English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
fraud حیله کلاهبرداری
frauds حیله کلاهبرداری
Other Matches
constructive fraud منظورعملی است که به اعتبارقانون خاص عنوان کلاهبرداری بافته و از این نظر از کلاهبرداری واقعی وارادی متمایز است
scam کلاهبرداری
fraudlous کلاهبرداری
scams کلاهبرداری
defraudation کلاهبرداری
frauds کلاهبرداری
sharp practice کلاهبرداری
false pretense کلاهبرداری
fraud کلاهبرداری
scams کلاهبرداری کردن
scam کلاهبرداری کردن
short-changes کلاهبرداری کردن
short-changed کلاهبرداری کردن
defrauding کلاهبرداری کردن
defrauded کلاهبرداری کردن
defraud کلاهبرداری کردن
Phishing کلاهبرداری اینترنتی
spoofs کلاهبرداری مسخره
spoof کلاهبرداری مسخره
short-changing کلاهبرداری کردن
rooks کلاهبرداری کردن
rook کلاهبرداری کردن
constructive fraud کلاهبرداری اعتباری
frauds تقلب کلاهبرداری
short-change کلاهبرداری کردن
frauds کلاهبرداری کلاهبردار
fraud تقلب کلاهبرداری
fraud کلاهبرداری کلاهبردار
defrauds کلاهبرداری کردن
swindling تدلیس جزائی کلاهبرداری
It was all a fraud ( gimmeck ) . تمامش کلاهبرداری بود
guilty of fraud محکوم به علت کلاهبرداری
gimmickry استفاده از وسایل اغفال و کلاهبرداری
To swindle someoue . To take someone for a ride. سر کسی کلاه گذاشتن ( کلاهبرداری )
confidence tricks کلاهبرداری از راه جلب اعتماد
confidence trick کلاهبرداری از راه جلب اعتماد
swindles کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindled کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindle کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
clip joint <idiom> شغل سطح پایینی که پراز کلاهبرداری باشد
imposters کسی که بامعرفی خود به جای دیگری مرتکب کلاهبرداری میشود
impostor کسی که بامعرفی خود به جای دیگری مرتکب کلاهبرداری میشود
impostors کسی که بامعرفی خود به جای دیگری مرتکب کلاهبرداری میشود
trapdoors روش وارد شدن به سیستم برای تغییر داده یا جستجو یا کلاهبرداری
trapdoor روش وارد شدن به سیستم برای تغییر داده یا جستجو یا کلاهبرداری
unsophisticated بی حیله
insinuating حیله گر
subterfuge حیله
subterfuges حیله
apish حیله گر
circumvention حیله
devices حیله
device حیله
tricking حیله
ruse حیله
ruses حیله
deceit حیله
artful حیله گر
trepanation حیله
fraudulency حیله
guileful حیله گر
trick حیله
imposture حیله
quillet حیله
monkeyshine حیله
janus faced حیله گر
malefic حیله گر
shammer حیله گر
fraudless بی حیله
wile حیله
wiliness حیله
wilily به حیله
tricklery حیله
swindlingly به حیله
sleekit حیله گر
shiftily با حیله
falsificator حیله گر
fraudful حیله گر
monkey trick حیله
humbug حیله
wily پر حیله
wiliest پر حیله
wilier پر حیله
shrewdest حیله گر
trickery حیله گ ری
trains حیله
trained حیله
train حیله
gins حیله و فن
gin حیله و فن
rigs حیله
humbugs حیله
gimmicks حیله
gimmick حیله
shrewder حیله گر
rig حیله
strategy حیله
rigged حیله
shrewd حیله گر
strategies حیله
guile حیله
crafty حیله گر
illusions حیله
frauds حیله
fraud حیله
evasions حیله
above board بی حیله
managements حیله
tricked حیله
management حیله
fouled حیله
evasion حیله
foulest حیله
shifty حیله گر
fouler حیله
illusion حیله
foul حیله
fouls حیله
legerdemain حیله شعبده
ingenuously بی حیله صادقانه
trickery حیله بازی
play a trick on حیله زدن به
hanky panky حیله گری
to play false حیله زدن
to play a trick on any one بکسی حیله
trepanation حیله گر تله
subtile مکار حیله گر
sleight حیله تردستی
trickish حیله گرانه
fraudulent متقلب حیله گر
shiftiness حیله گری
humbugger حیله باز
artfulness حیله گری
tricking حیله زدن
evasions بهانه حیله
trick حیله زدن
cunning حیله گری
cunningly به حیله بازی
foxier حیله باز
cagey حیله گر زیرک
foxiest حیله باز
cheatery حیله گری
foxy حیله باز
cattily حیله گرانه
cunning حیله باز
stratagem حیله جنگی
designing حیله گر طراحی
deceit حیله خدعه
captious عیب جو حیله گر
cagy حیله گر زیرک
fraudful حیله امیز
fraudfully از روی حیله
tricked حیله زدن
gyp حیله باز
guileless بی حیله و تزویر
stratagems حیله جنگی
evasion بهانه حیله
chicanery حیله بازی
craftiness حیله گری
chicaneries حیله بازی
deception حیله فریب خوردگی
deceptions گول زدن حیله
wangling به حیله متوسل شدن
wangles به حیله متوسل شدن
deception گول زدن حیله
ploy حیله [اصطلاح روزمره]
shtick حیله [اصطلاح روزمره]
deceptions حیله فریب خوردگی
fraudlessly بدون حیله یا تقلب
extorting به زور یا حیله یا تهدیدگرفتن
slyness سر بتویی حیله گری
guilefully از روی حیله و تزویر
extort به زور یا حیله یا تهدیدگرفتن
extorted به زور یا حیله یا تهدیدگرفتن
pass off به حیله از خود رد کردن
to serve one a trick بکسی حیله زدن
serve one a trick بکسی حیله زدن
wangle به حیله متوسل شدن
illusionist تردست حیله باز
wangled به حیله متوسل شدن
jockey با حیله فراهم کردن
jockeys با حیله فراهم کردن
vulpine نیرنگ باز حیله گر
trikcy از روی حیله وتزویر
trikcy حیله گرانه شیادانه
gaff شوخی فریبنده حیله
trickish از روی حیله وتزویر
fraudulent حیله گر فریب امیز
extorts به زور یا حیله یا تهدیدگرفتن
to be like a fox <idiom> مثل روباه حیله گر بودن
guilefully از روی حیله و تزویر مزورانه
pettif ogger وکیل پست یا حیله باز
pettiforggery حیله بازی یا مغالطه دروکالت
tricklery حیله بازی گول زنی
put (something) over on someone <idiom> دست انداختن ،حیله زدن
deep laid امیخته به زیرکی یا حیله نهانی
equivocator دوپهلوحرف زن حیله بازدرسخن گفتن
petifogger وکیل پست یا حیله باز
bushing عایق غلاف حیله گردان
shenanigan حقه یا حیله برای عطف توجه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com