Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English
Persian
standaway
خارج از بدن
Search result with all words
field
خارج اداره یا کارخانه
field
محصول آزمایش شده خارج شرکت یا آزمایشگاه تحقیقات در وضعیت واقعی
fielded
خارج اداره یا کارخانه
fielded
محصول آزمایش شده خارج شرکت یا آزمایشگاه تحقیقات در وضعیت واقعی
fields
خارج اداره یا کارخانه
fields
محصول آزمایش شده خارج شرکت یا آزمایشگاه تحقیقات در وضعیت واقعی
shag
اوردن توپ از خارج
shagging
اوردن توپ از خارج
shags
اوردن توپ از خارج
externally
از خارج
importation
عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
outermost
از دورترین نقطه خارج
card
کارتی که فقط حاوی شیارهای هادی است بین اتصال کارت اصلی و کارت اضافی که باعث میشود کارت اضافه به آسانی کارکند و بررسی شود در خارج از محفظه آن
cards
کارتی که فقط حاوی شیارهای هادی است بین اتصال کارت اصلی و کارت اضافی که باعث میشود کارت اضافه به آسانی کارکند و بررسی شود در خارج از محفظه آن
exit
خارج شدن
exits
خارج شدن
overarm
خارج شدن بازوی شناگر ازاب
ungracious
خارج از نزاکت
extraction
خارج کردن
jet
جریانی که با سرعت زیاد از یک روزنه خارج شود
jets
جریانی که با سرعت زیاد از یک روزنه خارج شود
jetted
جریانی که با سرعت زیاد از یک روزنه خارج شود
jetting
جریانی که با سرعت زیاد از یک روزنه خارج شود
service
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
serviced
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
offset
خارج از عمل چاپ افست
offsetting
خارج از عمل چاپ افست
deviation
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
deviations
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
private
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
privates
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
remainder
عدد معادل مقسوم منهای حاصل ضرب خارج قسمت ومقسوم علیه
down
خطای سرویس توپ خارج از بازی
indent
سفارش رسیده از خارج
indenting
سفارش رسیده از خارج
indents
سفارش رسیده از خارج
void
خارج شدن
off
خارج از
off
خارج از محدوده مدافع خط مربوط به سمت راست زمین کریکت سمت راست اسب مسیر خیس و کندکننده سرعت
improper
بیجا خارج از نزاکت
discard
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarded
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarding
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discards
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
emigration
مهاجرت به خارج
unplug
خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugged
خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugging
خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugs
خارج کردن دو شاخه از سوکت
shift
جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
shifted
جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
shifts
جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
overshoot
از حد خارج شدن اضافه جهیدن
overshooting
از حد خارج شدن اضافه جهیدن
overshoots
از حد خارج شدن اضافه جهیدن
remote
خارج از منطقه منطقه دورافتاده
remote
وسیله ورودی- خروجی خارج از کامپیوتر
remoter
خارج از منطقه منطقه دورافتاده
remoter
وسیله ورودی- خروجی خارج از کامپیوتر
remotest
خارج از منطقه منطقه دورافتاده
remotest
وسیله ورودی- خروجی خارج از کامپیوتر
ditch
حفره در طرفین زمین که افتادن گوی بولینگ روی چمن در ان باعث خارج شدنش میشود
ditched
حفره در طرفین زمین که افتادن گوی بولینگ روی چمن در ان باعث خارج شدنش میشود
ditches
حفره در طرفین زمین که افتادن گوی بولینگ روی چمن در ان باعث خارج شدنش میشود
release
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
released
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
releases
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
reversion
هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
