Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (31 milliseconds)
English
Persian
defecate
خارج کردن مدفوع
defecated
خارج کردن مدفوع
defecates
خارج کردن مدفوع
defecating
خارج کردن مدفوع
Other Matches
dreg
مدفوع
excretions
مدفوع
excretion
مدفوع
egesta
مدفوع
faeces
مدفوع
excrement
مدفوع
coprophilia
مدفوع خواهی
scatology
مدفوع شناسی
dung
مدفوع حیوانات
coprophobia
مدفوع هراسی
coprophagy
مدفوع خواری
coprophagia
مدفوع خواری
jakes
ترشح مدفوع
defecation
خروج مدفوع
feculent
مثل مدفوع
dejecta
تخلیه مدفوع
feces
مدفوع انسان وحیوان
feculence
حالت دردی مدفوع
green stool
مدفوع سبز رنگ
[پزشکی]
stool
کرسی صندلی مستراح فرنگی مدفوع
poudrette
کودی که از مدفوع و زغال امیخته باشد
inactivate
غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
ejection
خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
derail
از خط خارج کردن
derailed
از خط خارج کردن
ejecting
خارج کردن
unship
خارج کردن
ejected
خارج کردن
ejects
خارج کردن
to rule out
خارج کردن
eject
خارج کردن
extraction
خارج کردن
discharge
خارج کردن
discharges
خارج کردن
derails
از خط خارج کردن
derailing
از خط خارج کردن
expulse
خارج کردن
bring out
خارج کردن
phase out
خارج کردن
out of bounds
خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
ablate
بریدن و خارج کردن
spewed
با فشار خارج کردن
decivilize
از تمدن خارج کردن
to put out of court
از دستور خارج کردن
write-off
از دفتر خارج کردن
spew
با فشار خارج کردن
write off
از دفتر خارج کردن
write-offs
از دفتر خارج کردن
swap out
مبادله کردن به خارج
tabling
از دستور خارج کردن
disarm
از ضامن خارج کردن
tables
از دستور خارج کردن
tabled
از دستور خارج کردن
lay on the table
از دستور خارج کردن
disseise
ازتصرف خارج کردن
table
از دستور خارج کردن
phase out
به ترتیب خارج کردن
to expel
[from]
بزور خارج کردن
[از]
exfiltration
خارج کردن از میدان
disarmed
از ضامن خارج کردن
disarms
از ضامن خارج کردن
spews
با فشار خارج کردن
spewing
با فشار خارج کردن
expectorate
ازشش خارج کردن
expels
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelling
منفصل کردن بزور خارج کردن
expel
منفصل کردن بزور خارج کردن
evacuates
اخراج خارج کردن یا شدن
emitting
بیرون دادن خارج کردن
emancipates
از زیر سلطه خارج کردن
emitted
بیرون دادن خارج کردن
emits
بیرون دادن خارج کردن
emit
بیرون دادن خارج کردن
reeks
بخار ازدهان خارج کردن
unplug
خارج کردن دو شاخه از سوکت
deconcentrate
از حالت تغلیظ خارج کردن
evacuate
اخراج خارج کردن یا شدن
uncouple
از حالت زوجی خارج کردن
evacuating
اخراج خارج کردن یا شدن
withdrawals
خارج کردن عقب کشیدن
evacuated
اخراج خارج کردن یا شدن
withdrawal
خارج کردن عقب کشیدن
unplugs
خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugging
خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugged
خارج کردن دو شاخه از سوکت
reek
بخار ازدهان خارج کردن
reeked
بخار ازدهان خارج کردن
reeking
بخار ازدهان خارج کردن
emancipating
از زیر سلطه خارج کردن
To import goods
[from abroad]
کالا از خارج وارد کردن
emancipate
از زیر سلطه خارج کردن
to phase out something
به ترتیب خارج کردن چیزی
bail
عمل خارج کردن اب قایق
emancipated
از زیر سلطه خارج کردن
strike off the rolls
از صورت وکلا خارج کردن
emit
بیرون دادن از خود خارج کردن
snake out
خارج کردن کالا از انبار ناو
to play in or out
با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
bowdlerize
قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
safing
از حالت مسلح بودن خارج کردن
emits
بیرون دادن از خود خارج کردن
break
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
emitted
بیرون دادن از خود خارج کردن
emitting
بیرون دادن از خود خارج کردن
breaks
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
discard
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
to move one's operation offshore
شرکت خود را به خارج
[از کشور]
منتقل کردن
stripping crane
جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
discarded
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarding
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discards
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
deviation
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
deviations
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
importation
عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
hooked medallion
ترنج قلاب شکل
[در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
evicting
خارج کردن خلع ید کردن
evicted
خارج کردن خلع ید کردن
evicts
خارج کردن خلع ید کردن
evict
خارج کردن خلع ید کردن
release
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
exfiltration
خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
released
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
evictions
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
eviction
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
releases
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
sideline
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
smuts
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
sidelined
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
externals
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
sidelining
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelines
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
smut
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
external
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
break out
نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
denationalizes
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
deforest
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforested
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforests
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforesting
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
labels
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labeling
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
label
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
demonetization
سکه خارج از گردش جایگزین کردن مسکوکات جدیدبه جای سکههای رایج
labelled
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
texts
پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
text
پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
port
مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان خارج کردن یا ارسال داده به ماشین دیگر یا وسیله دگر میدهد
demonetization
خارج کردن پول از گردش از اعتبار انداختن پول درگردش
tilting mixer
نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
osteotomy
برش استخوان و جداکردن و خارج کردن قسمتی از استخوان
reversion
هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
cryptographic
تعداد کدهایی که در الگوریتم رمز برای مشخص کردن داده رمز دار و خارج از رمز به کارمی روند
serviced
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
service
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
declassification
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
abroad
خارج
externals
خارج
non combatant
خارج از صف
out-of-
خارج از
non-combatant
خارج از صف
non-combatants
خارج از صف
external
خارج
outside
خارج
out of
خارج از
off
خارج از
outside
در خارج
forth of
خارج از
outsides
در خارج
outsides
خارج
outwith
[Scotish E]
<adv.>
خارج
[از]
out
[of]
<adv.>
خارج
[از]
externally
از خارج
out-
خارج
out of tune
خارج
aroint
خارج شو
off side
خارج از خط
outed
خارج
out
خارج
per
خارج از
outside
[of]
<adv.>
خارج
[از]
anieoro
از داخل به خارج
outbound
خارج ازمحدوده
out of phase
خارج از فاز
emigration
مهاجرت به خارج
outsides
به سمت خارج
to pass off
خارج شدن
popping
خارج شدن
outdoors
خارج از منزل
off center
خارج از مرکز
away
دوراز خارج
out of line
خارج از خط جبهه
out of door
خارج ازمنزل
outbound
مربوط به خارج
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com