English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English Persian
outrange خارج ازتیررس بودن
Other Matches
eccentricities خارج از مرکز بودن
eccentricity خارج از مرکز بودن
safing از حالت مسلح بودن خارج کردن
to be out of one's depth از توانایی و یا مهارت [کسی] خارج بودن
out of bounds خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
hooked medallion ترنج قلاب شکل [در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
lurk در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurked در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurking در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurks در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to be in a habit دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
fittest شایسته بودن برای مناسب بودن
reasonableness موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
belonged مال کسی بودن وابسته بودن
belong مال کسی بودن وابسته بودن
fits شایسته بودن برای مناسب بودن
fit شایسته بودن برای مناسب بودن
To be on top of ones job . بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
look out منتظر بودن گوش به زنگ بودن
belongs مال کسی بودن وابسته بودن
to look out اماده بودن گوش بزنگ بودن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
want فاقد بودن محتاج بودن
on guard مراقب بودن نگهبان بودن
to be due مقرر بودن [موعد بودن]
include شامل بودن متضمن بودن
disagrees مخالف بودن ناسازگار بودن
urgency فوتی بودن اضطراری بودن
disagreed مخالف بودن ناسازگار بودن
disagree مخالف بودن ناسازگار بودن
includes شامل بودن متضمن بودن
disagreeing مخالف بودن ناسازگار بودن
inhere جبلی بودن ماندگار بودن
consists شامل بودن عبارت بودن از
agreeing متفق بودن همرای بودن
wanted فاقد بودن محتاج بودن
have مالک بودن ناگزیر بودن
look for منتظر بودن درجستجو بودن
consisted شامل بودن عبارت بودن از
consisting شامل بودن عبارت بودن از
appertains مربوط بودن متعلق بودن
appertaining مربوط بودن متعلق بودن
conditionality شرطی بودن مشروط بودن
appertained مربوط بودن متعلق بودن
appertain مربوط بودن متعلق بودن
agrees متفق بودن همرای بودن
slouches خمیده بودن اویخته بودن
depend مربوط بودن منوط بودن
depended مربوط بودن منوط بودن
consist شامل بودن عبارت بودن از
having مالک بودن ناگزیر بودن
stravaig سرگردان بودن بی هدف بودن
discord ناجور بودن ناسازگار بودن
depends مربوط بودن منوط بودن
agree متفق بودن همرای بودن
moon سرگردان بودن اواره بودن
abutted مماس بودن مجاور بودن
precede جلوتر بودن از اسبق بودن بر
pertain مربوط بودن متعلق بودن
governs نافذ بودن نافر بودن بر
ablest لایق بودن مناسب بودن
pend معوق بودن بی تکلیف بودن
resided ساکن بودن مقیم بودن
reside ساکن بودن مقیم بودن
abler لایق بودن مناسب بودن
pertained مربوط بودن متعلق بودن
moons سرگردان بودن اواره بودن
governed نافذ بودن نافر بودن بر
govern نافذ بودن نافر بودن بر
owe مدیون بودن مرهون بودن
owed مدیون بودن مرهون بودن
owes مدیون بودن مرهون بودن
abuts مماس بودن مجاور بودن
precedes جلوتر بودن از اسبق بودن بر
pertains مربوط بودن متعلق بودن
slouching خمیده بودن اویخته بودن
slouched خمیده بودن اویخته بودن
resides ساکن بودن مقیم بودن
stravage سرگردان بودن بی هدف بودن
haze گرفته بودن مغموم بودن
to stand for نامزد بودن هواخواه بودن
slouch خمیده بودن اویخته بودن
abut مماس بودن مجاور بودن
outed خارج
externally از خارج
non-combatant خارج از صف
out- خارج
forth of خارج از
outside در خارج
non combatant خارج از صف
outside خارج
non-combatants خارج از صف
out-of- خارج از
externals خارج
off خارج از
abroad خارج
aroint خارج شو
out of خارج از
outsides خارج
off side خارج از خط
out of tune خارج
outside [of] <adv.> خارج [از]
per خارج از
out [of] <adv.> خارج [از]
outsides در خارج
outwith [Scotish E] <adv.> خارج [از]
external خارج
out خارج
over the side خارج از ناو
bring out خارج کردن
discharges خارج کردن
beside the mark خارج ازموضوع
ouyby خارج از دور از
To fall out. از صف خارج شدن
acentric خارج از مرکز
anieoro از داخل به خارج
beside the question خارج از موضوع
inaccessible <adj.> خارج از دسترس
discharge خارج کردن
expulse خارج کردن
away دوراز خارج
from outside از خارج [از شهر]
blow out به خارج دمیدن
begone خارج شو عزیمت کن
foreign market بازار خارج
extracellular خارج سلولی
extraterritorial خارج الارضی
phase out خارج کردن
extrauterine خارج رحمی
extragalactic خارج کهکشانی
outboard bearing یاتاقان خارج
out of turn خارج از نوبت
extravascular خارج رگی
extramundane خارج دنیایی
extramarital خارج از زناشویی
extra spectral خارج طیفی
outbye خارج از دور از
extra regular خارج ازقاعده
extra professional خارج حرفهای
extra cosmical خارج ازعالم
exterritorial خارج الملکتی
extramarital خارج ازدواجی
out of proportion خارج از اندازه
endarch متشکل در خارج
torts خارج از قرارداد
tort خارج از قرارداد
cross country خارج از جاده
fescennine خارج ازاخلاق
outside به سمت خارج
out of action خارج ازنبرد
outsides به سمت خارج
eccentric خارج از مرکز
from out of town از خارج [از شهر]
out of door خارج ازمنزل
unship خارج کردن
out of phase خارج از فاز
eccentrics خارج از مرکز
emissive خارج شونده
egress خارج شدن
double out 081 خارج
out of doors خارج ازمنزل
out of line خارج از خط جبهه
oversea خارج از کشور
outed خارج از حدود
outed خارج بیرون
exit خارج شدن
eject خارج کردن
ejected خارج کردن
ejecting خارج کردن
ejects خارج کردن
neither here nor there خارج ازموضوع
to fall out خارج شدن
extra-marital خارج از زناشویی
outdoors خارج از منزل
off season خارج از فصل
off duty خارج از نگهبانی
off duty خارج از خدمت
nonsense خارج از منطق
off key خارج از مایه
exits خارج شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com