Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
English
Persian
to give a suspended sentence
[British E]
حکم دوره تعلیق مجازات دادن
Other Matches
on probation
در دوره تعلیق مجازات
to be on probation
در دوره تعلیق مجازات
to be on probation
در دوره تعلیق مجازات بودن
reprieval
تعلیق مجازات
suspension of punishment
تعلیق مجازات
probation
تعلیق مجازات
reprieve
تعلیق اجرای مجازات
reprieved
تعلیق اجرای مجازات
reprieving
تعلیق اجرای مجازات
reprieves
تعلیق اجرای مجازات
on probation
به شرط تعلیق مجازات
probation order
دستور یا حکم تعلیق مجازات
probation officer
ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
probation officers
ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
suspensions
تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
suspension
تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
to suspend somebody's sentence on probation
مجازات کسی را با شرط دوره آزمایشی به تعویق انداختن
[قانون]
to place somebody on probation
مجازات کسی را با شرط دوره آزمایشی به تعویق انداختن
[قانون]
suspending
معلق کردن تعلیق دادن
suspends
معلق کردن تعلیق دادن
suspend
معلق کردن تعلیق دادن
punished
مجازات کردن کیفر دادن
punish
مجازات کردن کیفر دادن
punishes
مجازات کردن کیفر دادن
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
spaces
دوره درفضا جا دادن
space
دوره درفضا جا دادن
campaing
شرکت دادن اسب در یک دوره مسابقه
punitive damages
خسارت ناشی از مجازات خسارت حاصله از اجرای مجازات
cooling-off period
دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling off period
دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off periods
دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
holocene
وابسته به دوره زمین شناسی حاضر که ازپایان دوره پلیستوسن شروع میگردد
interregnums
فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
interregnum
فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
interregna
فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
fouled
فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouls
فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
foul
فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
foulest
فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouler
فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
pendency
تعلیق
suspensions
تعلیق
abeyance
تعلیق
deep freezes
تعلیق
interruption
تعلیق
interruptions
تعلیق
deep freeze
تعلیق
hangs
تعلیق
hang
تعلیق
suspension
تعلیق
suspense
تعلیق
colporteur
کتاب فروش دوره گرد فروشنده دوره گرد
precipitable
تعلیق پذیر
colloidal suspension
تعلیق کلوییدی
suspensive
درحال تعلیق
reduction to absurdity
تعلیق به محال
four point suspension
تعلیق چهارنقطهای
engine mounting
تعلیق موتور
abeyance or adeyancy
تعلیق تعویق
lay off
تعلیق کارگر
hanging prevention
ممانعت از تعلیق
remainder
حالت تعلیق
suspensions
ایست تعلیق
suspension
ایست تعلیق
precipitant
تعلیق شدنی
suspense
درحال تعلیق
spring suspension
تعلیق فنری
stay of proceedings
تعلیق دادرسی
suspensive
تعلیق معلق
cardanic suspension
تعلیق کاردان
hoisting
دستگاه تعلیق جرثقیل
reductio ad absurdum
تعلیق بامر محال
emulsify
بحالت تعلیق دراوردن
suspension wheel
چرخ تعلیق خودرو
front wheel suspension
تعلیق چرخهای جلو
suspensor
موجب تعلیق نگاهدارنده
hanging
اویزان درحال تعلیق
emulsified
بحالت تعلیق دراوردن
emulsifying
بحالت تعلیق دراوردن
emulsifies
بحالت تعلیق دراوردن
to be in suspension
در حالت تعلیق بودن
light period
دوره تناوب روشنایی چراغ دریایی دوره تناوب روشن شدن فار دریایی
torsion bar
بار پیچشی اهرم تعلیق
privations
محروم سازی تعلیق مقام
hypostasis
موجود فرضی حالت تعلیق
privation
محروم سازی تعلیق مقام
front axle suspension
اویزش یا تعلیق اکسل جلو
stultification
تعلیق بمحال احمق ساختن
production cycle
زمان یا دوره بافت یک فرش
[این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
buggie
بوگی دستگاه تعلیق جلو توپ
