English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
catchment حوزه ابریز مرزی
Other Matches
period of concentration در یک حوزه ابریز رودخانه مدت زمانی که یک قطره اب از ابتدای حوزه تا خروج از حوزه را
catchment areas حوزه ابریز
catchment area حوزه ابریز
bolson حوزه ابریز بسته
blind drainage area حوزه ابریز بسته
basin area حوزه ابریز رودخانه
runoff جریان اب حاصل ازبارندگی در حوزه ابریز
gathering ground ابریز
larmier ابریز
drainage basin ابریز
drainage area ابریز
catchment area ابریز
watercloset ابریز
catchment areas ابریز
latrine ابریز
weather moulding ابریز
ridge ابریز
ridges ابریز
watershed line مرز ابریز
water bearer ریزنده اب ابریز
latrine ابریز همگانی
internal drainage ابریز بسته
weathering ابریز ابچکان
aquarii ساکب الماء ابریز اکواریس
aquarius ساکب الماء ابریز اکواریس
dripstone سنگی که اب باران راردمیکند ابریز
boundary مرزی
bordering خط مرزی
bordered خط مرزی
borderline مرزی
mete : خط مرزی
border خط مرزی
boundaries مرزی
paralic مرزی
marginal مرزی
boundary conditions شرایط مرزی
border stone سنگ مرزی
rubicon مرز خط مرزی
boundar trench نهرچه مرزی
mete سنگ مرزی
borderline schizophrenia اسکیزوفرنی مرزی
outpost پایگاه مرزی
border land زمین مرزی
outposts پایگاه مرزی
borderline state حالت مرزی
frontier treaty معاهده مرزی
limiting voltage ولتاژ مرزی
marchland زمین مرزی
marginal check مقابله مرزی
marginal check برسی مرزی
marginal checking بررسی مرزی
marginal consciousness هشیاری مرزی
marginal test ازمون مرزی
oversea برون مرزی
frontalier یکان مرزی
frontalier نیروهای مرزی
boundary effect اثر مرزی
boundary layer لایه مرزی
boundary surface سطح مرزی
boundary trench نهرچه مرزی
extraterritorial برون مرزی
cleavage plane سطح مرزی
critical frequency فرکانس مرزی
exterritorial برون مرزی
extraterritoriality برون مرزی
border installations تاسیسات مرزی
frontier خط فاصل مرزی
barrier combat air patrol گشتی مرزی هوایی
exterritoriality حقوق برون مرزی
extraterritoriality حقوق برون مرزی
terry سربازمدافع مرزی انگلیس
surface boundary layer لایه مرزی سطح
frontalier جزو یکان مرزی
high seas ابهای برون مرزی
laminar boundary layer لایه مرزی خطی
costal frontier نوار مرزی ساحلی
borderline psychosis روان پریشی مرزی
coastal frontier نوار مرزی ساحلی
inland درون مرزی داخله
borderline mental deficiency نقص عقلی مرزی
touch in goal line ادامه خط بین خط دروازه و خط مرزی
borderline mental retardation عقب ماندگی ذهنی مرزی
touch in goal محدوده بین خط دروازه و خط مرزی
boundary 6 یا 4 امتیاز برای عبور توپ از خط مرزی
overseas ماموریت برون مرزی یا خارج از کشور
boundaries 6 یا 4 امتیاز برای عبور توپ از خط مرزی
drop shot ضربه اهسته بالای حد مرزی و افتادن به زمین
oversea command یکان خارج از کشور فرماندهی برون مرزی
service line خط مرزی روی زمین در بازی اسکواش دوبل
service line حد مرزی سرویس روی دیوار مقابل اسکواش
reynolds stress تنش برشی در لایه مرزی خطی در سیال نارون
This new frontier incident probably means war. این رویداد مرزی جدید معنیش احتمالآ جنگ است
zero field بی حوزه
field حوزه
circuity حوزه
fields حوزه
fielded حوزه
precinct حوزه
precincts حوزه
scope حوزه
domain حوزه
area حوزه
areas حوزه
jurisdication حوزه
domains حوزه
realm حوزه
realms حوزه
zone حوزه
zones حوزه
basins حوزه
ranged حوزه
departments حوزه
range حوزه
spheres حوزه
sphere حوزه
extent حوزه
presidency حوزه
department حوزه
ranges حوزه
ambit حوزه
district حوزه
aquifer حوزه
districts حوزه
basin حوزه
department حوزه کمیته
constituencies حوزه انتخابیه
circuit جریان حوزه
constituencies حوزه انتخاباتی
domain حوزه دایره
constituency حوزه انتخاباتی
constituency حوزه انتخابیه
circles محفل حوزه
circle محفل حوزه
test bay حوزه ازمایش
span of control حوزه نظارت
magnetic fields حوزه مغناطیسی
seepage area حوزه تراوش
scope of coverage حوزه عمل
domains حوزه دایره
electorates حوزه انتخابیه
prefecture حوزه اداری
circling محفل حوزه
electorate حوزه انتخابیه
circled محفل حوزه
kingdom حوزه اقتدار
drainage area حوزه ابخیز
drainge area حوزه زهکشی
scope قلمرو حوزه
drainage basin حوزه زهکش
magnetic field حوزه مغناطیسی
circuits جریان حوزه
modules حوزه گنجایش
module حوزه گنجایش
chapelry حوزه کلیسا
precinct بخش حوزه
precincts بخش حوزه
apanage حوزه درامداتفاقی
f.of operations حوزه عملیات
image field حوزه تصویر
circuit حوزه قضائی
ground water basin حوزه اب زیرزمینی
departments حوزه کمیته
circuits حوزه قضائی
judicature حوزه قضایی
free field حوزه ازاد
induction field حوزه القائی
coil field حوزه سیم پیچ
constituency هیات موکلان یک حوزه
compass حدود وثغور حوزه
constituencies هیات موکلان یک حوزه
catchment areas حوزه ابخیز ابگیر
poll حوزه رای گیری
polled حوزه رای گیری
flooding area حوزه سیل گیر
free trade area حوزه تجارت ازاد
circuits حوزه صلاحیت دادگاه
intendancy مدیریت حوزه مباشرت
intersplere در حوزه یکدیگر امدن
circuit حوزه صلاحیت دادگاه
polls حوزه رای گیری
military area حوزه جغرافیایی نظامی
active zone of well حوزه فعال چاه
flashing کاهش حوزه مغناطیسی
see مقر یا حوزه اسقفی
sees مقر یا حوزه اسقفی
princedom حوزه حکومت شاهزاده
magnetic deflection انحراف در حوزه مغناطیسی
basins حوزه رودخانه ابگیر
basin حوزه رودخانه ابگیر
catchment area حوزه ابخیز ابگیر
venue حوزه صلاحیت دادگاه
venues حوزه صلاحیت دادگاه
plural vote رای یک تن در چند حوزه انتخابی
circuits حوزه قضایی یک قاضی دور
circuit حوزه قضایی یک قاضی دور
well field حوزه تغذیه کننده چاه
to come within the scope of the law در حوزه عمل قانون بودن
degaussing تعدیل حوزه میدان مغناطیسی ناو دیگازینگ
pocket borough حوزه انتخاباتی تحت نفوذ یک نفر یا یک خانواده
vicarate قلمرو خلافت حوزه تحت نظر خلیفهء اعظم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com