English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 216 (44 milliseconds)
English Persian
judge by appearances حکم به فاهر کردن
Search result with all words
project فاهر کردن نشان دادن
projected فاهر کردن نشان دادن
projects فاهر کردن نشان دادن
develop فاهر کردن عکس
develops فاهر کردن عکس
uncover معلوم کردن فاهر کردن
uncovering معلوم کردن فاهر کردن
uncovers معلوم کردن فاهر کردن
format مرتب کردن متن به طوری که به صورت چاپی روی کاغذ فاهر شود
formats مرتب کردن متن به طوری که به صورت چاپی روی کاغذ فاهر شود
blue key نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
keep up appearances فاهر خود را حفظ کردن صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشتن
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
to evolve a fact چگونگی امری را فاهر کردن
to keep up appearances حفظ فاهر کردن
Other Matches
manifest فاهر
appearance فاهر
manifested فاهر
manifesting فاهر
manifests فاهر
outsides فاهر
ostensible فاهر
exteriority فاهر
guises فاهر
appearances فاهر
mien فاهر
superficial فاهر
externals فاهر
external فاهر
groomed فاهر
superficies فاهر
guise فاهر
apparent فاهر
on the surface در فاهر
face فاهر
the outward state فاهر
externally فاهر
squalid بد فاهر
guize فاهر
rind فاهر
rinds فاهر
surface فاهر
surfaced فاهر
sensations فاهر
sensation فاهر
semblable فاهر
outside فاهر
faces فاهر
surfaces فاهر
aspects صورت فاهر
seemed فاهر شدن
seem فاهر شدن
turn up فاهر شدن
garb کسوت فاهر
turned out فاهر لباسیکهفردیبرتندارد
face فاهر منظر
in outward show بصورت فاهر
appearances فاهر نمایش
turn-ups فاهر شدن
springs فاهر شدن
seems فاهر شدن
surfaced رویه فاهر
spring فاهر شدن
faces فاهر منظر
trumpery خوش فاهر
personal appearance وضع فاهر
to make ones a فاهر شدن
surfaces رویه فاهر
to out ward seeming برحسب فاهر
semblance صورت فاهر
surface رویه فاهر
similitude بیرون فاهر
formalist فاهر پرست
nominally بصورت فاهر
hermaphrodite خنثی فاهر
exposed فاهر شده
simulations فاهر سازی
hues تصویر فاهر
merged دشمن فاهر شد
habit مشرب فاهر
the out ward eye چشم فاهر
affecter فاهر ساز
the outward man انسان فاهر
simulation فاهر سازی
hermaphrodites خنثی فاهر
looked فاهر شدن
outsight فاهر بینی
outside appearance صورت فاهر
outward show نمایش فاهر
outward show صورت فاهر
look فاهر شدن
pro forma از لحاظ فاهر
habits مشرب فاهر
appearance فاهر نمایش
aspect صورت فاهر
setting وضع فاهر
hue تصویر فاهر
settings وضع فاهر
looks فاهر شدن
outwardly برحسب فاهر
gloss جلوه فاهر
resurface دوباره فاهر شدن
the outer man وضع فاهر شخص
pro forma منباب فاهر فاهری
show up <idiom> فاهر شدن ،رسیدن
verisimilar دارای فاهر حقیقی
pro forma برای صورت فاهر
prima facie evidence مدرک به فاهر قاطع
out رفتن فاهر شدن
seeming فاهر نما زیبایی
out- رفتن فاهر شدن
outed رفتن فاهر شدن
for a sake برای حفظ فاهر
exposure فاهر شدن عکس
resurfaced دوباره فاهر شدن
outward things جهان برونی یا فاهر
on the surface درصورت فاهر از بیرون
resurfaces دوباره فاهر شدن
phantoms منظر فاهر فریبنده
exposures فاهر شدن عکس
phantasm فاهر فریبنده سایه
affectedly از روی فاهر سازی
phantom منظر فاهر فریبنده
of the surface در صورت فاهر از بیرون
rounding ایجاد یک حرف با فاهر بهتر
aspects روش فاهر سازی چیزی
looks فاهر بنظرامدن مراقب بودن
sterling فاهر وباطن یکی واقعی
acronichal فاهر شونده در غروب افولی
acronical فاهر شونده در غروب افولی
aspect روش فاهر سازی چیزی
notations که عملگر پس از عملوند فاهر میشود
look فاهر بنظرامدن مراقب بودن
looked فاهر بنظرامدن مراقب بودن
notation که عملگر پس از عملوند فاهر میشود
specious دارای فاهر زیبا وفریبنده
opportunity target هدفی که غیرمنتظره فاهر میشود
cycled :بصورت دورانی فاهر شدن
cycled بصورت متناوب فاهر شدن
cycles بصورت متناوب فاهر شدن
scarious دارای فاهر خشک وپلاسیده
reasonable and probable cause علت معقول و به فاهر درست
stuffed shirts ادم خوش فاهر وتوخالی
paradoxical در فاهر مهمل و درواقع درست
cycles :بصورت دورانی فاهر شدن
cycle بصورت متناوب فاهر شدن
cycle :بصورت دورانی فاهر شدن
stuffed shirt ادم خوش فاهر وتوخالی
turn up <idiom> به طور ناگهانی فاهر شدن
hued دارای فاهر ونمای مخصوص
deponont در فاهر مجهول و در باطن معلوم
successive آنچه یکی پس از دیگری فاهر میشود
pop up <idiom> غیر منتظره یا ناگهانی فاهر شدن
developer فاهر کننده عکس توسعه دهنده
developers فاهر کننده عکس توسعه دهنده
i did it for show برای نمایش یا فاهر ان کاررا کردم
pages نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
