Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 146 (8 milliseconds)
English
Persian
kingdom
حوزه اقتدار
Other Matches
period of concentration
در یک حوزه ابریز رودخانه مدت زمانی که یک قطره اب از ابتدای حوزه تا خروج از حوزه را
suzerrainty
اقتدار
authority
اقتدار
sovereign
با اقتدار
sceptres
اقتدار
sceptre
اقتدار
scepters
اقتدار
sovereigns
با اقتدار
powers
اقتدار و اختیار
powered
اقتدار و اختیار
powering
اقتدار و اختیار
absolute authortity
اقتدار مطلق
under foot
درحیطه اقتدار
powerlessness
عدم اقتدار
power
اقتدار و اختیار
powerfully
از روی اقتدار زیاد
powered
اقتدار سلطه نیروی برق
powering
اقتدار سلطه نیروی برق
powers
اقتدار سلطه نیروی برق
sovereignty
اقتدار و برتری قلمرو پادشاه
power
اقتدار سلطه نیروی برق
occupation authority
اقتدار ناشی از فتح و پیروزی
to delegate one's powers to somebody
اقتدار و اختیار خود را به کسی محول کردن
[اصطلاح رسمی]
authentication
به سند یا رونوشت مصذق ان اعتبار و اقتدار قانونی دادن به نحوی که در مقام اثبات قانونا قابل ارائه باشد
umbrella
طرح چتر
[یکی از علائم هشتگانه بودا که در فرش های چینی بکار رفته و نشانه قدرت و اقتدار دولت است.]
departments
حوزه
department
حوزه
presidency
حوزه
spheres
حوزه
zero field
بی حوزه
extent
حوزه
districts
حوزه
aquifer
حوزه
basin
حوزه
ranged
حوزه
ranges
حوزه
ambit
حوزه
jurisdication
حوزه
range
حوزه
sphere
حوزه
circuity
حوزه
district
حوزه
fielded
حوزه
areas
حوزه
area
حوزه
field
حوزه
domains
حوزه
domain
حوزه
fields
حوزه
zones
حوزه
zone
حوزه
scope
حوزه
realms
حوزه
precinct
حوزه
precincts
حوزه
realm
حوزه
basins
حوزه
drainge area
حوزه زهکشی
drainage basin
حوزه زهکش
chapelry
حوزه کلیسا
prefecture
حوزه اداری
apanage
حوزه درامداتفاقی
f.of operations
حوزه عملیات
free field
حوزه ازاد
span of control
حوزه نظارت
seepage area
حوزه تراوش
scope of coverage
حوزه عمل
circuits
جریان حوزه
test bay
حوزه ازمایش
judicature
حوزه قضایی
induction field
حوزه القائی
image field
حوزه تصویر
ground water basin
حوزه اب زیرزمینی
drainage area
حوزه ابخیز
domains
حوزه دایره
electorate
حوزه انتخابیه
constituency
حوزه انتخابیه
constituency
حوزه انتخاباتی
constituencies
حوزه انتخابیه
constituencies
حوزه انتخاباتی
modules
حوزه گنجایش
module
حوزه گنجایش
domain
حوزه دایره
catchment areas
حوزه ابریز
catchment area
حوزه ابریز
precincts
بخش حوزه
precinct
بخش حوزه
scope
قلمرو حوزه
circuits
حوزه قضائی
circuit
حوزه قضائی
circuit
جریان حوزه
electorates
حوزه انتخابیه
circles
محفل حوزه
magnetic fields
حوزه مغناطیسی
department
حوزه کمیته
magnetic field
حوزه مغناطیسی
circled
محفل حوزه
circle
محفل حوزه
departments
حوزه کمیته
circling
محفل حوزه
catchment
حوزه ابریز مرزی
catchment area
حوزه ابخیز ابگیر
catchment areas
حوزه ابخیز ابگیر
circuits
حوزه صلاحیت دادگاه
flashing
کاهش حوزه مغناطیسی
bolson
حوزه ابریز بسته
blind drainage area
حوزه ابریز بسته
poll
حوزه رای گیری
polled
حوزه رای گیری
polls
حوزه رای گیری
circuit
حوزه صلاحیت دادگاه
active zone of well
حوزه فعال چاه
venues
حوزه صلاحیت دادگاه
venue
حوزه صلاحیت دادگاه
basin area
حوزه ابریز رودخانه
see
مقر یا حوزه اسقفی
free trade area
حوزه تجارت ازاد
basins
حوزه رودخانه ابگیر
coil field
حوزه سیم پیچ
intersplere
در حوزه یکدیگر امدن
constituency
هیات موکلان یک حوزه
magnetic deflection
انحراف در حوزه مغناطیسی
princedom
حوزه حکومت شاهزاده
constituencies
هیات موکلان یک حوزه
compass
حدود وثغور حوزه
basin
حوزه رودخانه ابگیر
military area
حوزه جغرافیایی نظامی
flooding area
حوزه سیل گیر
sees
مقر یا حوزه اسقفی
intendancy
مدیریت حوزه مباشرت
circuits
حوزه قضایی یک قاضی دور
well field
حوزه تغذیه کننده چاه
plural vote
رای یک تن در چند حوزه انتخابی
to come within the scope of the law
در حوزه عمل قانون بودن
circuit
حوزه قضایی یک قاضی دور
runoff
جریان اب حاصل ازبارندگی در حوزه ابریز
pocket borough
حوزه انتخاباتی تحت نفوذ یک نفر یا یک خانواده
degaussing
تعدیل حوزه میدان مغناطیسی ناو دیگازینگ
vicarate
قلمرو خلافت حوزه تحت نظر خلیفهء اعظم
vicariate
قلمرو خلافت حوزه تحت نظر خلیفهء اعظم
rain discharge
حجم بارندگی در یک حوزه تقسیم بر مدت ریزش بارندگی
occupation franchise
حق رای در انتخابات درصورتی که مستلزم درتصرف داشتن مقداربخصوصی از اراضی در حوزه محل رای گیری باشد
Sarouk
ساروق
[حوزه بافت ساروق در استان مرکزی با شهرت جهانی در بافت فرش های پر تراکم با زمینه قرمز و حاشیه آبی، پرز بلند و طرح افشان بته ای و گل خشتی است.]
Sarab
سراب
[حوزه بافت سراب در آذربایجان است که بیشتر به بافت کناره مشهور استرنگ زمینه عموما شتری و گره آن ترکی است.]
room-sized rug
فرش های ایرانی
[فرش های درباری]
[بافت این فرش ها که برای مفروش کردن تالارها و سالن های بزرگ استفاده می شود در ایران در اواخر قرن دوازدهم رواج یافت. بیشتر مشتریان کشورهای حوزه خلیج فارس و اروپایی اند.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com