Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 138 (7 milliseconds)
English
Persian
emotional support
حمایت عاطفی
Other Matches
protective duty
حقوق و عوارض حمایتی حقوق گمرکی حمایت کننده حقوقی که جهت حمایت ازکالاهای داخلی وضع میگردد
sentimental
عاطفی
affective
عاطفی
cathexis
نیروی عاطفی
fixation of affect
تثبیت عاطفی
affectability
عاطفی بودن
flat affect
افت عاطفی
intraception
عاطفی نگری
affectivity
حالت عاطفی
affective thinking
تفکر عاطفی
flattening of affect
بی تفاوتی عاطفی
affective congruency
همخوانی عاطفی
affective logic
منطق عاطفی
affective reasoning
استدلال عاطفی
affective tone
رنگ عاطفی
emotional and physical
امور عاطفی و بدنی
affective psychosis
روان پریشی عاطفی
affective disorders
اختلال های عاطفی
bipolar affective disorder
اختلال عاطفی دو قطبی
schizoaffective disorder
اختلال اسکیزوفرنی عاطفی
affective arousal theory
نظریه برانگیختگی عاطفی
support
حمایت
protectorship
حمایت
vindication
حمایت
lee
حمایت
aiding
حمایت
in suppotrtof
به حمایت
belay
حمایت
egis
حمایت
aid
حمایت
abetment
حمایت
aided
حمایت
protection
حمایت
advocation
حمایت
auspices
حمایت
patronage
حمایت
sponsorship
حمایت
belayer
حمایت کننده
to agitate
[for]
حمایت کردن
covering a man
حمایت فوروارد
dynamic balay
حمایت متحرک
vindicative
حمایت امیز
vindicable
حمایت کردنی
to take under one's wing
حمایت کردن
self support
حمایت از خود
propugn
حمایت کردن از
price support
حمایت قیمت
price support
حمایت قیمتی
overprotection
حمایت مفرط
maintrain
حمایت کردن از
maintenance of membership
حمایت از عضویت
vindicating
حمایت کردن از
to defend
[from]
حمایت کردن
[از]
shelters
محافظت حمایت
defend
حمایت کردن
aiding
حمایت کردن
aided
حمایت کردن
aid
حمایت کردن
support
حمایت کردن
maintenance
حمایت خرجی
uphold
حمایت کردن از
upholds
حمایت کردن از
defended
حمایت کردن
protect
حمایت کردن
protecting
حمایت کردن
defends
حمایت کردن
defending
حمایت کردن
protects
حمایت کردن
sheltering
محافظت حمایت
sustains
حمایت کردن از
sustain
حمایت کردن از
vindicate
حمایت کردن از
vindicated
حمایت کردن از
vindicates
حمایت کردن از
partisanship
هواخواهی حمایت
sustained
حمایت کردن از
sheltered
محافظت حمایت
shelter
محافظت حمایت
protection
حراست حمایت
protege
حمایت شده شاگرد
vindicatory
مربوط به دفاع و حمایت
consumerism
حمایت از مصرف کننده
statolatry
حمایت ازقدرت مرکزی
stand one's ground
<idiom>
حمایت از جایگاه شخص
assisting
پیوستن به حمایت کردن از
assist
پیوستن به حمایت کردن از
assisted
پیوستن به حمایت کردن از
agricultural support policy
سیاست حمایت از کشاورزی
consumer protection
حمایت از مصرف کننده
assists
پیوستن به حمایت کردن از
environmetal protection
حمایت محیط زیستی
protectionism
مکتب طرفدار حمایت
espoused
شوهردادن حمایت کردن از
bring up
صعود با حمایت از بالا
stead
گذاشتن حمایت کردن
espouses
شوهردادن حمایت کردن از
auspice
سایه حمایت توجهات
belay on
علامت با طناب در حمایت
espouse
شوهردادن حمایت کردن از
espousing
شوهردادن حمایت کردن از
protectionism
سیستم حمایت از تولیدات داخلی
Thank you for your support
با تشکر برای حمایت شما.
consumer organization
سازمان حمایت از مصرف کنندگان
protectionist
طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی
maintain
حمایت کردن از مدعی بودن
protectionist
طرفدار حمایت از صنایع داخلی
farm price supports
حمایت از قیمت کالاهای کشاورزی
maintained
حمایت کردن از مدعی بودن
protectionists
طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی
supportable
حمایت کردنی تاب اوردنی
protectionists
طرفدار حمایت از صنایع داخلی
maintains
حمایت کردن از مدعی بودن
price support system
نظام قیمتهای حمایت شده
price support
قیمت حمایت شده از طرف دولت
in law
کسی که تحت حمایت قانون است
to stand by a person
از کسی پشتی یا حمایت یانگهداری کردن
stick one's neck out
<idiom>
مورد حمایت قراردادن ،ریسک کردن
out law
کسی که از حقوق و حمایت قانونی بهره مند نیست
price support
تثبیت قیمت توسط دولت برای حمایت کالا
property in action
مال قابل مطالبه از طریق قانونی مالکیت مورد حمایت قانون
protect home judustry
حمایت صنایع داخلی از طریق وضع حقوق گمرکی سنگین برواردات
What followed was the usual recital of the wife and children he had to support.
سپس داستان منتج شد به بهانه مرسوم زن و بچه ها که او
[مرد]
باید از آنها حمایت بکند.
columnar and trabeated
[نوعی از ساختار شامل ستون های عمدی یا تیرگهایی که از تیرهای افقی حمایت می کند.]
protectionism
دراین مکتب دفاع وحمایت از تعرفههای گمرکی به منظور حمایت صنایع واقتصاد داخلی بعنوان یک وسیله جهت توسعه اقتصادی بشمار می اید
mercantilism
روش فکری اقتصادی مبنی بر اعتقاد به لزوم افزایش صادرات برواردات و حمایت دولت ازصنایع داخلی و بالاخره جمع اوری هر چه بیشتر طلا درمملکت
suporting cells
یاختههای نگاهدارنده یاختههای حمایت کننده
to stand up for
پشتی یا حمایت کردن از طرفداری کردن از
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
prodos
سیستم عامل II APPLE که برای حمایت دستگاههای ذخیره انبوه و دستگاههای ذخیره فلاپی دیسک طراحی شده است
to give a knee to
حمایت کردن تایید کردن
stick up for
<idiom>
کمک کردن ،حمایت کردن
asserts
حمایت کردن ازاد کردن
asserting
حمایت کردن ازاد کردن
asserted
حمایت کردن ازاد کردن
assert
حمایت کردن ازاد کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
international labour organization
سازمان بین المللی کار سازمانی که در جوار جامعه ملل تاسیس شد و در سال 6491 به سازمان ملل پیوست و هدف ان بهبودبخشیدن به شرایط کار ازجنبه ها مختلف و حمایت ازکارگران و منافع ایشان میباشد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com