paged نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
page نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
disposure درمعرض دید قرار گرفتن فاهر شدن
whited ادم بد باطن و خوش فاهر چیز گرانبها
outwardness کیفیت فاهر دلبستگی بچیزهای خارجی یامادی
deusexmachina شخص یا چیزی که بطور غیرمترقبه فاهر میشود
proteranthous دارای گلهاییکه قبل از برگ فاهر گردد
prints فاهر نوشتن در برخی چاپگرها یا برای متنهای خاص
clothes horse کسی که بیش از حد به لباس و فاهر خود توجه دارد
exposes در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
expose در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
exposure در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
clothes horses کسی که بیش از حد به لباس و فاهر خود توجه دارد
exteriorize بصورت فاهرفهمیدن یا فهاندن صورت فاهر یا وجودخارجی دادن
printed فاهر نوشتن در برخی چاپگرها یا برای متنهای خاص
textualism اهمیت دادن به لفظ یا معنی فاهر انتقاد لفظی
exposures در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
formalism اعتقاد به حفظ فاهر وقالبهای موجود در کلیه امور
exposing در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
print فاهر نوشتن در برخی چاپگرها یا برای متنهای خاص
transients وضعیت یا سیگنالی که برای مدت زمان کوتاهی فاهر شود
transient وضعیت یا سیگنالی که برای مدت زمان کوتاهی فاهر شود
generations زبان هایی که فاهر خوب برای کاربردارند و هوشمند نیستند
clustering مجموعهای از عناصر که در یک خط ترتیبی فاهر می شوند و یک جدول دستیابی دارند
generation زبان هایی که فاهر خوب برای کاربردارند و هوشمند نیستند
latensification تقویت عکس فاهر شده عکاسی بوسیله مواد شیمیایی
times تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
drop down menu منویی که زیر عنوان منور دیگر در هنگام انتخاب فاهر میشود
damask سیاهی و یارنگی که براثر خوردگی روی فولاد صیقلی فاهر میشود
time تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
VBScript مجموعه دستورات برنامه نویسی که در یکک صفحه وب معمولی فاهر می شوند,
debutant نوازنده یا ناطقی که برای نخستین بار در جلو عموم فاهر میشود
previewer خصوصیاتی که به کاربر امکان می دهند تا فاهر کاغذ را پیش از چاپ ببیند
timed تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
mysticism مسائلی که فهم انها از حدود توانایی حواس فاهر خارج باشد
response و نتیجه فاهر شده روی صفحه . 2-سرعتی که یک سیستم به محرک پاسخ میدهد
thunderhead توده ابری که حاشیه اش سفیداست وقبل از رعد وبرق دراسمان فاهر میشود
wire frame model نمایش داده شده با خط وط و منحنی به جای مکانهای توپر یا داشتن فاهر جامد
architecture فاهر و اتصالات سخت افزار داخلی کامپیوتر و ارتباطات منط قی بین CPU
cursors علامتی در صفحه نمایش که محل بعدی فاهر شدن حرف را نشان میدهد
fourth generation computers زبانهایی که برای کاربر فاهر مناسب دارند و هوشمند طراحی نشده اند
responses و نتیجه فاهر شده روی صفحه . 2-سرعتی که یک سیستم به محرک پاسخ میدهد
cursor علامتی در صفحه نمایش که محل بعدی فاهر شدن حرف را نشان میدهد
dramatic monologue نوعی داستان نمایشی که دران یکنفر بتنهایی فاهر میشودوبا متکلم وحده است
styled فاهر , نوشتار, اندازه قلم , رنگ , فضا و حاشیههای متن در نوشته فرمت شده
style فاهر , نوشتار, اندازه قلم , رنگ , فضا و حاشیههای متن در نوشته فرمت شده
styles فاهر , نوشتار, اندازه قلم , رنگ , فضا و حاشیههای متن در نوشته فرمت شده
styling فاهر , نوشتار, اندازه قلم , رنگ , فضا و حاشیههای متن در نوشته فرمت شده
righted منوی کوچک ای که وقتی فاهر میشود که دگمه سمت راست Mouse با دو کلید را انتخاب کنید
postscript سیستم زبان گرافیکی که به کاربر امکان مشاده آنچه روی چاپگر فاهر میشود میدهد
compound bending خمشی که دران لنگر پیچشی صفر بوده وتنشهای عمودی کششی وفشاری فاهر میشوند
righting منوی کوچک ای که وقتی فاهر میشود که دگمه سمت راست Mouse با دو کلید را انتخاب کنید
postscripts سیستم زبان گرافیکی که به کاربر امکان مشاده آنچه روی چاپگر فاهر میشود میدهد
right منوی کوچک ای که وقتی فاهر میشود که دگمه سمت راست Mouse با دو کلید را انتخاب کنید
prefix notation عملیات ریاضی به صورت منط ق به طوری که عملگر پیش از عملوندها فاهر میشود و نیازی به کروشه نیست
ripple through effect نتایج یا تغییرات یا خطاهای صفحه گسترده که به عنوان نتیجه یک مقدار تغییر یافته در یک خانه فاهر میشود
reverse عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند, وبنابراین عملگرپس از اعداد فاهر میشودونیازبه کروشه را ازبین می برد
reversing عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند, وبنابراین عملگرپس از اعداد فاهر میشودونیازبه کروشه را ازبین می برد
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com