English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 150 (7 milliseconds)
English Persian
maverick حیوان بیصاحب
mavericks حیوان بیصاحب
Other Matches
beasts حیوان
animals حیوان
animal حیوان
beast حیوان
living creatuse حیوان
ectotherm حیوان خونسرد
hilding حیوان چموش
frying حیوان نوزاد
whiffet حیوان رشدنکرده
bestiality حیوان صفتی
fry حیوان نوزاد
spinal animal حیوان نخاعی
slick ear حیوان بی گوش
option of animals خیار حیوان
lost animal حیوان گمشده
fries حیوان نوزاد
draft animal حیوان بارکش
reptiles حیوان خزنده
reptile حیوان خزنده
brutes جانور حیوان
brutes حیوان صفت
brute جانور حیوان
brute حیوان صفت
animalization تبدیل به حیوان
zoology حیوان شناسی
beast of burden حیوان باربری
boughs شانه حیوان
bough شانه حیوان
kittens بچه حیوان
kitten بچه حیوان
beastby حیوان صفت
wildling حیوان وحشی
zooerasty جماع با حیوان
bipeds حیوان دوپا
zoophobia حیوان هراسی
lost animal حیوان ضاله
zootheism حیوان پرستی
pack animals حیوان باربر
pack animal حیوان باربر
beastly حیوان صفت
carnivorous حیوان گوشتخوار
biped حیوان دوپا
zoophilous حیوان دوست
bestiality جماع با حیوان
zooparasite حیوان انگل
zoophilia حیوان خواهی
zoolatry حیوان پرستی
zoophilic حیوان دوست
zoophily حیوان خواهی
bald animal or tree درخت یا حیوان برهنه
acephalous حیوان راستهء بی سران
zoomorphism حیوان ریخت انگاری
animal glue سریشم از انساج حیوان
imbrute حیوان صفت کردن
the fountain of life چشمه حیوان یازندگی
slick ear حیوان فاقدگوش خارجی
housebroken حیوان تربیت شده
varmint حیوان یا پرنده شکارکننده
animal distress calls فریادهای درماندگی حیوان
zoopsia توهم حیوان بینی
flycatcher حیوان مگس خوار
yahoo ادم حیوان صفت
cade حیوان دست اموز
brutalization حیوان صفت نمودن
pizzle الت ذکور حیوان
acephalon حیوان راستهء بی سران
abalone قسمی حیوان صدف
feral حیوان شکاری وحشی
armadillo نوعی حیوان گورکن
pet حیوان اهلی منزل
pets حیوان اهلی منزل
petted حیوان اهلی منزل
stags کره اسب حیوان نر
stag کره اسب حیوان نر
holler صدای مخصوص هر حیوان
hollers صدای مخصوص هر حیوان
armadillos نوعی حیوان گورکن
hollering صدای مخصوص هر حیوان
hollered صدای مخصوص هر حیوان
brutal حیوان صفت وحشی
bunnies اسم حیوان دست اموز
brutalised وحشی یا حیوان صفت کردن
suckers حیوان یا عضویا الت مکنده
zoological وابسته به جانور شناسی حیوان
sucker حیوان یا عضویا الت مکنده
hoof حیوان سم دار باسم زدن
hoofs حیوان سم دار باسم زدن
vitals اعضای اصلی بدن حیوان
whelp بچه هرنوع حیوان گوشتخوار
brutalize وحشی یا حیوان صفت کردن
manus دست حیوان قسمت انتهایی
brutalises وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalising وحشی یا حیوان صفت کردن
bestial شبیه حیوان جانور خوی
rogues حیوان عظیم الجثه سرکش
stature ارتفاع طبیعی بدن حیوان
bunny اسم حیوان دست اموز
innards اعضای داخلی حیوان یاانسان
bunny rabbit اسم حیوان دست اموز
acute preparation حیوان کشی از روی ترحم
endoskeleton استخوان بندی درونی حیوان
exoskeleton پوشش محافظه خارجی حیوان
brutalized وحشی یا حیوان صفت کردن
rogue حیوان عظیم الجثه سرکش
bunny rabbits اسم حیوان دست اموز
brutalizes وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalizing وحشی یا حیوان صفت کردن
burnt offerings حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
zoos :پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
burnt offering حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
bird motif نقش پرنده در قالی حیوان دار
pick up a trail/scent <idiom> تشخیص جای پای انسان یا حیوان
autotomy انفصال خودبخوددست یا پا یا عضو حیوان ازبدن
foreleg پای جلو حیوان دست چارپایان
zoon هر یک از حیوانات منفرد متعلق به حیوان مرکب
forelegs پای جلو حیوان دست چارپایان
vibrissa سبیل وموی اطراف دهان حیوان
ecesis قراردادن حیوان یا گیاهی درمحل دیگری
zoo :پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
beards هرگونه برامدگی تیزشبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان
beard هرگونه برامدگی تیزشبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان
teamster راننده یک جفت حیوان یا دستگاه اسب ودرشکه
breeding grounds جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
breeding ground جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
animalist مصور حیوانات معتقد به حیوان صفتی انسان
beak-head [آذینی از مجموعه سر حیوان، پرنده یا انسان یا منقاری رو به پایین]
to live like animals [in a place] مانند حیوان زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
linebreeding پرورش نژاد انسان یا حیوان درجهت یا هدف معینی
snails وقت تلف کردن انسان یا حیوان تنبل وکندرو
snail وقت تلف کردن انسان یا حیوان تنبل وکندرو
centaurs حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
centaur حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
chucked جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chuck جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chucks جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
spoons طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
horse design نقش اسب [در اغلب طرح های شکارگاهی از این حیوان استفاده می شود.]
spooned طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spoon طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spooning طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
arabesque منبت کاری [تزئین شده با شاخه ها، برگ ها و میوه ها یا صورتک های انسان و حیوان]
deep motif نگاره گوزن و غزال [که در فرش های حیوان دار و باغی ایران، هند و چین بکار می روند.]
animal design طرح حیواندار [شکل حیوان در فرش های حیواندار و گل باغی]
wool sorting دسته بندی الیاف [بر اساس طول الیاف، ناحیه چیده شدن از بدن حیوان و رنگ پشم]
brutify وحشی یا حیوان صفت کردن وحشی شدن
zooid شبه جانور شبه حیوان
dead wool پشم مرده [که از بدن حیوان مرده یا ذبح شده توسط مواد شیمیایی جدا شده و خاصیت رنگ پذیری خوبی ندارد.]
pictorial rug قالیچه های تصویری [قالیچه های پرتره] [در اینگونه فرش ها نگاره های معمول فرش ها استفاده نمی شود و در آن از تصاویر انسان، حیوان، طبیعت، بناها و حوادث تاریخی بهره می گیرند. به آن نقش غلط نیز می گویند.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com