English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 179 (9 milliseconds)
English Persian
ectotherm حیوان خونسرد
Other Matches
cold-shoulders خونسرد
cold-shouldered خونسرد
cold shoulder خونسرد
unconcerned خونسرد
unflappable خونسرد
impassive خونسرد
uninterested خونسرد
dispassionate خونسرد
cold-shouldering خونسرد
slow to wrath خونسرد
Plegmatic <adj.> خونسرد
cold blooded خونسرد
coldblooded خونسرد
laid-back خونسرد
cold-shoulder خونسرد
meek بیروح خونسرد
poikilotherm جانور خونسرد
straight-faced خونسرد درونریز
cool as a cucumber <idiom> خونسرد و شجاع
in cold blood <idiom> خیلی خونسرد
imperturbable خونسرد ساکت
composed ارام خونسرد
cool خونسرد خنک کردن
cooled خونسرد خنک کردن
coolers خونسرد خنک کردن
cools خونسرد خنک کردن
coolest خونسرد خنک کردن
cooling off خونسرد شدن غضب را فرونشاندن
Dont be upset . Dont lose your temper . Keep calm(cool). خونت را کثیف نکن ( خونسرد باش )
beast حیوان
animals حیوان
animal حیوان
living creatuse حیوان
beasts حیوان
beastby حیوان صفت
option of animals خیار حیوان
animalization تبدیل به حیوان
fries حیوان نوزاد
fry حیوان نوزاد
frying حیوان نوزاد
lost animal حیوان گمشده
slick ear حیوان بی گوش
brutes حیوان صفت
kitten بچه حیوان
brutes جانور حیوان
brute حیوان صفت
zoology حیوان شناسی
lost animal حیوان ضاله
reptiles حیوان خزنده
hilding حیوان چموش
brute جانور حیوان
beast of burden حیوان باربری
draft animal حیوان بارکش
boughs شانه حیوان
bough شانه حیوان
kittens بچه حیوان
spinal animal حیوان نخاعی
bipeds حیوان دوپا
bestiality جماع با حیوان
bestiality حیوان صفتی
mavericks حیوان بیصاحب
maverick حیوان بیصاحب
zooparasite حیوان انگل
pack animals حیوان باربر
pack animal حیوان باربر
beastly حیوان صفت
carnivorous حیوان گوشتخوار
biped حیوان دوپا
zootheism حیوان پرستی
reptile حیوان خزنده
wildling حیوان وحشی
zoolatry حیوان پرستی
zooerasty جماع با حیوان
zoophilia حیوان خواهی
zoophily حیوان خواهی
zoophilic حیوان دوست
zoophilous حیوان دوست
zoophobia حیوان هراسی
whiffet حیوان رشدنکرده
varmint حیوان یا پرنده شکارکننده
cade حیوان دست اموز
the fountain of life چشمه حیوان یازندگی
brutalization حیوان صفت نمودن
zoopsia توهم حیوان بینی
yahoo ادم حیوان صفت
pizzle الت ذکور حیوان
petted حیوان اهلی منزل
animal glue سریشم از انساج حیوان
imbrute حیوان صفت کردن
zoomorphism حیوان ریخت انگاری
slick ear حیوان فاقدگوش خارجی
housebroken حیوان تربیت شده
flycatcher حیوان مگس خوار
bald animal or tree درخت یا حیوان برهنه
holler صدای مخصوص هر حیوان
hollered صدای مخصوص هر حیوان
feral حیوان شکاری وحشی
hollering صدای مخصوص هر حیوان
armadillos نوعی حیوان گورکن
hollers صدای مخصوص هر حیوان
pets حیوان اهلی منزل
stags کره اسب حیوان نر
stag کره اسب حیوان نر
pet حیوان اهلی منزل
brutal حیوان صفت وحشی
animal distress calls فریادهای درماندگی حیوان
armadillo نوعی حیوان گورکن
abalone قسمی حیوان صدف
acephalous حیوان راستهء بی سران
acephalon حیوان راستهء بی سران
bunny اسم حیوان دست اموز
suckers حیوان یا عضویا الت مکنده
brutalised وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalises وحشی یا حیوان صفت کردن
bunnies اسم حیوان دست اموز
whelp بچه هرنوع حیوان گوشتخوار
bunny rabbit اسم حیوان دست اموز
sucker حیوان یا عضویا الت مکنده
brutalising وحشی یا حیوان صفت کردن
bunny rabbits اسم حیوان دست اموز
zoological وابسته به جانور شناسی حیوان
hoofs حیوان سم دار باسم زدن
hoof حیوان سم دار باسم زدن
vitals اعضای اصلی بدن حیوان
