English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
parricidal خائن نسبت به پدر و مادر یا میهن یاپادشاه
Other Matches
patricide خائن به میهن پدرکش
parricide خائن به میهن پدر کش
parricides خائن به میهن پدر کش
patricides خائن به میهن پدرکش
motherlands مادر میهن
motherland مادر میهن
traitor to the countruy خائن نسبت به کشور
A mothers love for her children. عشق مادر نسبت به فرزندانش
electra complex حب دختر نسبت به پدر و بغض از مادر
raja امیر یاپادشاه
queen can do no wrong بیان اصل عدم مسئوولیت ملکه یاپادشاه است در سیستم مشروطه
silver cord محبت مادر وفرزندی همبستگی مادر وفرزند
foremother مادر مادر بزرگ
leverage نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
ohm's law جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
lift fan توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
liftjet توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
attributable قابل نسبت دادن نسبت دادنی
prorata برحسب نسبت معین بهمان نسبت
traitorous خائن
traitor خائن
false hearted خائن
traditor خائن
renegade خائن
traitress زن خائن
warlock خائن
renegades خائن
treacherous خائن
traitors خائن
perfidious خائن
recreant خائن
punic خائن
betrayer خائن
ratters خرابکار خائن
traitors خائن به کشور
ratter خرابکار خائن
knobstick خائن اعتصاب
untrue نادرست خائن
snaky موذی خائن
traitor خائن به کشور
to turn traitor خائن شدن
traitor to one's country خائن به کشور
traitor to the countruy خائن کشور
hyena ادم درنده خو یا خائن
hyenas ادم درنده خو یا خائن
hyaenas ادم درنده خو یا خائن
traditor خائن در امر مذهبی
he is a manifold traitor چندطرفه خائن است
nationallism مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
vipers ادم خائن و بدنهاد شریر
viper ادم خائن و بدنهاد شریر
he is a manifold traitor از چند جهت خائن است
we abhor a traitor از شخص خائن تنفر و بیم داریم
to proclam someone a traitor کسیرا بعموم خائن معرفی کردن
He has been exposed as a traitor. هویت مخفی او [مرد] بعنوان خائن افشا شد.
mother land میهن
patiot هم میهن
native land میهن
fatherland میهن
fatherlands میهن
compatriots هم میهن
countrymen هم میهن
native country میهن
natire country میهن
countryman هم میهن
motherlands میهن
motherland میهن
compatriot هم میهن
mother country میهن
mother countries میهن
homeland میهن
homelands میهن
homes میهن
fellow countryman هم میهن
fenow country men هم میهن
compatriotic هم میهن
homeland میهن
home میهن
countrywoman هم میهن
f.countryman هم میهن
home میهن
country man هم میهن
immigrating میهن گزیدن
landsman بومی هم میهن
patiot میهن پرست
patriot میهن پرست
public spiritedness میهن پرستی
public-spirited میهن پرست
civism دلبستگی به میهن
patrioism میهن پرستی
partisan میهن پرست
partisans میهن پرست
home-made ساخت میهن
patriotic میهن دوست
homesick در فراق میهن
patriotism میهن پرستی
immigrate میهن گزیدن
immigrated میهن گزیدن
one's native soil میهن زمین
home میهن وطن
patiot میهن دوست
homes میهن وطن
homemade ساخت میهن
incivism بی علاقگی به میهن
patriotically میهن پرستانه
immigrates میهن گزیدن
jingo میهن پرست متجاوز
spread eagle میهن پرستی افراطی
chauvinist میهن پرست متعصب
compatriots هم وطن هم میهن هواخواه
patriots میهن پرستان [مرد]
patriot شخص میهن پرست
patriots شخص میهن پرست
patriots میهن پرست ها [مرد]
nostalgia دلتنگی برای میهن
repatriations برگشتن یا برگرداندن به میهن
repatriation برگشتن یا برگرداندن به میهن
to expatriate oneself جلای میهن کردن
patriotically از روی میهن دوستی
compatriot هم وطن هم میهن هواخواه
expatriate ترک کردن میهن تبعیدی
expatriates ترک کردن میهن تبعیدی
hom ward bound اماده رفتن به کشور میهن
chauvinism میهن پرستی از روی تعصب
chauvinism میهن پرستی افراطی شوونیسم
bound for home اماده رفتن به کشور میهن
silk manufactures of home کالاهای ابریشمی ساخت میهن
to bleed for one's country برای میهن خود خون دادن
flag-waving میهن پرستی بحد افراط وجنون
maccabees خانواده میهن پرستان مکابی یهود
flag waving میهن پرستی بحد افراط وجنون
public spirit خیر خواهی برای مردم میهن پرستی
homecomings عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
homecoming عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
public spiritedly ازلحاظ خیر خواهی مردم میهن پرستانه
sickfor home دلتنگی کننده برای میهن وخانه خود بیماروطن
chauvinism افراط کورکورانه در میهن پرستی ناسیونالیسم در حد افراطی و غیر منطقی
mother in law مادر زن
parenticide مادر کش
mother liquid مادر اب
mater مادر
mother-in-law مادر زن
matricidal مادر کش
matricide مادر کش
stepmothers مادر
mothers-in-law مادر زن
mother in low مادر زن
mamma مادر
mammas مادر
mothering مادر
mothers مادر
matriarchs مادر
mamas مادر
motherless بی مادر
mama مادر
matriarch مادر
mother liquor مادر اب
mom مادر
moms مادر
mum مادر
stepmother مادر
mums مادر
mother مادر
mothered مادر
jingo کسی که به عنوان میهن پرستی از سیاست جنگجویانه و تجاوزکارانه دولت خودطرفداری میکند
bed rock سنگ مادر
head well مادر چاه
grand mother مادر بزرگ
grand uncle دایی مادر
stepfather شوهر مادر
stepfathers شوهر مادر
base map نقشه مادر
grandame مادر بزرگ
congenital مادر زادی
grannie مادر بزرگ
home port پایگاه مادر
metropolitan مادر شهری
matronymic مادر نامی
motherlike مادر وار
parent ship کشتی مادر
godmother مادر تعمیدی
main lines نهر مادر
main line نهر مادر
dame fortune مادر روزگار
control map نقشه مادر
original map نقشه مادر
parent company شرکت مادر
parent chain زنجیر مادر
godmothers مادر تعمیدی
paternal grandmother مادر بزرگ
mother surrogate جانشین مادر
by birth ازشکم مادر
chart base چارت مادر
foster mother مادر رضاعی
matricide مادر کشی
moon calf خل مادر زاد
congenitally ازشکم مادر
mother in low مادر شوهر
mother liquer باز مادر
mother substitute جانشین مادر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com