English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
cade حیوان دست اموز
Search result with all words
bunnies اسم حیوان دست اموز
bunny اسم حیوان دست اموز
bunny rabbit اسم حیوان دست اموز
bunny rabbits اسم حیوان دست اموز
Other Matches
novice نو اموز
underachiever کم اموز
novices نو اموز
schoolboys دانش اموز
unapt دیر اموز
schoolboy دانش اموز
lapdog سگ دست اموز
lap dog سگ دست اموز
manipulation دست اموز
language master زبان اموز
students دانش اموز
student دانش اموز
midshipman ناو اموز
pupils دانش اموز
striker دانش اموز
strikers دانش اموز
schoolmate هم مدرسهای هم اموز
grader دانش اموز
schoolmates هم مدرسهای هم اموز
minx سگ دست اموز
self taught خود اموز
trainee کار اموز
trainees کار اموز
pupil دانش اموز
pets دست اموز عزیز
nonrated man دانش اموز دریایی
petted دست اموز عزیز
pet دست اموز عزیز
cosset بره دست اموز
cosseting بره دست اموز
cossets بره دست اموز
cosseted بره دست اموز
falcon قوش یا شاهین دست اموز
seaman recruit دانش اموز ملوانی دریایی
falcons قوش یا شاهین دست اموز
women students زنان دانش اموز محصلین اناث
pekingese سگ کوچک ودست اموز چینی پکنی
pragmatically بطور علمی یا عبرت اموز فضولانه
extracurricular فعالیتهای فوق برنامهای دانش اموز
caddies دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
caddie دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
caddying دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
caddied دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
stock رها کردن پرنده دست اموز برای شکارقنداق تفنگ
stocked رها کردن پرنده دست اموز برای شکارقنداق تفنگ
pekingeses زبان ولهجه مردم پکن سگ کوچک ودست اموز چینی پکنی
pekineses زبان ولهجه مردم پکن سگ کوچک ودست اموز چینی پکنی
pekinese زبان ولهجه مردم پکن سگ کوچک ودست اموز چینی پکنی
living creatuse حیوان
animals حیوان
beasts حیوان
animal حیوان
beast حیوان
zootheism حیوان پرستی
biped حیوان دوپا
zoophobia حیوان هراسی
zoophilous حیوان دوست
brutes جانور حیوان
brutes حیوان صفت
brute جانور حیوان
reptiles حیوان خزنده
brute حیوان صفت
zoophilic حیوان دوست
zooerasty جماع با حیوان
option of animals خیار حیوان
wildling حیوان وحشی
whiffet حیوان رشدنکرده
spinal animal حیوان نخاعی
lost animal حیوان ضاله
lost animal حیوان گمشده
hilding حیوان چموش
zoolatry حیوان پرستی
zooparasite حیوان انگل
reptile حیوان خزنده
zoophily حیوان خواهی
animalization تبدیل به حیوان
beast of burden حیوان باربری
beastby حیوان صفت
zoophilia حیوان خواهی
draft animal حیوان بارکش
ectotherm حیوان خونسرد
slick ear حیوان بی گوش
zoology حیوان شناسی
fry حیوان نوزاد
bestiality جماع با حیوان
fries حیوان نوزاد
maverick حیوان بیصاحب
carnivorous حیوان گوشتخوار
mavericks حیوان بیصاحب
bipeds حیوان دوپا
beastly حیوان صفت
pack animal حیوان باربر
bestiality حیوان صفتی
pack animals حیوان باربر
boughs شانه حیوان
bough شانه حیوان
kittens بچه حیوان
kitten بچه حیوان
frying حیوان نوزاد
pizzle الت ذکور حیوان
holler صدای مخصوص هر حیوان
zoomorphism حیوان ریخت انگاری
yahoo ادم حیوان صفت
hollered صدای مخصوص هر حیوان
pets حیوان اهلی منزل
abalone قسمی حیوان صدف
varmint حیوان یا پرنده شکارکننده
the fountain of life چشمه حیوان یازندگی
flycatcher حیوان مگس خوار
petted حیوان اهلی منزل
hollers صدای مخصوص هر حیوان
slick ear حیوان فاقدگوش خارجی
hollering صدای مخصوص هر حیوان
housebroken حیوان تربیت شده
imbrute حیوان صفت کردن
pet حیوان اهلی منزل
brutalization حیوان صفت نمودن
bald animal or tree درخت یا حیوان برهنه
stag کره اسب حیوان نر
armadillos نوعی حیوان گورکن
brutal حیوان صفت وحشی
animal glue سریشم از انساج حیوان
acephalon حیوان راستهء بی سران
acephalous حیوان راستهء بی سران
armadillo نوعی حیوان گورکن
feral حیوان شکاری وحشی
animal distress calls فریادهای درماندگی حیوان
zoopsia توهم حیوان بینی
stags کره اسب حیوان نر
zoological وابسته به جانور شناسی حیوان
innards اعضای داخلی حیوان یاانسان
hoof حیوان سم دار باسم زدن
stature ارتفاع طبیعی بدن حیوان
