Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English
Persian
self goverment
حکومت بر نفس
Search result with all words
imperialist
طرفدار حکومت امپریالیستی استعمار طلب
totalitarianism
رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی
hierarchies
حکومت ودرجه بندی سران روحانی
hierarchy
حکومت ودرجه بندی سران روحانی
imperialism
حکومت امپراتوری
dominion
حکومت
pluralism
حکومت ائتلافی جمع گرایی
regime
روش حکومت پرهیزغذایی
regime
طرز حکومت
regimes
روش حکومت پرهیزغذایی
regimes
طرز حکومت
rTgimes
روش حکومت پرهیزغذایی
rTgimes
طرز حکومت
Taoism
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
putsch
توط ئه محرمانه برای برانداختن حکومت
putsches
توط ئه محرمانه برای برانداختن حکومت
regimen
دسته حکومت
regimens
دسته حکومت
government
حکومت
government
فرمانداری طرز حکومت هیئت دولت
governments
حکومت
governments
فرمانداری طرز حکومت هیئت دولت
democrat
طرفداراصول حکومت ملی عضو حزب دموکرات
democrats
طرفداراصول حکومت ملی عضو حزب دموکرات
reign
حکومت حکمفرمایی
reigned
حکومت حکمفرمایی
reigns
حکومت حکمفرمایی
regencies
اداره یا محل کار یا حکومت نایب السلطنه
regency
اداره یا محل کار یا حکومت نایب السلطنه
pluralities
حکومت ائتلافی جمع گرایی
plurality
حکومت ائتلافی جمع گرایی
administration
حکومت
administrations
حکومت
internationalism
روش فکری مبنی بر لزوم همکاری وهمبستگی نزدیک بین ملتهای جهان به حدی که به تشکیل یک حکومت جهانی منجر شود
fascism
حکومت فاشیستی
tyranny
حکومت ستمگرانه
tyranny
حکومت استبدادی
aristocracies
حکومت اشرافی
aristocracies
حکومت اشراف که اشرافیت ایشان ممکن است ازامتیازات مالی یا نظامی یااجتماعی و تربیتی خاص باشد
aristocracy
حکومت اشرافی
aristocracy
حکومت اشراف که اشرافیت ایشان ممکن است ازامتیازات مالی یا نظامی یااجتماعی و تربیتی خاص باشد
dictatorship
حکومت استبدادی
dictatorship
این لفظ را مارکس به شکل دیکتاتوری پرولتاریاdictatorship prolotarian به کار برده است که مفهوم ان " حکومت مطلقه طبقه رنجبر یا کارگر " میباشد
dictatorships
حکومت استبدادی
dictatorships
این لفظ را مارکس به شکل دیکتاتوری پرولتاریاdictatorship prolotarian به کار برده است که مفهوم ان " حکومت مطلقه طبقه رنجبر یا کارگر " میباشد
theocracies
حکومت خدا حکومت روحانیون
theocracies
حکومت مذهب
theocracy
حکومت خدا حکومت روحانیون
theocracy
حکومت مذهب
White Paper
کتابی که حکومت یک کشور جهت تشریح یااعلام بعضی مسائل منتشرمیکند
White Papers
کتابی که حکومت یک کشور جهت تشریح یااعلام بعضی مسائل منتشرمیکند
technocracies
حکومت اربابان فن
technocracies
حکومت کارشناسان فنی
technocracies
حکومت دارندگان حکومت تکنوکراسی سیستمی که زمامداران در ان از میان کارشناسان و دانشمندان انتخاب می شوند و امورجاریه را از طریق فنی و برمبنای قواعد فیزیکی لایتغیراداره می کنند
technocracy
حکومت اربابان فن
technocracy
حکومت کارشناسان فنی
technocracy
حکومت دارندگان حکومت تکنوکراسی سیستمی که زمامداران در ان از میان کارشناسان و دانشمندان انتخاب می شوند و امورجاریه را از طریق فنی و برمبنای قواعد فیزیکی لایتغیراداره می کنند
condominium
حکومت مشترک
condominiums
حکومت مشترک
debacle
سقوط ناگهانی حکومت و غیره
debacles
سقوط ناگهانی حکومت و غیره
dTbGcles
سقوط ناگهانی حکومت و غیره
govern
حکومت کردن
governed
حکومت کردن
governs
حکومت کردن
rule
حکومت کردن
rule
حکومت سلطه
steer
حکومت اداره کردن
steered
حکومت اداره کردن
steers
