Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 182 (2 milliseconds)
English
Persian
acute preparation
حیوان کشی از روی ترحم
Other Matches
pathos
عامل وموجد ترحم وتاثر ترحم
pity
حس ترحم
pities
ترحم
pities
حس ترحم
pitied
حس ترحم
pitiless
بی ترحم
pitied
ترحم
pity
ترحم
commiseration
ترحم
ruthful
پر ترحم
heavy-handed
<adj.>
بی ترحم
commiserates
ترحم کردن بر
self-pity
ترحم بخود
pitiable
قابل ترحم
commiserating
ترحم کردن بر
pitied
ترحم کردن
commiserated
ترحم کردن بر
pities
ترحم کردن
commiserate
ترحم کردن بر
grith
ترحم شفقت
pity
ترحم کردن
self pity
ترحم بخود
compassionate
ترحم کردن
be sorry
[apologizing]
ترحم کردن
commiserate
ترحم کردن
compassionate
[archaic]
ترحم کردن
regret
ترحم کردن
coup de grace
کشتن از روی ترحم
euthansia
کشتن از روی ترحم
put-downs
کشش اسب اسیب دیده یا پیر یابیمار از روی ترحم
put down
کشش اسب اسیب دیده یا پیر یابیمار از روی ترحم
put-down
کشش اسب اسیب دیده یا پیر یابیمار از روی ترحم
beast
حیوان
animals
حیوان
beasts
حیوان
animal
حیوان
living creatuse
حیوان
lost animal
حیوان گمشده
lost animal
حیوان ضاله
option of animals
خیار حیوان
spinal animal
حیوان نخاعی
fries
حیوان نوزاد
fry
حیوان نوزاد
kittens
بچه حیوان
frying
حیوان نوزاد
slick ear
حیوان بی گوش
beast of burden
حیوان باربری
brutes
جانور حیوان
brute
جانور حیوان
brute
حیوان صفت
reptile
حیوان خزنده
zoology
حیوان شناسی
reptiles
حیوان خزنده
kitten
بچه حیوان
ectotherm
حیوان خونسرد
draft animal
حیوان بارکش
animalization
تبدیل به حیوان
beastby
حیوان صفت
hilding
حیوان چموش
boughs
شانه حیوان
bough
شانه حیوان
brutes
حیوان صفت
zooparasite
حیوان انگل
bestiality
حیوان صفتی
zootheism
حیوان پرستی
bestiality
جماع با حیوان
pack animal
حیوان باربر
pack animals
حیوان باربر
bipeds
حیوان دوپا
mavericks
حیوان بیصاحب
maverick
حیوان بیصاحب
zoophobia
حیوان هراسی
zoophilous
حیوان دوست
whiffet
حیوان رشدنکرده
biped
حیوان دوپا
wildling
حیوان وحشی
beastly
حیوان صفت
zooerasty
جماع با حیوان
zoolatry
حیوان پرستی
carnivorous
حیوان گوشتخوار
zoophilia
حیوان خواهی
zoophily
حیوان خواهی
zoophilic
حیوان دوست
brutalization
حیوان صفت نمودن
yahoo
ادم حیوان صفت
cade
حیوان دست اموز
flycatcher
حیوان مگس خوار
slick ear
حیوان فاقدگوش خارجی
zoomorphism
حیوان ریخت انگاری
pizzle
الت ذکور حیوان
varmint
حیوان یا پرنده شکارکننده
imbrute
حیوان صفت کردن
zoopsia
توهم حیوان بینی
animal glue
سریشم از انساج حیوان
the fountain of life
چشمه حیوان یازندگی
bald animal or tree
درخت یا حیوان برهنه
hollered
صدای مخصوص هر حیوان
feral
حیوان شکاری وحشی
hollering
صدای مخصوص هر حیوان
armadillos
نوعی حیوان گورکن
armadillo
نوعی حیوان گورکن
pet
حیوان اهلی منزل
pets
حیوان اهلی منزل
stags
کره اسب حیوان نر
stag
کره اسب حیوان نر
petted
حیوان اهلی منزل
hollers
صدای مخصوص هر حیوان
holler
صدای مخصوص هر حیوان
brutal
حیوان صفت وحشی
acephalous
حیوان راستهء بی سران
acephalon
حیوان راستهء بی سران
abalone
قسمی حیوان صدف
housebroken
حیوان تربیت شده
animal distress calls
فریادهای درماندگی حیوان
brutalised
وحشی یا حیوان صفت کردن
suckers
حیوان یا عضویا الت مکنده
brutalises
وحشی یا حیوان صفت کردن
sucker
حیوان یا عضویا الت مکنده
bunny
اسم حیوان دست اموز
bunnies
اسم حیوان دست اموز
bunny rabbit
اسم حیوان دست اموز
hoof
حیوان سم دار باسم زدن
brutalising
وحشی یا حیوان صفت کردن
bunny rabbits
اسم حیوان دست اموز
zoological
وابسته به جانور شناسی حیوان
hoofs
حیوان سم دار باسم زدن
whelp
بچه هرنوع حیوان گوشتخوار
