Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
pendent lite
حکم معلق امین ترکه
Other Matches
letters of administration
حکم انتصاب امین ترکه سندی است که به موجب ان سمت مدیر یامدیره ترکه بلاوارث احراز میشود و به وی اختیار قیام به امور راجع به اداره ترکه را میدهد
personal representative
امین ترکه
fiducial
وابسته به امین ترکه
plene administravit
دفاع امین یا مدیر ترکه درمقابل دعاوی مطروحه علیه متوفی
amino
حاوی ریشهء امین وابسته به عامل امین
wattle
ترکه برای ساختن سبد ترکه
amen
امین
trustee
امین
single minded
امین
trusty
امین
thirtieth
سی امین
trustworthy
امین
trustees
امین
single-minded
امین
amine
امین
selah
"امین "
depositary
امین
person in a position of trust
امین
verily
امین
bailee
امین
single hearted
امین
fiduciary
امین
wand
ترکه
boughs
ترکه
bough
ترکه
switched
ترکه
switch
ترکه
twigs
ترکه
twig
ترکه
sprigs
ترکه
sprig
ترکه
virga
ترکه
twing
ترکه
patrimony
ترکه
asthin as lath
<idiom>
ترکه ای
branchlet
ترکه
succession
ترکه
estate of a deceased
ترکه
patrimonies
ترکه
legacy
ترکه
legacies
ترکه
successions
ترکه
wands
ترکه
roof batten
ترکه
affshoot
ترکه
switches
ترکه
rod
ترکه
heirloom
ترکه
spray
ترکه
bequest
ترکه
heirlooms
ترکه
scion
ترکه نو
bequests
ترکه
spraying
ترکه
sprays
ترکه
rods
ترکه
scions
ترکه نو
sprayed
ترکه
tertiary amine
امین 3 درجه
transmination
انتقال امین
primery amine
امین 1 درجه
deamination
امین زدایی
alkylamine
الکیل امین
secondary amine
امین 2 درجه
officers
امین صلح
arylamine
اریل امین
amine terminus
امین انتهایی
Justices of the Peace
امین صلح
officer
امین صلح
peace officer
امین صلح
Justice of the Peace
امین صلح
faithworthy
امین معتبر
personal representative
مدیر ترکه
distribution of the estate
تقسیم ترکه
one third of estate
ثلث ترکه
viminal
ترکه دهنده
one thrid of the estate
ثلث ترکه
legacies
ترکه موصی به
residue of the state
باقیمانده ترکه
legacy
ترکه موصی به
renouncing probate
رد سمت ترکه
offshoot
ترکه فرع
offshoots
ترکه فرع
administration of estate
اداره ترکه
adminstrator of state
مدیر ترکه
twiggy
ترکه مانند
twigged
ترکه مانند
residue of the state
مازاد ترکه
residuary account
حساب ترکه
withy
ترکه بید
amination
امین دار کردن
honeysuckle
پیچ امین الدوله
amination
امین دار شدن
JPs
مخفف امین صلح
mao
بازدارنده اکسیداز تک امین
monoamine oxidase inhibitor
بازدارنده اکسیداز تک امین
amino sugar
قند امین دار
secondary amine
امین نوع دوم
JP
مخفف امین صلح
tertiary amine
امین نوع سوم
bailiffs
امین صلح یاقاضی
primery amine
امین نوع اول
bailiff
امین صلح یاقاضی
honest
درست کار امین
to put
بدست امین دادن
letters of administration
سند مدیریت ترکه
distribution
تقسیم ترکه متوفی
distributions
تقسیم ترکه متوفی
wicker
ترکه یا چوب کوتاه
twinflower
پیچ امین الدوله معطرامریکایی
wickerwork
ساخته شده از ترکه سبدسازی
heritage
ماترک ترکه غیر منقول
special administration
اداره قسمت خاصی از ترکه
Justices of the Peace
امین صلح دادرس دادگاه بخش
field cornet
کلانتریا امین صلح درشهرستانهای colonyepac
Justice of the Peace
امین صلح دادرس دادگاه بخش
the system of
رد مازاد ترکه متوفی به خویشان ذکورپدری
packing sheet
حوله ترکه بتن بیمار بپیچند
trust company
شرکت امین یا امانت دار بانکی که امانات وسپرده هارا نیز نگهمیدارد
abeyant
معلق
hypostasis
معلق
up in the air
<idiom>
معلق
turntable
معلق
heels over head
معلق
jusad rem
حق معلق
pendent
معلق
chain bridge
پل معلق
pensile
معلق
cantilever bridge
پل معلق
flip flap
معلق
turntables
معلق
headlong
معلق
handstand
معلق
suspending
معلق
summersault
معلق
pendants
معلق
suspensor
معلق
suspensory
معلق
suspends
معلق
suspend
معلق
suspender
معلق
conditional
معلق
hanging
معلق
pendant
معلق
tumblers
معلق زن
handstands
معلق
dependent
معلق
suspense
معلق
suspended
معلق
suspension bridges
پل معلق
tumbler
معلق زن
suspension bridge
پل معلق
full-suspension
<adj.>
کاملا معلق
suspension cable
کابل معلق
suspension reinforcement
ارماتور معلق
hanging step
پله معلق
suspended solids
جامدات معلق
suspensive
تعلیق معلق
suspensed sediment
رسوبات معلق در اب
suspense file
پرونده معلق
suspended load
بار معلق
hanging indent
تورفتگی معلق
unconditionality
معلق نبودن
somerset
معلق زدن
somerset
شیرجه معلق
to be up in the air
معلق بودن
lis pendens
دعوای معلق
tumble
معلق زدن
suspends
معلق کردن
somersaulting
معلق پشتک
somersaulted
معلق زدن
somersaulted
معلق پشتک
somersault
معلق زدن
somersault
معلق پشتک
suspension
معلق کردن
suspend
معلق کردن
tumble
معلق شدن
tumbled
معلق شدن
tumbled
معلق زدن
tumbles
معلق شدن
tumbles
معلق زدن
hanging
معلق شدن
somersaults
معلق زدن
somersaults
معلق پشتک
somersaulting
معلق زدن
suspensions
معلق کردن
levitative
معلق در هوا
estate in remainder
تملک معلق
conditional contract
عقد معلق
suspending
معلق کردن
floccule
تودههای معلق درمایع
suspension of vouchers
معلق کردن اسناد
a bolt from the blue
مثل عجل معلق
suspend from service
معلق کردن از کار
arch-buttant
پشت بند معلق
hang-up
درحال معلق ماندن
hang up
درحال معلق ماندن
full-suspension bike
دوچرخه کاملا معلق
hang-ups
درحال معلق ماندن
pending
تازمانی که امر معلق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com