English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
thearchy حکومت خدایان
Other Matches
hagiarchy حکومت کشیشان وروحانیون حکومت مقدسان
czarism حکومت استبدادی ومطلقه حکومت تزاری
technocracy حکومت دارندگان حکومت تکنوکراسی سیستمی که زمامداران در ان از میان کارشناسان و دانشمندان انتخاب می شوند و امورجاریه را از طریق فنی و برمبنای قواعد فیزیکی لایتغیراداره می کنند
technocracies حکومت دارندگان حکومت تکنوکراسی سیستمی که زمامداران در ان از میان کارشناسان و دانشمندان انتخاب می شوند و امورجاریه را از طریق فنی و برمبنای قواعد فیزیکی لایتغیراداره می کنند
theocracies حکومت خدا حکومت روحانیون
theocracy حکومت خدا حکومت روحانیون
autocracy حکومت مطلق حکومت استبدادی
civicism اصول حکومت کشوری بستگی ووفاداری باصول یاحقوق حکومت کشوری
odin خدای خدایان
o merciful powers ای خدایان بخشنده
penates خدایان خانواده
heroic age عصرنیم خدایان
theomachy جنگ خدایان
noumenal وابسته به معنویات و خدایان
thearchy سلسله مراتب خدایان
ichor خون خدایان اب جراحت
polytheism پرستش خدایان متعدد
theogony نسب نامه خدایان
mercury یکی از خدایان یونان قدیم
libations تقدیم شراب به حضور خدایان
idol وابسته به خدایان دروغی وبت ها
libation تقدیم شراب به حضور خدایان
zeus زاوش رئیس خدایان یونانی
nectar شراب لذیذ خدایان یونان شهد
theogony مطالعه وشناسایی اجداد واعقاب خدایان
mnemonics دارگونه حافظ ومادر خدایان شعروادب
heroify درگروه گردان ونیم خدایان دراوردن
jagannath یکی از خدایان هندوهاکه اوراkrishnaمینامندومظهرهشتمین vishnuاست
pantheons معبد تمام خدایان و ادیان مختلف
hebe الهه جونی که ساقی خدایان بود
pantheon معبد تمام خدایان و ادیان مختلف
zoomorphic دارای خدایان مجسم بشکل جانور
home rule حکومت به دست خود اهالی حکومت مردم بر مردم
theogonic وابسته به مطالعه وشناسایی اجداد واعقاب خدایان
zoomorphism تجسم خدا یا خدایان بشکل حیوانات پست
chthonic درون زمین وابسته به خدایان وارواح عالم اسفل
chthonian درون زمین وابسته به خدایان وارواح عالم اسفل
ambrosia خوراک خدایان که زندگی جاوید بانها میداده مائدهء بهشتی
heptarchic دارای حکومت هفت تنی وابسته به حکومت هفت تنی
heptarchical دارای حکومت هفت تنی وابسته به حکومت هفت تنی
martial law مقررات حکومت نظامی حکومت نظامی
government حکومت
dominion حکومت
gynocracy حکومت زن
governments حکومت
raj حکومت
gynarchy حکومت زن
administration حکومت
administrations حکومت
parliamentary government حکومت پارلمانی
local government حکومت محلی
kakistocracy بدترین حکومت
dyarchy حکومت دومجلسی
despotism حکومت مطلقه
polity طرز حکومت
dyarchy حکومت دوپادشاه
polities طرز حکومت
parliamentarism حکومت پارلمانی
autocracy حکومت مطلق
military government حکومت نظامی
despotic rule حکومت استبدادی
gerontocrasy حکومت پیران
autocracy حکومت مستقل
mixed government حکومت مختلط
mobocracy حکومت رجاله ها
gerontocracy حکومت سالخوردگان
nomocracy حکومت قانونی
enemy state حکومت دشمن
fair arbitration حکومت عدل
federal government حکومت متحده
monarchies حکومت سلطنتی
monarchy حکومت سلطنتی
police state حکومت پلیسی
autarchy حکومت استبدادی
autarky حکومت استبدادی
governorship حکومت حکمرانی
gynecocracy حکومت نسوان
gynecocracy حکومت زنان
caesarism حکومت امپراطوری
caesarism حکومت مطلقه
central government حکومت مرکزی
home rule حکومت داخلی
czarisme حکومت تزاری
coalition government حکومت ائتلافی
gynaecocracy حکومت زنان
czarisme حکومت قیصری
