Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 76 (5 milliseconds)
English
Persian
jurisdiction
حوزهء قضایی
Other Matches
judicial
قضایی
judiciary
قضایی
juratory
قضایی
juridical
قضایی
jurisdiction
قضایی
jural
قضایی
judicial delegation
تفویض قضایی
legal aid
معاضدت قضایی
judicial assistance
معاضدت قضایی
judicature
حوزه قضایی
judicial settlement
تسویه قضایی
judicature
قوه قضایی
judicial immunity
مصونیت قضایی
miscarriage of justice
اشتباه قضایی
miscarriages of justice
اشتباه قضایی
judicial circumstantial evidence
اماره قضایی
judiciary
قوه قضایی
judicial precedent
رویه قضایی
judicial settlement
حل اختلاف قضایی
litigation
دعوی قضایی
presumption juris tantum
اماره قضایی
precedents
رویه قضایی
precedent
رویه قضایی
quasi judicial
شبه قضایی
rogatory
نیابت قضایی
the rule of law
تامین قضایی
law court
دادگاه قضایی
institution
تاسیس قضایی
legal suit
تعقیب قضایی
legal
شرعی قضایی
law courts
دادگاه قضایی
law agent
نماینده قضایی
legal assistance
مشاوره قضایی
sub judice
بدون تصمیم قضایی
justiciar
مامور قضایی عالیرتبه
district attorney
بازپرس بخش قضایی
extrajudicial
خارج ازصلاحیت قضایی
enforcement of judgement
اجرای احکام قضایی
legal advice
مشورت یا نظر قضایی
district attorneys
بازپرس بخش قضایی
proetor
متصدی امور قضایی وکشوری
legal assistance
کمکهای قضایی شرح علایم
dictum
گفته افهار نظر قضایی
circuit
حوزه قضایی یک قاضی دور
circuits
حوزه قضایی یک قاضی دور
Soc
ازادی دراخذ تصمیم قضایی
dictums
گفته افهار نظر قضایی
adjudge
با حکم قضایی فیصل دادن
letters rogatory
نامه مشعر بر تقاضای نیابت قضایی
rogatory letters
نامه محتوی تفویض نیابت قضایی
perverse verdict
درمورد نکات قضایی موضوع صادر شود
sokeman
فرد ساکن حوضه قضایی لرد یا امیر
cadre
واحدی ازقبیل قضایی واداری ونظامی وغیره
cadres
واحدی ازقبیل قضایی واداری ونظامی وغیره
coroners
هر دو را داراست ولیکن جنبه قضایی ماموریتش بیشتر است
coroner
هر دو را داراست ولیکن جنبه قضایی ماموریتش بیشتر است
exegeses
تفسیرمتون مذهبی از لحاظ ادبی و فقهی و شرعی و قضایی
exegesis
تفسیرمتون مذهبی از لحاظ ادبی و فقهی و شرعی و قضایی
judge made law
نظام حقوقی مبتنی بر سوابق قضایی و ارا محاکم
concurrent jurisdiction
رسیدگی قضایی همزمان به چند جرم دادگاه الحاقی یاهمزمان
knight marshal
کسیکه در خانواده سلطنتی دارای برخی مامریتهای قضایی باشد
congregationalism
استقلال هرکلیسا برای اداره کارهای قضایی وانتظامی خود
permission
اجازه کاربر خاص برای دستیابی به منابع اشتراکی یا قضایی از دیسک
prohibition
حکم خودداری از اقدام قضایی که دادگاه عالی به محکمه تالی میدهد
legalism
اعتقاد به این که کلیه مسائل باید از طرق قضایی وحقوقی حل و فصل شود
coroner
مامور بررسی و تحقیق درمورد علت مرگهای ناگهانی در CL ماموری است که وفیفه اش جنبه قضایی واجرایی
coroners
مامور بررسی و تحقیق درمورد علت مرگهای ناگهانی در CL ماموری است که وفیفه اش جنبه قضایی واجرایی
adjudges
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudging
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudged
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
international court of justice
دیوان دادگستری بین المللی رکن قضایی سازمان ملل متحد که وفیفه اش رسیدگی به دعاوی مطروحه دول عضو علیه یکدیگر است
disqualification
عدم صلاحیت فاقد صلاحیت قضایی
disqualifications
عدم صلاحیت فاقد صلاحیت قضایی
misdirection
در CL منظوراشتباه قاضی است در موردتفهیم نکات قضایی موضوع برای اعضاء هیات منصفه پیش از انکه وارد شور شوندو این میتواند باعث تجدیدمحاکمه شود
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com