Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 171 (8 milliseconds)
English
Persian
hilding
حیوان چموش
Other Matches
cantankerous
چموش
mulish
چموش
skittish
چموش
restive
چموش
rowdyish
چموش
shiest
چموش
shier
چموش
bolter
اسب چموش
nappy
لول چموش
nappies
لول چموش
outlaw
قانون شکن چموش
outlawed
قانون شکن چموش
outlaws
قانون شکن چموش
outlawing
قانون شکن چموش
rogue
اسب چموش گول زدن
rogues
اسب چموش گول زدن
prancing
سوار اسب چموش شدن
prances
سوار اسب چموش شدن
pranced
سوار اسب چموش شدن
prance
سوار اسب چموش شدن
roughrider
سوار کار ماهر اسبهای چموش و وحشی
living creatuse
حیوان
beast
حیوان
animal
حیوان
animals
حیوان
beasts
حیوان
reptiles
حیوان خزنده
option of animals
خیار حیوان
lost animal
حیوان گمشده
fries
حیوان نوزاد
fry
حیوان نوزاد
frying
حیوان نوزاد
beast of burden
حیوان باربری
beastby
حیوان صفت
reptile
حیوان خزنده
brutes
جانور حیوان
brutes
حیوان صفت
brute
حیوان صفت
zoology
حیوان شناسی
draft animal
حیوان بارکش
ectotherm
حیوان خونسرد
boughs
شانه حیوان
bough
شانه حیوان
kittens
بچه حیوان
kitten
بچه حیوان
brute
جانور حیوان
lost animal
حیوان ضاله
animalization
تبدیل به حیوان
slick ear
حیوان بی گوش
wildling
حیوان وحشی
biped
حیوان دوپا
maverick
حیوان بیصاحب
zoophilic
حیوان دوست
zoophilous
حیوان دوست
zoophobia
حیوان هراسی
mavericks
حیوان بیصاحب
zootheism
حیوان پرستی
pack animals
حیوان باربر
pack animal
حیوان باربر
beastly
حیوان صفت
carnivorous
حیوان گوشتخوار
zoophily
حیوان خواهی
zoophilia
حیوان خواهی
bestiality
حیوان صفتی
spinal animal
حیوان نخاعی
bipeds
حیوان دوپا
whiffet
حیوان رشدنکرده
zooerasty
جماع با حیوان
zoolatry
حیوان پرستی
bestiality
جماع با حیوان
zooparasite
حیوان انگل
brutalization
حیوان صفت نمودن
bald animal or tree
درخت یا حیوان برهنه
animal distress calls
فریادهای درماندگی حیوان
flycatcher
حیوان مگس خوار
varmint
حیوان یا پرنده شکارکننده
slick ear
حیوان فاقدگوش خارجی
pizzle
الت ذکور حیوان
zoomorphism
حیوان ریخت انگاری
imbrute
حیوان صفت کردن
housebroken
حیوان تربیت شده
zoopsia
توهم حیوان بینی
yahoo
ادم حیوان صفت
animal glue
سریشم از انساج حیوان
cade
حیوان دست اموز
the fountain of life
چشمه حیوان یازندگی
stags
کره اسب حیوان نر
holler
صدای مخصوص هر حیوان
hollering
صدای مخصوص هر حیوان
hollers
صدای مخصوص هر حیوان
feral
حیوان شکاری وحشی
pet
حیوان اهلی منزل
stag
کره اسب حیوان نر
brutal
حیوان صفت وحشی
pets
حیوان اهلی منزل
petted
حیوان اهلی منزل
acephalous
حیوان راستهء بی سران
hollered
صدای مخصوص هر حیوان
acephalon
حیوان راستهء بی سران
armadillos
نوعی حیوان گورکن
abalone
قسمی حیوان صدف
armadillo
نوعی حیوان گورکن
whelp
بچه هرنوع حیوان گوشتخوار
vitals
اعضای اصلی بدن حیوان
sucker
حیوان یا عضویا الت مکنده
suckers
حیوان یا عضویا الت مکنده
hoofs
حیوان سم دار باسم زدن
bunnies
اسم حیوان دست اموز
bunny
اسم حیوان دست اموز
bunny rabbit
اسم حیوان دست اموز
bunny rabbits
اسم حیوان دست اموز
zoological
وابسته به جانور شناسی حیوان
hoof
حیوان سم دار باسم زدن
brutalised
وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalises
وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalising
وحشی یا حیوان صفت کردن
exoskeleton
پوشش محافظه خارجی حیوان
stature
ارتفاع طبیعی بدن حیوان
bestial
شبیه حیوان جانور خوی
rogue
حیوان عظیم الجثه سرکش