vitals اعضای اصلی بدن حیوان
whelp بچه هرنوع حیوان گوشتخوار
hoofs حیوان سم دار باسم زدن
rogues حیوان عظیم الجثه سرکش
rogue حیوان عظیم الجثه سرکش
brutalised وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalises وحشی یا حیوان صفت کردن
suckers حیوان یا عضویا الت مکنده
endoskeleton استخوان بندی درونی حیوان
brutalize وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalizes وحشی یا حیوان صفت کردن
exoskeleton پوشش محافظه خارجی حیوان
brutalising وحشی یا حیوان صفت کردن
acute preparation حیوان کشی از روی ترحم
manus دست حیوان قسمت انتهایی
bestial شبیه حیوان جانور خوی
brutalized وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalizing وحشی یا حیوان صفت کردن
sucker حیوان یا عضویا الت مکنده
bird motif نقش پرنده در قالی حیوان دار
zoon هر یک از حیوانات منفرد متعلق به حیوان مرکب
zoos :پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
zoo :پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
burnt offerings حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
pick up a trail/scent <idiom> تشخیص جای پای انسان یا حیوان
autotomy انفصال خودبخوددست یا پا یا عضو حیوان ازبدن
burnt offering حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
forelegs پای جلو حیوان دست چارپایان
vibrissa سبیل وموی اطراف دهان حیوان
ecesis قراردادن حیوان یا گیاهی درمحل دیگری
foreleg پای جلو حیوان دست چارپایان
beard هرگونه برامدگی تیزشبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان
animalist مصور حیوانات معتقد به حیوان صفتی انسان
breeding grounds جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
teamster راننده یک جفت حیوان یا دستگاه اسب ودرشکه
breeding ground جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
beards هرگونه برامدگی تیزشبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان
to live like animals [in a place] مانند حیوان زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
snail وقت تلف کردن انسان یا حیوان تنبل وکندرو
snails وقت تلف کردن انسان یا حیوان تنبل وکندرو
beak-head [آذینی از مجموعه سر حیوان، پرنده یا انسان یا منقاری رو به پایین]
linebreeding پرورش نژاد انسان یا حیوان درجهت یا هدف معینی
centaur حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
centaurs حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
chucked جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chuck جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chucks جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
horse design نقش اسب [در اغلب طرح های شکارگاهی از این حیوان استفاده می شود.]
spooned طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spoon طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spooning طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spoons طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
arabesque منبت کاری [تزئین شده با شاخه ها، برگ ها و میوه ها یا صورتک های انسان و حیوان]
recruiting سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
recruit سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
recruits سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
recruited سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
deep motif نگاره گوزن و غزال [که در فرش های حیوان دار و باغی ایران، هند و چین بکار می روند.]
animal design طرح حیواندار [شکل حیوان در فرش های حیواندار و گل باغی]
wool sorting دسته بندی الیاف [بر اساس طول الیاف، ناحیه چیده شدن از بدن حیوان و رنگ پشم]
brutify وحشی یا حیوان صفت کردن وحشی شدن
zooid شبه جانور شبه حیوان
dead wool پشم مرده [که از بدن حیوان مرده یا ذبح شده توسط مواد شیمیایی جدا شده و خاصیت رنگ پذیری خوبی ندارد.]
pictorial rug قالیچه های تصویری [قالیچه های پرتره] [در اینگونه فرش ها نگاره های معمول فرش ها استفاده نمی شود و در آن از تصاویر انسان، حیوان، طبیعت، بناها و حوادث تاریخی بهره می گیرند. به آن نقش غلط نیز می گویند.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com