حکومت اداره کردن
self-government
حکومت بدست مردم
democracies
حکومت قاطبه مردم
democracies
حکومت ملی
democracies
مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
democracy
حکومت قاطبه مردم
democracy
حکومت ملی
democracy
مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
enclave
ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
enclaves
ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
plutocracies
حکومت اغنیاء
plutocracies
حکومت توانگران
plutocracies
حکومت دولتمندان
plutocracy
حکومت اغنیاء
plutocracy
حکومت توانگران
plutocracy
حکومت دولتمندان
protectorate
دوران حکومت کرامول درانگلستان
protectorates
دوران حکومت کرامول درانگلستان
misrule
بد حکومت کردن
misruled
بد حکومت کردن
misrules
بد حکومت کردن
misruling
بد حکومت کردن
tyrannised
مستبدانه حکومت کردن
tyrannised
فالمانه حکومت کردن
tyrannises
مستبدانه حکومت کردن
tyrannises
فالمانه حکومت کردن
tyrannising
مستبدانه حکومت کردن
tyrannising
فالمانه حکومت کردن
tyrannize
مستبدانه حکومت کردن
tyrannize
فالمانه حکومت کردن
tyrannized
مستبدانه حکومت کردن
Other Matches
hagiarchy
حکومت کشیشان وروحانیون حکومت مقدسان
czarism
حکومت استبدادی ومطلقه حکومت تزاری
autocracy
حکومت مطلق حکومت استبدادی
civicism
اصول حکومت کشوری بستگی ووفاداری باصول یاحقوق حکومت کشوری
home rule
حکومت به دست خود اهالی حکومت مردم بر مردم
heptarchical
دارای حکومت هفت تنی وابسته به حکومت هفت تنی
heptarchic
دارای حکومت هفت تنی وابسته به حکومت هفت تنی
martial law
مقررات حکومت نظامی حکومت نظامی
raj
حکومت
gynocracy
حکومت زن
gynarchy
حکومت زن
hierocracy
حکومت روحانیون
autocracy
حکومت مطلق
autocracy
حکومت مستقل
gynecocracy
حکومت زنان
gynecocracy
حکومت نسوان
gynocracy
حکومت زنان
hagiocrasy
حکومت مقدسان
home rule
حکومت ملی
home rule
حکومت داخلی
nomocracy
حکومت قانونی
parliamentarism
حکومت پارلمانی
parliamentary government
حکومت پارلمانی
plutartchy
حکومت دولتمندان
plutocratic goverment
حکومت دولتمندان
mobocracy
حکومت رجاله ها
mixed government
حکومت مختلط
governmentalism
حکومت گرایی
kakistocracy
بدترین حکومت
local government
حکومت محلی
martial rule
حکومت نظامی
military government
حکومت نظامی
gynaecocracy
حکومت زنان
autarchy
حکومت استبدادی
duumvirate
حکومت دو نفری
central government
حکومت مرکزی
dyarchy
حکومت دوپادشاه
dyarchy
حکومت دومجلسی
enemy state
حکومت دشمن
fair arbitration
حکومت عدل
federal government
حکومت متحده
autarky
حکومت استبدادی
despotic rule
حکومت استبدادی
czarisme
حکومت قیصری
democratic government
حکومت ملی
constitutionalism
حکومت مشروطه
constitutional government
حکومت مشروطه
coalition government
حکومت ائتلافی
caesarism
حکومت مطلقه
caesarism
حکومت امپراطوری
despotic rule
حکومت مطلقه
martial law
حکومت نظامی
monarchy
حکومت سلطنتی
monarchies
حکومت سلطنتی
despotism
حکومت مطلقه
polity
طرز حکومت
polities
طرز حکومت
police state
حکومت پلیسی
police states
حکومت پلیسی
gerontocracy
حکومت سالخوردگان
gerontocrasy
حکومت پیران
governable
قابل حکومت
governance
طرز حکومت
governmentalist
حکومت گرا
governor's seat
حکومت نشین
governorship
استانداری حکومت
governorship
حکومت حکمرانی
czarisme
حکومت تزاری
sword law
حکومت قلدری
sword law
حکومت سرنیزه
thalassocracy
حکومت بر دریاها
the sabre
حکومت نظامی
statolatry
حکومت پرستی
stratocracy
