Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (10 milliseconds)
English
Persian
outside
خارج
outsides
خارج
external
خارج
externals
خارج
out
خارج
out-
خارج
outed
خارج
out of tune
خارج
abroad
خارج
outside
[of]
<adv.>
خارج
[از]
out
[of]
<adv.>
خارج
[از]
outwith
[Scotish E]
<adv.>
خارج
[از]
Other Matches
out of bounds
خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
hooked medallion
ترنج قلاب شکل
[در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
out-of-
خارج از
non combatant
خارج از صف
non-combatant
خارج از صف
non-combatants
خارج از صف
off side
خارج از خط
outside
در خارج
outsides
در خارج
off
خارج از
out of
خارج از
externally
از خارج
aroint
خارج شو
per
خارج از
forth of
خارج از
extra cosmical
خارج ازعالم
out of line
خارج از خط جبهه
out of door
خارج ازمنزل
issue
خارج شدن
issued
خارج شدن
exterritorial
خارج الملکتی
expulse
خارج کردن
overseas
خارج ازکشور
irrelevant
خارج از موضوع
outed
خارج بیرون
out-
خارج از حدود
out-
خارج بیرون
extrauterine
خارج رحمی
out
خارج از حدود
out
خارج بیرون
outed
خارج از حدود
quotients
خارج قسمت
quotient
خارج قسمت
out of phase
خارج از فاز
extra professional
خارج حرفهای
To fall out.
از صف خارج شدن
derailing
از خط خارج شدن
derailed
از خط خارج کردن
derailed
از خط خارج شدن
derail
از خط خارج کردن
derail
از خط خارج شدن
popping
خارج شدن
The train ran off the rails.
قطار از خط خارج شد
eccentrics
خارج از مرکز
eccentric
خارج از مرکز
not to the point
خارج از موضوع
derailing
از خط خارج کردن
derails
از خط خارج شدن
eject
خارج کردن
ejected
خارج کردن
ejecting
خارج کردن
ejects
خارج کردن
foreign market
بازار خارج
fescennine
خارج ازاخلاق
extravascular
خارج رگی
neither here nor there
خارج ازموضوع
extraterritorial
خارج الارضی
derails
از خط خارج کردن
out of question
خارج از موضوع
without
بطرف خارج
from the outside
از خارج
[از جایی]
extragalactic
خارج کهکشانی
extracellular
خارج سلولی
extra-marital
خارج از زناشویی
out of action
خارج ازنبرد
extra spectral
خارج طیفی
extra regular
خارج ازقاعده
extraneous
خارج از قلمروچیزی
alfresco
خارج از منزل
extramundane
خارج دنیایی
extramarital
خارج از زناشویی
off season
خارج از فصل
off center
خارج از مرکز
beside the question
خارج از موضوع
torts
خارج از قرارداد
tort
خارج از قرارداد
bring out
خارج کردن
outdoors
خارج از منزل
extramarital
خارج ازدواجی
outbound
خارج ازمحدوده
standaway
خارج از بدن
nonsense
خارج از منطق
soto uke
دفاع از خارج
unship
خارج کردن
exit
خارج شدن
inaccessible
<adj.>
خارج از دسترس
phase out
خارج کردن
double out
081 خارج
oversea
خارج از کشور
over the side
خارج از ناو
egress
خارج شدن
ouyby
خارج از دور از
emissive
خارج شونده
off duty
خارج از خدمت
emigration
مهاجرت به خارج
abaxile
خارج از مرکز
anieoro
از داخل به خارج
outbound
مربوط به خارج
to fall out
خارج شدن
to pass off
خارج شدن
acentric
خارج از مرکز
void
خارج شدن
extraction
خارج کردن
ungracious
خارج از نزاکت
submultiple
خارج قسمت
to rule out
خارج کردن
off duty
خارج از نگهبانی
exits
خارج شدن
out of proportion
خارج از اندازه
discharge
خارج کردن
discharges
خارج کردن
out of doors
خارج ازمنزل
abroad
خارج از کشور
outside
به سمت خارج
blow out
به خارج دمیدن
out-of-
در خارج بواسطه
from out of town
از خارج
[از شهر]
from outside
از خارج
[از شهر]
inaccessible
خارج از دسترس
outboard bearing
یاتاقان خارج
out of turn
خارج از نوبت
issues
خارج شدن
out of
در خارج بواسطه
outbye
خارج از دور از
endarch
متشکل در خارج
begone
خارج شو عزیمت کن
cross country
خارج از جاده
outsides
به سمت خارج
off key
خارج از مایه
beside the mark
خارج ازموضوع
away
دوراز خارج
disarmed
از ضامن خارج کردن
disarms
از ضامن خارج کردن
table
از دستور خارج کردن
derailments
از خط خارج شدن ترن
greshams law
را از جریان خارج میکند
derailment
از خط خارج شدن ترن
disarm
از ضامن خارج کردن
decivilize
از تمدن خارج کردن
ablate
بریدن و خارج کردن
citizen abroad
شهروند مقیم خارج
dead ball
توپ خارج ازبازی
expat
[colloquial]
شهروند مقیم خارج
bow out
باتعظیم خارج شدن
expatriate
شهروند مقیم خارج
quotient
خارج قسمت
[ریاضی]
I am not up to it . It is beyond my control. I cannot cope .
از عهده من خارج است
exurbanite
ساکن خارج شهر
tabled
از دستور خارج کردن
tables
از دستور خارج کردن
external operation
عملیات خارج از مملکت
extern
فاهری واقع در خارج
endarchy
امتداد از مرکز به خارج
eversion
پیچش کف پا به طرف خارج
ration
خارج قسمت سهمیه
rationed
خارج قسمت سهمیه
laymen
خارج از حرفه یا فن خاصی
layman
خارج از حرفه یا فن خاصی
subliminally
خارج ازمرحله اگاهی
subliminal
خارج ازمرحله اگاهی
rations
خارج قسمت سهمیه
exfiltration
خارج کردن از میدان
expellent
خارج کننده دافع
expellant
خارج کننده دافع
expectorate
ازشش خارج کردن
disseise
ازتصرف خارج کردن
belching
بازور خارج شدن
extrajudicial
خارج ازصلاحیت قضایی
tabling
از دستور خارج کردن
anomalous
خارج از رسم بیمورد
extramural
مربوط به خارج از دانشگاه
extramural
خارج از حصار شهر
to go abroad
به خارج
[از کشور]
رفتن
defenestration
پرتاب به خارج پنجره
obsolescent
از رده خارج شده
abaton
[محل خارج از دسترس]
face
[نمای خارج ساختمان]
belched
بازور خارج شدن
belches
بازور خارج شدن
deviate from the main subject
از موضوع خارج شدن
outward
بطرف خارج بیرونی
extrajudicial confession
اقرار در خارج دادگاه
exoenzyme
انزیم خارج سلولی
Outside office hours.
خارج از وقت اداری
defecate
خارج کردن مدفوع
belch
بازور خارج شدن
out of
[outside]
office hours
خارج از ساعات اداری
outbound cargo
بار خارج از کشور
outcaste
شخص خارج ازمذهب
escalating
از مهار خارج شدن
field
خارج اداره یا کارخانه
outrange
خارج ازتیررس بودن
outre
خارج از حدود معمولی
outside grasp
گرفتن میله از خارج
outwards
بطرف خارج بیرونی
outwork
سفارش به خارج از شرکت
outworker
کارگر خارج ازخانه
lay
خارج از سلک روحانیت
lays
خارج از سلک روحانیت
obsolete
ازرده خارج شده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com