Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
slick ear
حیوان فاقدگوش خارجی
Other Matches
exoskeleton
پوشش محافظه خارجی حیوان
earless
بی دسته فاقدگوش موسیقی یاگوش ضربی
positive externalities
صرفه جوئیهای خارجی عوارض خارجی مثبت پی امدهای خارجی مثبت
exterior angle
زاویهء خارجی کثیرالاضلاع زوایای خارجی حاصله ازتقاطع یک خط بادوخط موازی
external symbol dictionary
فهرست علائم خارجی فرهنگ لغات نمادهای خارجی
impurity
جزء تشکیل دهنده خارجی ناخالصی ماده خارجی
outwork
استحکامات خارجی دژ سنگرهای خارجی
foreign exchange
پول خارجی ارز خارجی
wilson
پرش از لبه خارجی یک اسکیت و چرخش کامل در هوا وبازگشت روی لبه خارجی اسکیت دیگر
external diseconomies
عوامل زیان اور خارجی عوامل نامطلوب خارجی
exchanged stabilization fund
مقصودتاسیسی است در ان پول خارجی و داخلی یک کاسه میشود و به این وسیله مظنه ارز خارجی ثابت نگهداشته میشود تا تنزل پول داخلی باعث رکود تجارت و عدم اعتماد نشود
living creatuse
حیوان
beast
حیوان
beasts
حیوان
animal
حیوان
animals
حیوان
fries
حیوان نوزاد
maverick
حیوان بیصاحب
zoophily
حیوان خواهی
zoophilic
حیوان دوست
zoophilous
حیوان دوست
mavericks
حیوان بیصاحب
kitten
بچه حیوان
zootheism
حیوان پرستی
kittens
بچه حیوان
bough
شانه حیوان
boughs
شانه حیوان
whiffet
حیوان رشدنکرده
slick ear
حیوان بی گوش
bestiality
حیوان صفتی
bestiality
جماع با حیوان
zoology
حیوان شناسی
zoophilia
حیوان خواهی
zooparasite
حیوان انگل
fry
حیوان نوزاد
frying
حیوان نوزاد
carnivorous
حیوان گوشتخوار
beastly
حیوان صفت
pack animal
حیوان باربر
pack animals
حیوان باربر
option of animals
خیار حیوان
spinal animal
حیوان نخاعی
wildling
حیوان وحشی
hilding
حیوان چموش
lost animal
حیوان گمشده
zooerasty
جماع با حیوان
zoolatry
حیوان پرستی
lost animal
حیوان ضاله
zoophobia
حیوان هراسی
reptile
حیوان خزنده
beast of burden
حیوان باربری
brute
حیوان صفت
brute
جانور حیوان
brutes
حیوان صفت
brutes
جانور حیوان
reptiles
حیوان خزنده
animalization
تبدیل به حیوان
beastby
حیوان صفت
ectotherm
حیوان خونسرد
bipeds
حیوان دوپا
draft animal
حیوان بارکش
biped
حیوان دوپا
stag
کره اسب حیوان نر
stags
کره اسب حیوان نر
the fountain of life
چشمه حیوان یازندگی
animal distress calls
فریادهای درماندگی حیوان
varmint
حیوان یا پرنده شکارکننده
pets
حیوان اهلی منزل
holler
صدای مخصوص هر حیوان
brutalization
حیوان صفت نمودن
pet
حیوان اهلی منزل
hollers
صدای مخصوص هر حیوان
cade
حیوان دست اموز
hollering
صدای مخصوص هر حیوان
hollered
صدای مخصوص هر حیوان
bald animal or tree
درخت یا حیوان برهنه
pizzle
الت ذکور حیوان
petted
حیوان اهلی منزل
zoomorphism
حیوان ریخت انگاری
animal glue
سریشم از انساج حیوان
imbrute
حیوان صفت کردن
flycatcher
حیوان مگس خوار
abalone
قسمی حیوان صدف
acephalon
حیوان راستهء بی سران
armadillos
نوعی حیوان گورکن
armadillo
نوعی حیوان گورکن
brutal
حیوان صفت وحشی
feral
حیوان شکاری وحشی
yahoo
ادم حیوان صفت
zoopsia
توهم حیوان بینی
acephalous
حیوان راستهء بی سران
housebroken
حیوان تربیت شده
sucker
حیوان یا عضویا الت مکنده
stature
ارتفاع طبیعی بدن حیوان
hoofs
حیوان سم دار باسم زدن
hoof
حیوان سم دار باسم زدن
innards
اعضای داخلی حیوان یاانسان
bestial
شبیه حیوان جانور خوی
bunnies
اسم حیوان دست اموز
brutalized
وحشی یا حیوان صفت کردن
bunny
اسم حیوان دست اموز
zoological
وابسته به جانور شناسی حیوان
bunny rabbit
اسم حیوان دست اموز
endoskeleton
استخوان بندی درونی حیوان
brutalised
وحشی یا حیوان صفت کردن
vitals
اعضای اصلی بدن حیوان
bunny rabbits
اسم حیوان دست اموز
whelp
بچه هرنوع حیوان گوشتخوار
acute preparation
حیوان کشی از روی ترحم
suckers
حیوان یا عضویا الت مکنده
rogues
حیوان عظیم الجثه سرکش
rogue
حیوان عظیم الجثه سرکش
brutalizing
وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalizes
وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalize
وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalising
وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalises
وحشی یا حیوان صفت کردن
manus
دست حیوان قسمت انتهایی
bird motif
نقش پرنده در قالی حیوان دار
forelegs
پای جلو حیوان دست چارپایان
ecesis
قراردادن حیوان یا گیاهی درمحل دیگری
foreleg
پای جلو حیوان دست چارپایان
vibrissa
سبیل وموی اطراف دهان حیوان
pick up a trail/scent
<idiom>
تشخیص جای پای انسان یا حیوان
autotomy
انفصال خودبخوددست یا پا یا عضو حیوان ازبدن
burnt offering
حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
zoon
هر یک از حیوانات منفرد متعلق به حیوان مرکب
zoo
:پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
zoos
:پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
burnt offerings
حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
beard
هرگونه برامدگی تیزشبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان
beards
هرگونه برامدگی تیزشبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان
animalist
مصور حیوانات معتقد به حیوان صفتی انسان
teamster
راننده یک جفت حیوان یا دستگاه اسب ودرشکه
breeding ground
جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
breeding grounds
جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
to live like animals
[in a place]
مانند حیوان زندگی کردن
[اصطلاح تحقیر کننده ]
linebreeding
پرورش نژاد انسان یا حیوان درجهت یا هدف معینی
snails
وقت تلف کردن انسان یا حیوان تنبل وکندرو
snail
وقت تلف کردن انسان یا حیوان تنبل وکندرو
beak-head
[آذینی از مجموعه سر حیوان، پرنده یا انسان یا منقاری رو به پایین]
centaurs
حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
centaur
حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
chuck
جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chucked
جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chucks
جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
horse design
نقش اسب
[در اغلب طرح های شکارگاهی از این حیوان استفاده می شود.]
spoons
طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spoon
طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spooned
طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spooning
طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
back berm
سکوی پایه خارجی خاکریز سکوی شیببر پایه خارجی خاکریز
arabesque
منبت کاری
[تزئین شده با شاخه ها، برگ ها و میوه ها یا صورتک های انسان و حیوان]
deep motif
نگاره گوزن و غزال
[که در فرش های حیوان دار و باغی ایران، هند و چین بکار می روند.]
exotic
خارجی
outsider
خارجی
outsiders
خارجی
peripheral
خارجی
outside
خارجی
international line
خط خارجی
outsides
خارجی
foreign
خارجی
aliens
خارجی
alien
خارجی
gringo
خارجی
gringos
خارجی
abextra
خارجی
outward
خارجی
outer
خارجی
exterior
خارجی
oversea
خارجی
exteriors
خارجی
exosphere
خارجی
external
خارجی
exoteric
خارجی
extern
خارجی
exogenous
خارجی
extra
خارجی
extra-
خارجی
extras
خارجی
outboard
خارجی
extraneous
خارجی
externals
خارجی
external pressure
فشار خارجی
external reference
مرجع خارجی
external reference
ارجاع خارجی
exosphere
قسمت خارجی جو
external store
انباره خارجی
external storage
حافظه خارجی
external storage
انباره خارجی
external sort
جورکردن خارجی
external security
امنیت خارجی
extrinsic factor
عامل خارجی
external reperence
ارجاع خارجی
external symbol
علامت خارجی
external force
نیروی خارجی
exterior varnish
لاک خارجی
external armature
ارمیچر خارجی
external docuhentation
مستندات خارجی
external benefits
فواید خارجی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com