز
competitive رقابت امیز
sardonic کنایه امیز
sardonically طعنه امیز
tragical مصیبت امیز
absolutory بخشش امیز
abrogative نسخ امیز
riskful مخاطره امیز
venturesome مخاطره امیز
extatic نشاط امیز
diverting تفریح امیز
sniffy اهانت امیز
scorner استهزاء امیز
smoothe تعارف امیز
sophistic سفسطه امیز
sportiveŠetc شوخی امیز
supplicatory التماس امیز
beatific سعادت امیز
sardonically کنایه امیز
tolerantly مدارا امیز
glamorous طلسم امیز
funest هلاکت امیز
hubristic اهانت امیز
elusory طفره امیز
hortative اندرز امیز
encomiastic ستایش امیز
eulogistic ستایش امیز
high flown اغراق امیز
exaggeratedly بطوراغراق امیز
exaggerative اغراق امیز
humiliatory اهانت امیز
doxological ستایش امیز
inculpatory تهمت امیز
curmudgeonly خست امیز
damnatory لعنت امیز
maledictory لعنت امیز
disapprobatory تقبیح امیز
disapprobatory مذمت امیز
dissipative اسراف امیز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com