dumping
فروش کالا در بازار خارج به قیمتی ارزانتر از بازار داخل
traffic
نرخ پیام هایی که وارد صف می شوند در برابر آنهایی خارج می شوند در یک زمان مشخص
trafficked
نرخ پیام هایی که وارد صف می شوند در برابر آنهایی خارج می شوند در یک زمان مشخص
trafficking
نرخ پیام هایی که وارد صف می شوند در برابر آنهایی خارج می شوند در یک زمان مشخص
traffics
نرخ پیام هایی که وارد صف می شوند در برابر آنهایی خارج می شوند در یک زمان مشخص
outside
به سمت خارج
outside
خارج
outside
در خارج
outsides
به سمت خارج
outsides
خارج
outsides
در خارج
away
دوراز خارج
away
خارج از نقطه ایستادن توپ زن
vending machine
ماشین خود کاری که باانداختن پول در سوراخ ان جنس مورد لزوم از ان خارج میشود
vending machines
ماشین خود کاری که باانداختن پول در سوراخ ان جنس مورد لزوم از ان خارج میشود
pod
محفظهای با شکل ایرودینامیکی که روی شاه تیر یا تیر و تماما" در خارج از بدنه هواپیما نصب میشود
pods
محفظهای با شکل ایرودینامیکی که روی شاه تیر یا تیر و تماما" در خارج از بدنه هواپیما نصب میشود
mysticism
مسائلی که فهم انها از حدود توانایی حواس فاهر خارج باشد
discharge
خارج کردن
discharges
خارج کردن
out of doors
خارج ازمنزل
automat
دستگاه خودکاری که پس ازانداختن سکهای درون ان غذایا مشروبی را خارج میکند
automats
دستگاه خودکاری که پس ازانداختن سکهای درون ان غذایا مشروبی را خارج میکند
lay
خارج از سلک روحانیت
lays
خارج از سلک روحانیت
modal
1-مربوط به حالتها. 2-در ویندوز پنجرهای که نمایش داده می شوند و به کاربر امکان انجام کاری خارج از آن را نمیدهد
modals
1-مربوط به حالتها. 2-در ویندوز پنجرهای که نمایش داده می شوند و به کاربر امکان انجام کاری خارج از آن را نمیدهد
incoming
آنچه از خارج می آید
per
خارج از
garbage
داده یا اطلاعی که دیگر لازم نیست چون خارج از تاریخ است یا غلط دارد
inaccessible
خارج از دسترس
drainpipe
لولهای که با ان چرک را خارج میکنند
Other Matches
out of bounds
خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
hooked medallion
ترنج قلاب شکل
[در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
out-of-
خارج از
outed
خارج
non combatant
خارج از صف
non-combatant
خارج از صف
non-combatants
خارج از صف
out
[of]
<adv.>
خارج
[از]
off side
خارج از خط
out-
خارج
out
خارج
outwith
[Scotish E]
<adv.>
خارج
[از]
abroad
خارج
out of
خارج از
aroint
خارج شو
out of tune
خارج
externals
خارج
external
خارج
outside
[of]
<adv.>
خارج
[از]
forth of
خارج از
extra cosmical
خارج ازعالم
out of line
خارج از خط جبهه
out of door
خارج ازمنزل
issue
خارج شدن
issued
خارج شدن
exterritorial
خارج الملکتی
expulse
خارج کردن
overseas
خارج ازکشور
irrelevant
خارج از موضوع
outed
خارج بیرون
out-
خارج از حدود
out-
خارج بیرون
extrauterine
خارج رحمی
out
خارج از حدود
out
خارج بیرون
outed
خارج از حدود
quotients
خارج قسمت
quotient
خارج قسمت
out of phase
خارج از فاز
extra professional
خارج حرفهای
To fall out.
از صف خارج شدن
derailing
از خط خارج شدن
derailed
از خط خارج کردن
derailed
از خط خارج شدن
derail
از خط خارج کردن
derail
از خط خارج شدن
popping
خارج شدن
The train ran off the rails.
قطار از خط خارج شد
eccentrics
خارج از مرکز
eccentric
خارج از مرکز
not to the point
خارج از موضوع
derailing
از خط خارج کردن
derails
از خط خارج شدن
eject
خارج کردن
ejected
خارج کردن
ejecting
خارج کردن
ejects
خارج کردن
foreign market
بازار خارج
fescennine
خارج ازاخلاق
extravascular
خارج رگی
neither here nor there
خارج ازموضوع
extraterritorial
خارج الارضی
derails
از خط خارج کردن
out of question
خارج از موضوع
without
بطرف خارج
from the outside
از خارج
[از جایی]
extragalactic
خارج کهکشانی
extracellular
خارج سلولی
extra-marital
خارج از زناشویی
out of action
خارج ازنبرد
extra spectral
خارج طیفی
extra regular
خارج ازقاعده
extraneous
خارج از قلمروچیزی
alfresco
خارج از منزل
extramundane
