English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 133 (7 milliseconds)
English Persian
endemic wildlife حیات وحش بومی
Other Matches
biogenesis تکامل حیات پیدایش حیات
autochthon بومی
autochthonous بومی
indigenous بومی
sympatry هم بومی
citizens بومی
Aborigine بومی
aboriginal بومی
endemic بومی
home born بومی
domestic بومی
vernaculars بومی
aboriginals بومی
vernacular بومی
natives بومی
native بومی
citizen بومی
indigene بومی
subsistence حیات
divan حیات
diwan حیات
vita حیات
intravital در طی حیات
brio حیات
intravitam در طی حیات
alkahest اب حیات
lives حیات
life حیات
plants indigenous to that soil بومی ان خاک
indigenousness بومی بودن
illyrian بومی ایلیریا
nativism بومی پرستی
native language زبان بومی
home made ساخت بومی
autecology تک شناسی بومی
indigenous industries صنایع بومی
blackfellow بومی استرالیا
landsman بومی هم میهن
naturalize بومی شدن
naturalising بومی شدن
naturalises بومی شدن
naturalizes بومی شدن
naturalizing بومی شدن
Aborigine گیاه بومی
vernaculars زبان بومی
vernacular زبان بومی
domestic رام بومی
vivifier حیات بخش
vivification حیات بخشی
base-court حیات بیرونی
life force نشاط حیات
staff of life مایه حیات
resuscitative حیات بخش
vital energy قوه حیات
vitalism حیات گرایی
vitalization حیات بخشی
vivific دارای حیات
life test ازمون حیات
life giving حیات بخش
vivific حیات بخش
renascence تجدید حیات
aboveground در قید حیات
enliven حیات بخشیدن
enlivens حیات بخشیدن
enlivening حیات بخشیدن
enlivened حیات بخشیدن
alive در قید حیات
rebirth تجدید حیات
wildlife حیات وحش
resurgence تجدید حیات
revitalization تجدید حیات
Gaelic زبان بومی اسکاتلندی
sabra اسرائیلی بومی فلسطین
come from <idiom> بومی جایی بودن
secundine naturam بومی وار خودبخود
to water [horses, cattle, etc.] آب دادن [به جانوران بومی]
indigenously بطور بومی یا ذاتی
viability امکان ادامه حیات
vitalism اعتقاد به اصالت حیات
unregenerated دوباره حیات نیافته
wildlife management مدیریت حیات وحش
To be in the land of the living . درقید حیات بودن
reanimate حیات تازه بخشیدن
hearten حیات تازه بخشیدن
countenance [encourage] حیات تازه بخشیدن
elate حیات تازه بخشیدن
embolden حیات تازه بخشیدن
encourage حیات تازه بخشیدن
renascent تجدید حیات کننده
reanimate حیات تازه بخشیدن
unregenerate دوباره حیات نیافته
biocid زیست کش مانع حیات
biotic مربوط به حیات وزندگی
romaic زبان بومی یونان امروز
ancillary مستخدم بومی مربوط به کلفت
green mountain boy مرد بومی یا ساکن ورمونت
vernacularism کلمه یا اصطلاح بومی ومحلی
Coptic Church کلیسای بومی مصر و اتیوپی
To the end of time. حیات ابد (زندگی جاویدان )
refuges اواره گاه حیات وحش
refuge اواره گاه حیات وحش
biocid قاطع حیات کشنده حشرات
revivification تجدید حیات رونق تازه
antibiotics جلوگیری کننده ازصدمه به حیات
antibiotic جلوگیری کننده ازصدمه به حیات
aardwolf کفتار بومی جنوب و مشرق افریقا
galicean بومی یا زبان گالیس ولایتی از اسپانیا
biologic وابسته بعلم حیات یا زندگی شناسی
refocillate تجدید حیات کردن بخود اوردن
reviver تجدید حیات کننده بهوش اورنده
Aborigines سکنه اولیه یک کشور جانوران و گیاهان بومی
walkabouts بازگشت بومی استرالیایی به زندگی صحرا گردی
walkabout بازگشت بومی استرالیایی به زندگی صحرا گردی
zombiism اعتقاد به حلول و تجدید حیات جسمانی مرده
Analogical architecture [معماری بومی ایتالیا در سال هزار و نهصد و هفتاد]
arrdwolf [حیوانی شبیه کفتار بومی جنوب و شرق آفریقا]
bioastronautics مطالعه اثرات مسافرتهای فضایی در اشکال مختلف حیات
metabolisms تحولات بدن موجود زنده برای حفظ حیات
metabolism تحولات بدن موجود زنده برای حفظ حیات
biologism اشتغال بمطالعه حیات وتجزیه وتحلیل موجودات زنده
endemic بومی بیماری همه گیربومی مخصوص اب و هوای یک شهر یا یک کشور
Italian Villa style [سبک التقاطی مورد استفاده در قرن نوزدهم بومی ایتالیا]
advancement سهم الارثی که در زمان حیات پدر به فرزندان می دهند پیش قسط
abio کلمه ایست که بصورت پیشوندبکار رفته و بمعنی بدون زندگی و عاری از حیات است
moslem league اولین حزب پاکستان که درزمان حیات محمد علی جناح که رهبر ان بود مقتدرترین حزب پاکستان محسوب می شد
to pick up a language. <idiom> زبانی را مثل آب خوردن یاد گرفتن. [از روش های غیر رسمی مثل گوش کردن به حرف بومی های آن زبان]
vitalize زندگی بخشیدن حیات بخشیدن
biological chemistry شیمی حیات [زیست شیمی]
biochemistry شیمی حیات [زیست شیمی]
tree of life درخت زندگی [این نگاره بگونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف بکار رفته و جلوه ای از حیات انسان را تداعی می کند.]
feelings indigenous to man احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
tenant by curtesy عنوان شوهر است که بعد ازفوت زوجه اش در صورتی که از او فرزند مسلم الوراثتی داشته باشد که در زمان حیات زوجه متولد شده باشدمیتواند مادام العمر از ترکه غیر منقول مشارالیه استفاده کند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com