manus دست حیوان قسمت انتهایی
exoskeleton پوشش محافظه خارجی حیوان
bestial شبیه حیوان جانور خوی
rogues حیوان عظیم الجثه سرکش
rogue حیوان عظیم الجثه سرکش
brutalizing وحشی یا حیوان صفت کردن
endoskeleton استخوان بندی درونی حیوان
innards اعضای داخلی حیوان یاانسان
acute preparation حیوان کشی از روی ترحم
brutalizes وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalized وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalize وحشی یا حیوان صفت کردن
stature ارتفاع طبیعی بدن حیوان
foreleg پای جلو حیوان دست چارپایان
pick up a trail/scent <idiom> تشخیص جای پای انسان یا حیوان
bird motif نقش پرنده در قالی حیوان دار
zoo :پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
ecesis قراردادن حیوان یا گیاهی درمحل دیگری
autotomy انفصال خودبخوددست یا پا یا عضو حیوان ازبدن
forelegs پای جلو حیوان دست چارپایان
burnt offerings حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
burnt offering حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
vibrissa سبیل وموی اطراف دهان حیوان
zoos :پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
zoon هر یک از حیوانات منفرد متعلق به حیوان مرکب
beards هرگونه برامدگی تیزشبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان
animalist مصور حیوانات معتقد به حیوان صفتی انسان
teamster راننده یک جفت حیوان یا دستگاه اسب ودرشکه
beard هرگونه برامدگی تیزشبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان
breeding ground جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
breeding grounds جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
snail وقت تلف کردن انسان یا حیوان تنبل وکندرو
to live like animals [in a place] مانند حیوان زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
snails وقت تلف کردن انسان یا حیوان تنبل وکندرو
linebreeding پرورش نژاد انسان یا حیوان درجهت یا هدف معینی
beak-head [آذینی از مجموعه سر حیوان، پرنده یا انسان یا منقاری رو به پایین]
centaur حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
centaurs حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
chuck جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chucked جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chucks جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
spoon طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spoons طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spooning طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spooned طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
horse design نقش اسب [در اغلب طرح های شکارگاهی از این حیوان استفاده می شود.]
arabesque منبت کاری [تزئین شده با شاخه ها، برگ ها و میوه ها یا صورتک های انسان و حیوان]
deep motif نگاره گوزن و غزال [که در فرش های حیوان دار و باغی ایران، هند و چین بکار می روند.]
animal design طرح حیواندار [شکل حیوان در فرش های حیواندار و گل باغی]
wool sorting دسته بندی الیاف [بر اساس طول الیاف، ناحیه چیده شدن از بدن حیوان و رنگ پشم]
brutify وحشی یا حیوان صفت کردن وحشی شدن
zooid شبه جانور شبه حیوان
dead wool پشم مرده [که از بدن حیوان مرده یا ذبح شده توسط مواد شیمیایی جدا شده و خاصیت رنگ پذیری خوبی ندارد.]
pictorial rug قالیچه های تصویری [قالیچه های پرتره] [در اینگونه فرش ها نگاره های معمول فرش ها استفاده نمی شود و در آن از تصاویر انسان، حیوان، طبیعت، بناها و حوادث تاریخی بهره می گیرند. به آن نقش غلط نیز می گویند.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com