constitutional government حکومت مشروطه
gynocracy حکومت زنان
governorship استانداری حکومت
police states حکومت پلیسی
duumvirate حکومت دو نفری
home rule حکومت ملی
hierocracy حکومت روحانیون
governable قابل حکومت
governance طرز حکومت
martial law حکومت نظامی
governmentalism حکومت گرایی
despotic rule حکومت مطلقه
governmentalist حکومت گرا
democratic government حکومت ملی
governor's seat حکومت نشین
hagiocrasy حکومت مقدسان
constitutionalism حکومت مشروطه
plutartchy حکومت دولتمندان
technocracies حکومت اربابان فن
the sabre حکومت نظامی
theocracy حکومت مذهب
plutocracies حکومت اغنیاء
theocracies حکومت مذهب
dictatorships حکومت استبدادی
dictatorship حکومت استبدادی
aristocracy حکومت اشرافی
thalassocracy حکومت بر دریاها
condominium حکومت مشترک
rule حکومت کردن
governs حکومت کردن
governed حکومت کردن
govern حکومت کردن
sword law حکومت قلدری
sword law حکومت سرنیزه
condominiums حکومت مشترک
aristocracies حکومت اشرافی
rTgimes طرز حکومت
regimes طرز حکومت
regime طرز حکومت
imperialism حکومت امپراتوری
regimen دسته حکومت
tyranny حکومت استبدادی
tyranny حکومت ستمگرانه
fascism حکومت فاشیستی
theonomy حکومت خدایی
under the seway of تحت حکومت
reigns حکومت حکمفرمایی
reigned حکومت حکمفرمایی
reign حکومت حکمفرمایی
regimens دسته حکومت
rule حکومت سلطه
prelacy حکومت روحانی
seat of government مقر حکومت
plutocracies حکومت توانگران
plutocracy حکومت دولتمندان
plutocracies حکومت دولتمندان
plutocracy حکومت اغنیاء
plutocracy حکومت توانگران
quirinal حکومت ایتالیا
misrule بد حکومت کردن
misruled بد حکومت کردن
puppet government حکومت پوشالی
misrules بد حکومت کردن
presidential government حکومت جمهوری
misruling بد حکومت کردن
stratocracy حکومت نظامیان
statolatry حکومت پرستی
martial rule حکومت نظامی
self goverment حکومت مستقل
democracies حکومت ملی
plutocratic goverment حکومت دولتمندان
technocracy حکومت اربابان فن
democracy حکومت ملی
self goverment حکومت بر نفس
monocracy حکومت مستقل یا انفرادی
monarchy constitutional حکومت مشروطه سلطنتی
mobocracy حکومت اجامر واوباش
ochlocracy حکومت توده خلق
mobocracy حکومت عوام الناس
polycracy حکومت چند تنی
pentarchy حکومت پنج تنی
polyarchy حکومت چند تنی
princedom حوزه حکومت شاهزاده
plutocratic مربوط به حکومت توانگران
octarchy حکومت هشت تنی
world federalist طرفدار حکومت جهانی
heptarchy حکومت هفت نفری
squirarchy حکومت ملاکین واربابان
subject to the british rule تابع حکومت انگلیس
squirearchy حکومت ملاکین واربابان
terrorization حکومت باتهدید وارعاب
self government حکومت به دست مردم
interrex رئیس حکومت موقتی
seigneury قلمرو حکومت لرد
kaiserdom قلمرو حکومت قیصر
khanate قلمرو حکومت خان
lese majeste خیانت علیه حکومت
lese majesty خیانت علیه حکومت
pentarchy اتحاد پنج حکومت
state of martial law حالت حکومت نظامی
martial rule تحت حکومت نظامی
mdiatize بدولت یا حکومت دیگرافزودن
stratocracy حکومت یا دولت نظامی
decentralize حکومت محلی دادن
tyrannizes فالمانه حکومت کردن
tyrannizes مستبدانه حکومت کردن
technocracy حکومت کارشناسان فنی
tyrannized فالمانه حکومت کردن
interregnums دوره حکومت موقتی
tyrannized مستبدانه حکومت کردن
tyrannize فالمانه حکومت کردن
tyrannize مستبدانه حکومت کردن
decentralised حکومت محلی دادن
tyrannizing مستبدانه حکومت کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com