Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
Full phrase not found.
Full phrase Google translation result
Other Matches
black eyed
سیاه چشم
black eyed susan
گل ژاپونی
black-eyed peas
لوبیا چشم بلبلی
black eyed susan
گل پنجهزاری
in black and white
<idiom>
بصورت نوشتار
black and white
دستنوشته
black and white
چاپ
black and white
سیاه و سفید
Black and white.
سیاه وسفید ( عکس ؟ فیلم وغیره )
To put it in black and white . To commit some thing to paper .
روی کاغذ آوردن ( کتبی و رسمی )
He has a crush on that young girl . He is stuck on that young girl .
گلویش پیش دخترک گیر کرده
skinned
لخت کردن
skinned
پوست پوستی
skinned
پوسته ریخته گی
skinned
پوسته
skinned
چرم
skinned
پوست کندن با پوست پوشاندن
skinned
جلد
skinned
پوست
thick skinned
بی احساس
He is thick-skinned.
آدم پوست کلفتی است
thick skinned
پوست کلفت
thin skinned
پوست نازک
thin skinned
حساس
thin skinned
نازک نارنجی
single skinned
یک پوسته
thin skinned
دارای پوست نازک
single skinned
یک جداره
thick-skinned
پوست کلفت
girl
دختر
her next was a girl
بچه دومش دختر بود
girl
دوشیزه کلفت
girl
دختربچه
girl
معشوقه
who is this girl ?
این دختر کیست
old girl
فارغالتحصیلمدرسهدخترانه
head girl
بچهسمبلونمونهمدرسه
girl guides
دختران یشاهنگ
bunny girl
زنیکهبالباسخرگوشیدرکابارهنوشیدنیسرو میکند
shop girl
شاگرد پادو
girl guide
عضو پیشاهنگی دختران
shop girl
شاگرد دکان
pinup girl
دختر زیبایی که عکسهایش به دیوار اویخته شود
call girl
فاحشه تلفنی
girl guide
دختر پیشاهنگ
I cant figure that girl out .
از کارهای او چیزی نمی فهمم
bat girl
توپ جمع کن
girl scout
عضو پیشاهنگان دختر ایالات متحده آمریکا
chorus girl
زن جوانی که دریک دسته کرمیخواند
unlucky girl
آدم بد شانس
girl scout
پیشاهنگ دختر
cover girl
زن جوانی که عکسش روی جلد مجلات چاپ میشود
cover girl
ستارهی روی جلد
girl friday
زن کار امد و لایق
girl friday
دستیار زن
land girl n
دختری که کارهای صحرایی میکرد
girl scouts
پیشاهنگ دختر
girl friday
معاون زن
girl scouts
عضو پیشاهنگان دختر ایالات متحده آمریکا
to score with a girl
<idiom>
موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری
[اصطلاح روزمره]
nautch girl
رقاصه
the girl guardians
بزرگترهای دختران
The girl got panicky and gave herself away .
دخترک دستپاچه شد وخودش را لو داد
The girl was penciling her eyebrows .
دخترک داشت ابروهایش را می کشید
She is self-centerd. she is an opinionated sort lf girl.
دختر خودرأیی است
The blow made me giddy young girl .
