English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
detainer حکم ادامه توقیف
Search result with all words
arrest جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
Other Matches
habeas corpus حکم توقیف از طرف دادگاه باذکر دلایل توقیف
under restraint در توقیف تحت توقیف د ربند
hold over به تصرف ملک ادامه دادن ادامه دادن
resumption ادامه
continuance ادامه
continuation line خط ادامه
going on ادامه
continuation ادامه
over run ادامه به کاردادن
run on ادامه دادن
take up ادامه دادن
reopen ادامه دادن
to drag on or out ادامه دادن
continues ادامه دادن
keep up <idiom> ادامه دادن
hold good <idiom> ادامه دادن
hang on <idiom> ادامه دادن
go on <idiom> ادامه دادن
go along <idiom> ادامه دادن
to carry on ادامه دادن
to take up ادامه دادن
to run on ادامه داشتن
to keep on ادامه دادن
keep on ادامه دادن
keep ادامه دادن
hold on ادامه دادن
discontinue ادامه ندادن
discontinued ادامه ندادن
discontinues ادامه ندادن
discontinuing ادامه ندادن
furthers ادامه دادن
carry on ادامه دادن
furthering ادامه دادن
furthered ادامه دادن
further ادامه دادن
reopens ادامه دادن
reopening ادامه دادن
reopened ادامه دادن
discontinuation عدم ادامه
discontinuance عدم ادامه
continue statement حکم ادامه
continuative ادامه دهنده
continuation card کارت ادامه
continuant ادامه دهنده
continuable قابل ادامه
bring on ادامه دادن
keeps ادامه دادن
carry-on ادامه دادن
extending ادامه دادن
extends ادامه دادن
for a continuance برای ادامه
to follow ادامه دادن
to continue ادامه دادن
extend ادامه دادن
continue ادامه دادن
duration مدت ادامه
follow-through ادامه حرکت پس از ضربه
continuation عمل ادامه دادن
track ادامه گوی در مسیربولینگ
inability to box ناتوان از ادامه دادن
to set on با زور ادامه دادن
live on بزندگی ادامه دادن
to press ahead with با زور ادامه دادن
follow-throughs ادامه حرکت پس از ضربه
go head ادامه بدهید بفرماید
bide بکاری ادامه دادن
tracked ادامه گوی در مسیربولینگ
tracks ادامه گوی در مسیربولینگ
thwarted ادامه دادن یا کشیدن
thwart ادامه دادن یا کشیدن
sustaining نگهدارنده ادامه دهنده
viability امکان ادامه حیات
continuator ادامه دهنده مستمر
dwell at اتش را ادامه دادن
dwell at به تیراندازی ادامه دادن
dashed مسیری را ادامه دادن
dashes مسیری را ادامه دادن
keep the home fires burning <idiom> اجازه ادامه دادن
time in ادامه بازی پس از توقف
fall behind <idiom> درمانده از ادامه راه
dash مسیری را ادامه دادن
transattack period مدت ادامه تک اتمی
shorthanded ادامه با بازیگر کمتر
contd مخفف ادامه یافته
maintain ابقا کردن ادامه دادن
maintained ابقا کردن ادامه دادن
give someone the green light <idiom> اجازه ادامه به کار رادادن
Keep moving! ادامه بده [بدهید ] به راه!
maintains ابقا کردن ادامه دادن
border break ادامه محوطه نقشه تا حاشیه ان
extrapolations ادامه روند تعمیم دهی
go on سخن خود را ادامه دهید
run دوام یافتن ادامه دادن
runs دوام یافتن ادامه دادن
resumed چکیده کلام ادامه یافتن
resumes چکیده کلام ادامه یافتن
resuming چکیده کلام ادامه یافتن
keep up with <idiom> به شکل قبل ادامه دادن
resume چکیده کلام ادامه یافتن
robustly که کار را پس از خطا ادامه میدهد
viability قدرت ادامه زندگی پس از تولد
robust که کار را پس از خطا ادامه میدهد
extrapolation ادامه روند تعمیم دهی
discounting match ادامه ندادن به مسابقه کشتی
topspin ادامه حرکت چرخش توپ
hang on ادامه دادن دوام داشتن
i took up where he left از جایی که او ول کرد من ادامه دادم
stick it out <idiom> طاقت آوردن ،ادامه دادن
maintrain ادامه دادن عقیده داشتن
Gothic Survival [ادامه عنصر سبک گوتیک]
touch in goal line ادامه خط بین خط دروازه و خط مرزی
pick up <idiom> ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
resumptive ادامه دهنده دوباره بدست اورنده
to keep the field جنگ یاعملیات جنگی را ادامه دادن
continuous آنچه بدون توقف ادامه یابد
pull off باوجود مشکلات بکارخود ادامه دادن
I can't go on any longer. من دیگر نمی توانم ادامه بدهم.
run on ادامه دادن متن بدون توقف
border break ادامه دادن اطلاعات نقشه تا حاشیه ان
There's more to come. <idiom> باز هم هست. [هنوز ادامه داره]
continue port/starboard چرخش به سمت چپ یا راست را ادامه دهید
to rumble on [British E] ادامه دادن به شکایت پر سرو صدا
imperisonment توقیف
supperession توقیف
trustee process توقیف
arrestment توقیف
confiscation توقیف
hold-ups توقیف
nab توقیف
nabbed توقیف
nabbing توقیف
nabs توقیف
sequestration توقیف
custody توقیف
distrainment توقیف
garnishment توقیف
distraint توقیف
bail توقیف
durance توقیف
suppression توقیف
durante توقیف
stoppage توقیف
stoppages توقیف
confinement توقیف
seizure توقیف
seizures توقیف
hold up توقیف
hold-up توقیف
distress توقیف
detention توقیف
internment توقیف
constraint توقیف
captions توقیف
detentions توقیف
embargo توقیف
arrested توقیف
restraint توقیف
distresses توقیف
arrests توقیف
attachment توقیف
embargoes توقیف
caption توقیف
restraints توقیف
arrest توقیف
head pole تیری که از پشت اسب تاکنارسرش ادامه دارد
long haul <idiom> مدت درازی بین کاری که ادامه داد
let (something) ride <idiom> ادامه دادن بدون عوض شدن شرایط
inviable عاجز از ادامه بقا در اثرساختمان نژادی و ارثی
There's no need to elaborate. لازم نیست که شما در ادامه چیزی بگید.
detention توقیف شخص
distrainee توقیف کننده
commitment حکم توقیف
garnishment توقیف کردن
distrain توقیف کردن
apprehensions جلب توقیف
distrainer توقیف کننده
garnishment حکم توقیف
distraint توقیف دارائی
embay توقیف کردن
commitments حکم توقیف
detentions توقیف شخص
arrests توقیف شخص
distraint توقیف اموال
distrainor توقیف کننده
arrests حکم توقیف
apprehensions توقیف شخص
restraining توقیف کردن
captions حکم توقیف
to take into custody توقیف کردن
embargoes توقیف کردن
nabber توقیف کننده
parol arrest توقیف شفاهی
pinfold توقیف گاه
to hold in restraint توقیف کردن
preventive detention توقیف احتیاطی
privilege frome arrest مصونیت از توقیف
caption حکم توقیف
put under the ban توقیف کردن
re attachment توقیف مجدد
recaption توقیف مجدد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com