English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (12 milliseconds)
English Persian
buhlwork خاتم کاری با صدف یا فلز
Search result with all words
stringing خطوط خاتم کاری و منبت کاری
inlay خاتم کاری کردن
inlay طلاکوبی خاتم کاری
inlaying خاتم کاری کردن
inlaying طلاکوبی خاتم کاری
inlays خاتم کاری کردن
inlays طلاکوبی خاتم کاری
buhl خاتم کاری باصدف یا فلز
inlaid with mosaic خاتم کاری شده
marquetery خاتم کاری
Other Matches
signet خاتم
cachet خاتم
seal ring خاتم
seal of the prophets خاتم الانبیاء
seal ring انگشتر خاتم
inlayer خاتم کار
signet ring انگشتر خاتم دار
signet انگشتری خاتم دار
signet rings انگشتر خاتم دار
to know the ropes راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
torched کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
pence for any thing میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
glid تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
prophet's green رنگ سبز نبی [این رنگ از ترکیب رنگ نیل یا همان رنگ آبی با رنگینه های زرد بدست آمده از گیاهان بوجود می آید و آنرا به رنگ اولین پرچم اسلام و یا گنبد حضرت خاتم الانبیا نسبت می دهند.]
drilling pattern نمونه مته کاری الگوی مته کاری
plumbery سرب کاری کارخانه سرب کاری
mosaics موزاییک کاری معرق معرق کاری
plastering گچ کاری
intent on doing anything کاری
slobbery تف کاری
feckful کاری
electroplating اب کاری
hypofunction کم کاری
parget گچ کاری
flower piece گل کاری
impotency کاری
plasterwork گچ کاری
curry powders کاری
inaction بی کاری
under employment کم کاری
malfunction کژ کاری
malfunctioned کژ کاری
malfunctions کژ کاری
curries کاری
curry powder کاری
active کاری
effective کاری
impotence کاری
currie کاری
curry کاری
an active man مرد کاری
an active remedy درمان کاری
anaplasty پیوند کاری
argentation نقره کاری
crypianalysis پنهان کاری
blindage صیقل کاری
brick work سفت کاری
bas-relief برجسته کاری
active cell خانه کاری
cladding روکش کاری
cutting off برش کاری
decoration زینت کاری
acrography گچ کاری برجسته
misconduct خلاف کاری
decorations زینت کاری
cladding پوشش کاری
boo boo اشتباه کاری
sew سوزن کاری
cementation سیمان کاری
cementation سمنت کاری
cautiousness احتیاط کاری
caulking بتونه کاری
cartwhip شلاق کاری
canniness ملاحظه کاری
calk بتونه کاری
business hours ساعت کاری
chromium plating اب کرم کاری
extrude چکش کاری
counterattack بدل کاری
cotton plantation پنبه کاری
contrasuggestibility وارون کاری
brick work اجر کاری
brickworks سفت کاری
contouring operation فرم کاری
conservativeness محافظه کاری
treacherousness خیانت کاری
compulsiveness مکرر کاری
bumping tool ابزار خم کاری
energetic جدی کاری
frustrate بدل کاری
frustrates بدل کاری
frustrating بدل کاری
afforestation جنگل کاری
workbench محیط کاری
workbenches محیط کاری
plating روکش کاری
hammering چکش کاری
extruding چکش کاری
illumination تذهیب کاری
illuminations تذهیب کاری
latticework شبکه کاری
metallurgy فلز کاری
pique منبت کاری
burnishing صیقل کاری
burnishing پرداخت کاری
metalwork فلز کاری
extruded چکش کاری
extrudes چکش کاری
plumbing سرب کاری
punching منگنه کاری
Geometrical مشبک کاری
fretwork منبت کاری
frette منبت کاری
fret منبت کاری
Flugelaltar توری کاری
brickwork سفت کاری
glazing شیشه کاری
elegance ریزه کاری
extravagantly با افراط کاری
acting فعال کاری
squalor کثافت کاری
mining معدن کاری
amalgamating ملغمه کاری
amalgamates ملغمه کاری
amalgamated ملغمه کاری
workstation ایستگاه کاری
workstations ایستگاه کاری
compounding امیزه کاری
farming اجاره کاری
joinery نازک کاری
welding جوش کاری
lubrication روغن کاری
fretwork منبت کاری
forging چکش کاری
smelting ذوب کاری
forming فرم کاری
illumination تذهیب کاری
amalgamate ملغمه کاری
cloisonne مینا کاری
negativism منفی کاری
scabbing تیشه کاری
scrimshaw هنرمنبت کاری
sinfulness خطا کاری
stalactite work مقرنس کاری
stannary قلع کاری
steelwork فولاد کاری
stonemasonry سنگ کاری
studious of doing a thing بکردن کاری
studious to do a thing بکردن کاری
surgical operation دست کاری
tessellation موزاییک کاری
the manner of doing any thing طرزانجام کاری
the needful اصل کاری
roughening by picking تیشه کاری
rice field برنج کاری
reshaping روانه کاری
neglectfulness غفلت کاری
parquetry موزاییک کاری
patchery وصله کاری
perfidiousness خیانت کاری
plaster background دورنمای گچ کاری
pomiculture میوه کاری
probationership ازمایش کاری
to be up to the task [to be equal to something] <idiom> از پس کاری برآمدن
purview of an occupation حدود کاری
relievo برجسته کاری
repetition of an act تکرار کاری
reservedness احتیاط کاری
tinwork قلع کاری
to reproach an act کاری را بد دانستن
tongue lash فحش کاری
dressing-down چوبه کاری
off season در دوران کم کاری
punch-up کتک کاری
punch-ups کتک کاری
tokenism نمونه کاری
tour de force شیرین کاری
prepared آمادهانجام کاری
To follow up (trace) something. پی کاری را گرفتن
touch off <idiom> شروع کاری
You dont seem to be with it . You dont know the half of it . تو کجای کاری
brushwork قلممو کاری
you are welcome کاری نکردم
workspace فضای کاری
toryism محافظه کاری
trephination مته کاری
trephine مته کاری
turnery تراش کاری
turnery منبت کاری
ultraism افراط کاری
wood carving منبت کاری
work area ناحیه کاری
work year سال کاری
workgroup گروه کاری
working set مجموعه کاری
working storage حافظه کاری
working storage انباره کاری
come to <idiom> شروع کاری
d. touch نازک کاری
factorage حق العمل کاری
fairing صیقل کاری
fal lal ریزه کاری
in return به جای [کاری]
fiendishness تبه کاری
figuration شیرین کاری
by way of reciprocation به جای [کاری]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com