دختر گیج وسر بهوایی است
ox eyed
گاو چشم
eyed
چشم دار
one eyed
یک چشم
dry-eyed
دارای چشمان بیسرشک
wide-eyed
متعجب
wide-eyed
حیرت زده
dry-eyed
بیاشکریزی
stalk eyed
دارای چشمان جلوامده
weak eyed
دارای چشم کم سو
night eyed
شب بین
squint eyed
احول
wild eyed
دارای چشمان وحشی وخیره
squint eyed
لوچ
stalk eyed
ورقلنبیده
argus eyed
تیزبین
sloe eyed
دارای چشمان ابی پرنگ
keen eyed
تیزچشم
eagle eyed
تیزنظر
dull eyed
تارچشم
moon eyed
روزبین
moon eyed
خیره ومتحیر
narrow eyed
تنگ چشم
cross eyed
چپ چشم
cross eyed
لوچ
cock eyed
ناجور
moon eyed
شبکور
evil eyed
بد چشم
keen eyed
تیزبین
keen eyed
تیز نظر
green eyed
حسود
goggle eyed
لوچ
glass eyed
بی حالت
glass eyed
کور
lynx eyed
تیز هوش
fire eyed
دارای چشمان افروخته یادرخشان
cock eyed
کودن
cock eyed
احمق
cock eyed
لوچ
blue eyed
زاغ
lynx eyed
تیزبین
oper eyed
مراقب
oper eyed
هوشیار
owl eyed
جغد چشم
quick eyed
تیزچشم
sharp eyed
تیز بین
sharp eyed
تیز چشم
blue eyed
ابی چشم
open eyed
هوشیار
clear eyed
بصیر
clear eyed
پاک نظر
night eyed
روز کور
cat eyed
چشم گربهای
cat eyed
تاریک بین
open eyed
گشاده چشم
open eyed
چشم باز
open eyed
بیدار
blear eyed
دارای چشم تار یااشک الود
wide-eyed
دارای چشم گشاد
wide-eyed
دارای چشم باز
hawk eyed
تیزنظر
goggle-eyed
خیره چشم
round-eyed
چشمگرد
dewy eyed
معصوم و پاک چون کودک بی گناه
dewy-eyed
معصوم و پاک چون کودک بی گناه
She is cross eyed.
چپ چشم است ( لوچ )
starry eyed
خیال پرور
boss-eyed
چشمهایبهطرفهم
starry-eyed
خیال پرور
starry-eyed
خیال اندیش
starry-eyed
رویایی
starry eyed
خیال اندیش
starry eyed
رویایی
hawk eyed
تیزبین
beetle eyed
نزدیک بین
wide eyed
حیرت زده
wide eyed
متعجب
wide eyed
دارای چشم گشاد
wide eyed
دارای چشم باز
pie-eyed
مست
pie-eyed
پاتیل
pop-eyed
دارای چشمهای بیرون زده
pop-eyed
باباغوری
pop-eyed
دارای چشمهای ورقلمبیده
hawk-eyed
تیزنظر
hawk-eyed
تیزبین
cross-eyed
لوچ
cross-eyed
دوبین
blue-eyed boy
دراصطلاح"تافتهجدابافته"
three eyed union plate
صفحه سه چشمی
three eyed union plate
shamrockplate ,face monkey: syn
non-white
فردغیراروپایی غیرسفید
off-white
رنگ زرد کمرنگ یا کرم نزدیک رنگ سفید
off white
رنگ زرد کمرنگ یا کرم نزدیک رنگ سفید
white out
انحراف افق به علت انعکاس نور خورشید روی برف خطای تشخیص محل افق
white
سفید کردن
white
سفیدشدن
white a
مرگ موش
white
بازیگر نخست شطرنج
white
سفیدی
white
چاپگر لیزری که اشعه لیزر را در نقاطی که چاپ نشده اند متمرکز میکند.
white
به رنگ برف
white
سفید
white
سپیده
white f.
پرچم سفید
white
پایگاه داده کاربران و آدرس پست الکترونیکی آنها ذخیره شده در اینترنت که به سایر کاربران کمک میکند تا آدرس پست الکترونیکی را پیدا کنند
white Christmas
روزکریسمسکهبرفباریدهباشد
white cabbage
کلمسفید
white spirit
مایعشیمیاییحاصلازبنزینکهدررنگکاریکاربرددارد
white wedding
عروسیکهدرکلیساصورتمیگیرد
white light
چراغسفید
white cap
کلاهکسفید
white of an egg
سفیده تخم مرغ
white square
خانهسفید
the white house
کاخ سفید
white stone
مهرهسفید
the white house
کاخ یاقصرابیض
the white race
نژادسفید
sow white
سفید
snow white
مثل برف سفید اسم خاص
the white race
نژادابیض
white tape
نوارسفید
snow white
سفید یکدست
white hall
هیئت حاکمه انگلیس
gray-white
رنگ سفید-خاکستری
white wool
پشم سفید
white wool
پشم درجه یک
white wool
[مرغوب ترین نوع پشم از لحاظ رنگ]
milk white
شیری رنگ
yellowish-white
بژ
lily white
خیلی سفید
lily white
سفید چون زنبق
large white
خوک سفید انگلیسی
yellowish-white
رنگ شیری
yellowish-white
رنگ شکری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com