rogues
حیوان عظیم الجثه سرکش
endoskeleton
استخوان بندی درونی حیوان
acute preparation
حیوان کشی از روی ترحم
brutalizing
وحشی یا حیوان صفت کردن
innards
اعضای داخلی حیوان یاانسان
brutalize
وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalized
وحشی یا حیوان صفت کردن
manus
دست حیوان قسمت انتهایی
brutalizes
وحشی یا حیوان صفت کردن
ecesis
قراردادن حیوان یا گیاهی درمحل دیگری
zoo
:پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
burnt offerings
حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
bird motif
نقش پرنده در قالی حیوان دار
pick up a trail/scent
<idiom>
تشخیص جای پای انسان یا حیوان
burnt offering
حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
foreleg
پای جلو حیوان دست چارپایان
vibrissa
سبیل وموی اطراف دهان حیوان
zoos
:پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
autotomy
انفصال خودبخوددست یا پا یا عضو حیوان ازبدن
forelegs
پای جلو حیوان دست چارپایان
zoon
هر یک از حیوانات منفرد متعلق به حیوان مرکب
breeding ground
جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
animalist
مصور حیوانات معتقد به حیوان صفتی انسان
teamster
راننده یک جفت حیوان یا دستگاه اسب ودرشکه
beard
هرگونه برامدگی تیزشبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان
beards
هرگونه برامدگی تیزشبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان
breeding grounds
جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
beak-head
[آذینی از مجموعه سر حیوان، پرنده یا انسان یا منقاری رو به پایین]
snails
وقت تلف کردن انسان یا حیوان تنبل وکندرو
to live like animals
[in a place]
مانند حیوان زندگی کردن
[اصطلاح تحقیر کننده ]
snail
وقت تلف کردن انسان یا حیوان تنبل وکندرو
linebreeding
پرورش نژاد انسان یا حیوان درجهت یا هدف معینی
centaur
حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
centaurs
حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
chucks
جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chucked
جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chuck
جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
spoons
طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spoon
طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spooned
طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spooning
طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
horse design
نقش اسب
[در اغلب طرح های شکارگاهی از این حیوان استفاده می شود.]
arabesque
منبت کاری
[تزئین شده با شاخه ها، برگ ها و میوه ها یا صورتک های انسان و حیوان]
deep motif
نگاره گوزن و غزال
[که در فرش های حیوان دار و باغی ایران، هند و چین بکار می روند.]
animal design
طرح حیواندار
[شکل حیوان در فرش های حیواندار و گل باغی]
wool sorting
دسته بندی الیاف
[بر اساس طول الیاف، ناحیه چیده شدن از بدن حیوان و رنگ پشم]
brutify
وحشی یا حیوان صفت کردن وحشی شدن
zooid
شبه جانور شبه حیوان
dead wool
پشم مرده
[که از بدن حیوان مرده یا ذبح شده توسط مواد شیمیایی جدا شده و خاصیت رنگ پذیری خوبی ندارد.]
pictorial rug
قالیچه های تصویری
[قالیچه های پرتره]
[در اینگونه فرش ها نگاره های معمول فرش ها استفاده نمی شود و در آن از تصاویر انسان، حیوان، طبیعت، بناها و حوادث تاریخی بهره می گیرند. به آن نقش غلط نیز می گویند.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com