حکومت نظامیان
thearchy
حکومت خدایان
theonomy
حکومت خدایی
under the seway of
تحت حکومت
puppet government
حکومت پوشالی
prelacy
حکومت روحانی
seat of government
مقر حکومت
presidential government
حکومت جمهوری
self goverment
حکومت مستقل
quirinal
حکومت ایتالیا
monocracy
حکومت مستقل یا انفرادی
domineer
مستبدانه حکومت کردن
octarchy
حکومت هشت تنی
pentarchy
حکومت پنج تنی
pentarchy
اتحاد پنج حکومت
polycracy
حکومت چند تنی
democratism
اصول حکومت ملی
polyarchy
حکومت چند تنی
plutocratic
مربوط به حکومت توانگران
proclamation of martial law
اعلان حکومت نظامی
monarchy constitutional
حکومت مشروطه سلطنتی
mobocracy
حکومت عوام الناس
squirearchy
حکومت ملاکین واربابان
kaiserdom
قلمرو حکومت قیصر
stratocracy
حکومت یا دولت نظامی
heptarchy
حکومت هفت نفری
interrex
رئیس حکومت موقتی
state of martial law
حالت حکومت نظامی
seigneury
قلمرو حکومت لرد
squirarchy
حکومت ملاکین واربابان
khanate
قلمرو حکومت خان
lese majeste
خیانت علیه حکومت
world federalist
طرفدار حکومت جهانی
mobocracy
حکومت اجامر واوباش
princedom
حوزه حکومت شاهزاده
mdiatize
بدولت یا حکومت دیگرافزودن
martial rule
تحت حکومت نظامی
ochlocracy
حکومت توده خلق
terrorization
حکومت باتهدید وارعاب
lese majesty
خیانت علیه حکومت
self government
حکومت به دست مردم
interregna
دوره حکومت موقتی
interregnum
دوره حکومت موقتی
interregnums
دوره حکومت موقتی
tyrannizes
مستبدانه حکومت کردن
decentralised
حکومت محلی دادن
decentralises
حکومت محلی دادن
tyrannizing
فالمانه حکومت کردن
decentralising
حکومت محلی دادن
decentralize
حکومت محلی دادن
decentralizes
حکومت محلی دادن
tyrannizing
مستبدانه حکومت کردن
tyrannizes
فالمانه حکومت کردن
tyrannized
فالمانه حکومت کردن
parliamentarians
طرفدار حکومت پارلمانی
aristocrate
طرفدار حکومت اشراف
colonial government
دولت یا حکومت مستعمراتی
parliamentarian
طرفدار حکومت پارلمانی
decentralizing
حکومت محلی دادن
declare martial
اعلان حکومت نظامی
subject to the british rule
تابع حکومت انگلیس
ochlocracy
حکومت عامه یا گروهی ازمردم
territoriality
ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
territorialism
ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
monarchy absolute
حکومت سلطنتی مطلقه واستبدادی
oligarchy
حکومت معدودی از اغنیا وثروتمندان
totalitarian
دارای حکومت مطلقه ودیکتاتوری
nation-state
حکومت متشکل از یک قوم یا یک ملت
sway
اهتزاز سلطه حکومت کردن
swayed
اهتزاز سلطه حکومت کردن
sways
اهتزاز سلطه حکومت کردن
democratically
بر طبق اصول حکومت ملی
autonomous
دارای حکومت مستقل خودمختار
nation-states
حکومت متشکل از یک قوم یا یک ملت
autonomous
دارای حکومت مستقل داخلی
nation state
حکومت متشکل از یک قوم یا یک ملت
archduchy
قلمرو و حکومت دوک بزرگ
duumvir
شریک رتبه حکومت دو نفری
cabinet government
حکومت حزب حائز اکثریت
kakistocracy
حکومت به دست بدترین اهالی
oligarchies
حکومت معدودی از اغنیا وثروتمندان
imperialistic
مبنی برطرفداری از حکومت امپریالیستی
prelatize
در زیر حکومت اسقفان ومترانها در اوردن
self goverment
حکومت توده مردم خود فرمانی
royalism
شاهپرستی طرفداری از سیستم حکومت سلطنتی
diarchy
سیستم حکومت متشکل از دو رکن مستقل
world federalism
طرفداری از حکومت جهانی ائتلاف دول
subversion
سرنگون کردن حکومت سیستم براندازی
suzerain
اختیار دار کشور حکومت مطلقه
Fatimid
[پادشاهان اسلامی که در مصر حکومت می کردند.]