suspending
تعلیق درجه یاتعلیق مزایای نظامی
suspends
تعلیق درجه یاتعلیق مزایای نظامی
suspend
تعلیق درجه یاتعلیق مزایای نظامی
disperse
[درجه تعلیق و پراکندگی مواد رنگی در رنگرزی]
aerosol
تعلیق مایع یا جسم بصورت گرد و گاز در هوا
emulsions
تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsion
تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsioning
تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsioned
تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
aerosols
تعلیق مایع یا جسم بصورت گرد و گاز در هوا
sanction
مجازات
sanctioned
مجازات
penalties
مجازات
penalty
مجازات
sanctioning
مجازات
punishment
مجازات
reprimand
مجازات
reprimanded
مجازات
rocket
[British E]
مجازات
pains and penalties
مجازات
sanctions
مجازات
reprimands
مجازات
reprimanding
مجازات
castigation
مجازات
the lash
مجازات
wite
مجازات
retribution
مجازات
suspension strap
نوار تعلیق بار به هلیکوپتر نوارهای اتصال طناب بارهلیکوپتر
mitigation of punishment
تخفیف مجازات
communication of punishment
ابلاغ مجازات
reformative punishment
مجازات تادیبی
pecuniary penalty
مجازات مالی
punished
مجازات کردن
agravation of punishment
تشدید مجازات
punitory
متضمن مجازات
to get ticked off
[British E]
<idiom>
مجازات شدن
to death penalty
اعدام مجازات
commutation
تخفیف مجازات
sanctioning
مجازات کردن
to get a rocket
[British E]
<idiom>
مجازات شدن
castigator
مجازات کننده
severe punishment
مجازات شاق
divine legislation
تشدید مجازات
sanction
مجازات کردن
supplementary punishment
مجازات تکمیلی
sentencing
حکم به مجازات
sentences
حکم به مجازات
sanctioned
مجازات کردن
absolution
انصراف از مجازات
sentence
حکم به مجازات
punishable
مستحق مجازات
punishes
مجازات کردن
death penalty
مجازات اعدام
capital punishment
مجازات اعدام
disciplinary punishment
مجازات انضباطی
culpability
قابلیت مجازات
culpable
قابل مجازات
deterrennt punishment
مجازات ترهیبی
deterrent punishment
مجازات ارعابی
punishable
قابل مجازات
punishment
کیفر مجازات
principal punishment
مجازات اصلی
criminous
مستحق مجازات
sanctions
مجازات کردن
theories of punishment
فلسفه مجازات
theories of punishment
اهداف مجازات
suspended sentence
مجازات تعلیقی
degradatory punishment
مجازات ترذیلی
degrading punishment
مجازات ترذیلی
suspended sentences
مجازات تعلیقی
punishability
مجازات کردنی
accessory punishment
مجازات تبعی
capital punishment
اعدام مجازات
forfeitable
قابل مجازات
pecuniary pumishment
مجازات نقدی
pecuniary punishment
مجازات نقدی
punishment of a minor offence
مجازات تکدیری
fasces
قدرت مجازات
doom
حکم مجازات
punish
مجازات کردن
punishability
قابلیت مجازات
culpable
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
penal
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
penal
<adj.>
مستحق مجازات
[حقوقی]
actionable
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
punishable
<adj.>
مستحق مجازات
[حقوقی]
punishable
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
it is death to
مجازات 0000مرگ است
sanctioning
تصدیق مجازات اقتصادی
indictable
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
chargeable
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
sanctions
تصدیق مجازات اقتصادی
indictable
<adj.>
مستحق مجازات
[حقوقی]
penal code
قانون مجازات عمومی
chargeable
<adj.>
قابل مجازات
[حقوقی]
actionable
<adj.>
قابل مجازات
[حقوقی]
reproof
مجازات
[اصطلاح روزمره]
censure
مجازات
[اصطلاح روزمره]
finger-wagging
مجازات
[اصطلاح روزمره]
penal
<adj.>
سزاوار مجازات
[حقوقی]
sanctioned
تصدیق مجازات اقتصادی
commutation
تبدیل مجازات به اخف
suit the punishment to the crime
انطباق مجازات بر جرم
penal codes
قانون مجازات عمومی
culpable
<adj.>
قابل مجازات
[حقوقی]
indictable
<adj.>
قابل مجازات
[حقوقی]
indictable
<adj.>
سزاوار مجازات
[حقوقی]
chargeable
<adj.>
مستحق مجازات
[حقوقی]
culpable
<adj.>
مستحق مجازات
[حقوقی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com