vitals
اعضای اصلی بدن حیوان
rogues
حیوان عظیم الجثه سرکش
rogue
حیوان عظیم الجثه سرکش
exoskeleton
پوشش محافظه خارجی حیوان
bestial
شبیه حیوان جانور خوی
innards
اعضای داخلی حیوان یاانسان
stature
ارتفاع طبیعی بدن حیوان
manus
دست حیوان قسمت انتهایی
endoskeleton
استخوان بندی درونی حیوان
brutalizing
وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalizes
وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalize
وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalized
وحشی یا حیوان صفت کردن
pick up a trail/scent
<idiom>
تشخیص جای پای انسان یا حیوان
foreleg
پای جلو حیوان دست چارپایان
vibrissa
سبیل وموی اطراف دهان حیوان
zoon
هر یک از حیوانات منفرد متعلق به حیوان مرکب
burnt offerings
حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
burnt offering
حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
forelegs
پای جلو حیوان دست چارپایان
autotomy
انفصال خودبخوددست یا پا یا عضو حیوان ازبدن
ecesis
قراردادن حیوان یا گیاهی درمحل دیگری
bird motif
نقش پرنده در قالی حیوان دار
zoo
:پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
zoos
:پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
animalist
مصور حیوانات معتقد به حیوان صفتی انسان
teamster
راننده یک جفت حیوان یا دستگاه اسب ودرشکه
breeding grounds
جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
beards
هرگونه برامدگی تیزشبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان
breeding ground
جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
beard
هرگونه برامدگی تیزشبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان
beak-head
[آذینی از مجموعه سر حیوان، پرنده یا انسان یا منقاری رو به پایین]
snail
وقت تلف کردن انسان یا حیوان تنبل وکندرو
to live like animals
[in a place]
مانند حیوان زندگی کردن
[اصطلاح تحقیر کننده ]
linebreeding
پرورش نژاد انسان یا حیوان درجهت یا هدف معینی
snails
وقت تلف کردن انسان یا حیوان تنبل وکندرو
centaur
حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
centaurs
حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
chuck
جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chucks
جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chucked
جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
spoons
طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spooning
طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spoon
طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
horse design
نقش اسب
[در اغلب طرح های شکارگاهی از این حیوان استفاده می شود.]
spooned
طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
arabesque
منبت کاری
[تزئین شده با شاخه ها، برگ ها و میوه ها یا صورتک های انسان و حیوان]
deep motif
نگاره گوزن و غزال
[که در فرش های حیوان دار و باغی ایران، هند و چین بکار می روند.]
animal design
طرح حیواندار
[شکل حیوان در فرش های حیواندار و گل باغی]
wool sorting
دسته بندی الیاف
[بر اساس طول الیاف، ناحیه چیده شدن از بدن حیوان و رنگ پشم]
brutify
وحشی یا حیوان صفت کردن وحشی شدن
zooid
شبه جانور شبه حیوان
dead wool
پشم مرده
[که از بدن حیوان مرده یا ذبح شده توسط مواد شیمیایی جدا شده و خاصیت رنگ پذیری خوبی ندارد.]
pictorial rug
قالیچه های تصویری
[قالیچه های پرتره]
[در اینگونه فرش ها نگاره های معمول فرش ها استفاده نمی شود و در آن از تصاویر انسان، حیوان، طبیعت، بناها و حوادث تاریخی بهره می گیرند. به آن نقش غلط نیز می گویند.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com