خارج دنیایی
extramarital
خارج از زناشویی
off season
خارج از فصل
off center
خارج از مرکز
beside the question
خارج از موضوع
torts
خارج از قرارداد
tort
خارج از قرارداد
bring out
خارج کردن
outdoors
خارج از منزل
extramarital
خارج ازدواجی
outbound
خارج ازمحدوده
nonsense
خارج از منطق
soto uke
دفاع از خارج
unship
خارج کردن
inaccessible
<adj.>
خارج از دسترس
phase out
خارج کردن
double out
081 خارج
oversea
خارج از کشور
over the side
خارج از ناو
egress
خارج شدن
ouyby
خارج از دور از
emissive
خارج شونده
off duty
خارج از خدمت
abaxile
خارج از مرکز
anieoro
از داخل به خارج
outbound
مربوط به خارج
to fall out
خارج شدن
to pass off
خارج شدن
acentric
خارج از مرکز
submultiple
خارج قسمت
to rule out
خارج کردن
off duty
خارج از نگهبانی
out of proportion
خارج از اندازه
abroad
خارج از کشور
blow out
به خارج دمیدن
out-of-
در خارج بواسطه
from out of town
از خارج
[از شهر]
from outside
از خارج
[از شهر]
outboard bearing
یاتاقان خارج
out of turn
خارج از نوبت
issues
خارج شدن
out of
در خارج بواسطه
outbye
خارج از دور از
endarch
متشکل در خارج
begone
خارج شو عزیمت کن
cross country
خارج از جاده
off key
خارج از مایه
beside the mark
خارج ازموضوع
disarmed
از ضامن خارج کردن
disarms
از ضامن خارج کردن
table
از دستور خارج کردن
derailments
از خط خارج شدن ترن
greshams law
را از جریان خارج میکند
derailment
از خط خارج شدن ترن
disarm
از ضامن خارج کردن
decivilize
از تمدن خارج کردن
ablate
بریدن و خارج کردن
citizen abroad
شهروند مقیم خارج
dead ball
توپ خارج ازبازی
expat
[colloquial]
شهروند مقیم خارج
bow out
باتعظیم خارج شدن
expatriate
شهروند مقیم خارج
quotient
خارج قسمت
[ریاضی]
I am not up to it . It is beyond my control. I cannot cope .
از عهده من خارج است
exurbanite
ساکن خارج شهر
tabled
از دستور خارج کردن
tables
از دستور خارج کردن
external operation
عملیات خارج از مملکت
extern
فاهری واقع در خارج
endarchy
امتداد از مرکز به خارج
eversion
پیچش کف پا به طرف خارج
ration
خارج قسمت سهمیه
rationed
خارج قسمت سهمیه
laymen
خارج از حرفه یا فن خاصی
layman
خارج از حرفه یا فن خاصی
subliminally
خارج ازمرحله اگاهی
subliminal
خارج ازمرحله اگاهی
rations
خارج قسمت سهمیه
exfiltration
خارج کردن از میدان
expellent
خارج کننده دافع
expellant
خارج کننده دافع
expectorate
ازشش خارج کردن
disseise
ازتصرف خارج کردن
belching
بازور خارج شدن
extrajudicial
خارج ازصلاحیت قضایی
tabling
از دستور خارج کردن
anomalous
خارج از رسم بیمورد
extramural
مربوط به خارج از دانشگاه
extramural
خارج از حصار شهر
to go abroad
به خارج
[از کشور]
رفتن
defenestration
پرتاب به خارج پنجره
obsolescent
از رده خارج شده
abaton
[محل خارج از دسترس]
face
[نمای خارج ساختمان]
belched
بازور خارج شدن
belches
بازور خارج شدن
deviate from the main subject
از موضوع خارج شدن
outward
بطرف خارج بیرونی
extrajudicial confession
اقرار در خارج دادگاه
exoenzyme
انزیم خارج سلولی
Outside office hours.
خارج از وقت اداری
defecate
خارج کردن مدفوع
belch
بازور خارج شدن
out of
[outside]
office hours
خارج از ساعات اداری
outbound cargo
بار خارج از کشور
outcaste
شخص خارج ازمذهب
escalating
از مهار خارج شدن
outrange
خارج ازتیررس بودن
outre
خارج از حدود معمولی
outside grasp
گرفتن میله از خارج
outwards
بطرف خارج بیرونی
outwork
سفارش به خارج از شرکت
outworker
کارگر خارج ازخانه
obsolete
ازرده خارج شده
out of action
از نبرد خارج شده
country clubs
باشگاه خارج از شهر
country club
باشگاه خارج از شهر
outed
خارج از افشا شده
out-
خارج از افشا شده
out
خارج از افشا شده
externals
خارج یک برنامه یا وسیله
external
خارج یک برنامه یا وسیله
out of range
که خارج از حد سیستم باشد
phase out
به ترتیب خارج کردن
escalates
از مهار خارج شدن
escalated
از مهار خارج شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com