theonomous
توسط خدا حکومت واداره شده
totalism
رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی
A new government wI'll take office .
حکومت جدیدی سر کار خواهد آمد
bourgeoisie
سرمایه داری حکومت طبقه دوم
tetrarchy
یکی از استانهای چهارگانه حکومت چهار نفری
the principality of wales
استان WALES که اسما بران حکومت دارد
the principality
استان WALES که اسما بران حکومت دارد
pentarch
یکی از پنج تن مردمی که در جایی حکومت کنند
curfews
مقررات حکومت نظامی وخاموشی در ساعت معین شب
curfew
مقررات حکومت نظامی وخاموشی در ساعت معین شب
absolutism
حکومت مطلقه اعتقاد به قادر علی الاطلاق
Desornamentado
[سبک معماری رنسانس در اسپانیا در دوره ی حکومت پادشاه فیلیس]
mandatory power
دولتی که قیم و سرپرست دولت یا حکومت یا سرزمین دیگری باشد
anti federalist
اشخاصی که درسال 88-7871 مخالف اساس حکومت امریکا بودند
polygarchy
حکومتی که به دست عده زیادی اداره شود حکومت جمعی
eminent domain
قدرت حکومت برای استفاده از اموال خصوصی جهت عموم
noting
نامهای که به وسیله نماینده سیاسی به حکومت خارجی تسلیم میشودaide-memoire
notes
نامهای که به وسیله نماینده سیاسی به حکومت خارجی تسلیم میشودaide-memoire
note
نامهای که به وسیله نماینده سیاسی به حکومت خارجی تسلیم میشودaide-memoire
constitutionalism
اعتقاد به حقانیت حکومت مشروطه اعنقاد به لزوم حاکمیت قانون اساسی
subversion
نابود کردن قدرت یک حکومت ازنظرنظامی اقتصادی روانی فرهنگی سیاسی و اجتماعی
machiavelian
مبنی براین عقیده سیاسی که برای برپاکردن یک حکومت نیرومند تقلب را نباید
physiocracy
حکومت بخکم عوامل طبیعی عقیده باینکه زمین یگانه سرچشمه ثروت است
totalitarianize
تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
governmentalize
تحت کنترل حکومت در اوردن بصورت دولتی در اوردن
terrorizing
باتهدید وارعاب حکومت کردن ترور کردن
terrorises
باتهدید وارعاب حکومت کردن ترور کردن
terrorised
باتهدید وارعاب حکومت کردن ترور کردن
terrorize
باتهدید وارعاب حکومت کردن ترور کردن
terrorized
باتهدید وارعاب حکومت کردن ترور کردن
terrorizes
باتهدید وارعاب حکومت کردن ترور کردن
terrorising
باتهدید وارعاب حکومت کردن ترور کردن
self goverment
خود داری حکومت خود مختار
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
unesco (= united nations educational
ه افزایش احترام ملل نسبت به عدالت و حکومت قانون وحقوق انسانی و ازادیهای اساسی انچنان که موردتصویب منشور ملل متحد است بشود
bureaucrasy
حکومت اداری تاسیسات اداری
bureaucracy
تاسیسات اداری حکومت اداری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com