Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 141 (8 milliseconds)
English
Persian
anti interference capacitor
خازن ضد تداخل
Other Matches
shunt capacitor
خازن شنت خازن موازی شده فرعی
interference
تداخل
beats
تداخل
beat
تداخل
cross talk
تداخل صحبت
constructive interference
تداخل فزاینده
intercurrent
تداخل کننده
cross talk
تداخل صدا
beat frequency
فرکانس تداخل
anti interference device
دستگاه ضد تداخل
interference eliminator
صافی تداخل
electronic interfrence
تداخل الکترونیکی
interfrometry
تداخل سنجی
interfrometer
تداخل سنج
interferometer
تداخل سنج
electrical interface
تداخل الکتریکی
interference filter
صافی تداخل
interference
تداخل امواج
suppressor
مقاومت ضد تداخل
cross talk
تداخل صداها در تلفن
diathermy interference
تداخل امواج دیاترمی
radio frequency interference
تداخل فرکانس رادیویی
interference zone
ناحیه ی تداخل امواج
bleeding
باند تداخل امواج
adjacent channel interfernce
تداخل کانال مجاور
interference area
ناحیه ی تداخل امواج
impenetrableness
خاصیت عدم تداخل
monkey chatter
تداخل کانال مجاور
cross talk
تداخل صدا در اثرنزدیکی دو فرستنده
inductive interference voltage
ولتاژ تداخل امواج القائی
cross fire
تداخل دومکالمه تلفنی یا تلگرافی باهم
babbles
تداخل سیگنالها در تعدادزیادی از کانالهای یک سیستم
babbled
تداخل سیگنالها در تعدادزیادی از کانالهای یک سیستم
babble
تداخل سیگنالها در تعدادزیادی از کانالهای یک سیستم
high frequency interference
تداخل امواج فرکانس بالا سیگنال مزاحم
ondenser
خازن
condenser
خازن
capacitor
خازن
series capacitor
خازن سری
fixed capacitor
خازن ثابت
spark condenser
خازن ضد جرقه
anti hum condenser
خازن ضد پارازیت
plate condenser
خازن صفحهای
grid condenser
خازن شبکه
grid capacitor
خازن شبکه
gang tuning condenser
خازن قطاری
fixed condenser
خازن ثابت
gang capacitor
خازن واریابل
grid blocking capacitor
خازن شبکه
gas filled capacitor
خازن گازی
plate capacitor
خازن صفحهای
ideal capacitor
خازن ایده ال
multiple capacitor
خازن چندگانه
mica condenser
خازن میکایی
mica capacitor
خازن میکا
mica capacitor
خازن میکایی
paper capacitor
خازن کاغذی
shunt capacitor
خازن موازی
condensive reactance
راکتانس خازن
adjustable condenser
خازن متغیر
input capacitor
خازن اولیه
input capacitor
خازن ورودی
variable condenser
خازن متغیر
paper condenser
خازن کاغذی
air capacitor
خازن هوایی
most capacitor
خازن ماس
filter condenser
خازن صافی
variable capacitor
خازن گردان
buffer condenser
خازن میانگیر
bypass capacitor
خازن شنتی
bypass condenser
خازن شنتی
coupling capacitor
خازن اتصال
calibration capacitor
خازن کالیبراسیون
capacitance of a capacitor
فرفیت خازن
plate of a capacitor
جوشن خازن
condenser plate
جوشن خازن
condenser dielectric
دی الکتریک خازن
condenser charge
بار خازن
comperssion capacitor
خازن متراکم
variable capacitor
خازن متغیر
ceramic capacitor
خازن سفالی
permittance
فرفیت خازن
condenser capacity
فرفیت خازن
tubular capacitor
خازن لولهای
tubular condenser
خازن لولهای
blocking condenser
خازن انسدادی
blocking capacitor
نوعی خازن
vernier capacitor
خازن ورنیهای
electrolytic capacitor
خازن الکتریکی
electrolytic capacitor
خازن الکترولیتی
electrolytic capacitor
خازن الکترولیت
electrolytic condenser
خازن الکترولیتی
capacity of condenser
فرفیت خازن
filter capacitor
خازن صافی
dual capacitor
خازن دوبل
synchronous condenser
خازن همزمان
telephone condenser
خازن تلفن
discharger of a capacitor
تخلیه خازن
synchronous phase advance
خازن همزمان
biplane interference
تداخل ایرودینایکی بین دو بال که روی یکدیگر قرار گرفته اند
padder
خازن تریمر سری
voltage rating of a condenser
ولتاژ اسمی خازن
quenching condenser
خازن جرقه گیر
suppression capacitor
خازن پارازیت گیر
capacitor
خازن
[فیزیک]
[مهندسی]
spark quenching condenser
خازن جرقه گیر
trimmer capacitor
خازن نیم متغیر
padder
خازن تنظیم بسامد کم
dry electrolytic condenser
خازن الکترولیتی خشک
farad
واحد فرفیت خازن
heavy current capacitor
خازن جریان قوی
coupling capacitor
خازن جفت ساز
heavy current condenser
خازن جریان قوی
capacitive resistance
مقاومت فاهری خازن
capacitance of a capacitor
برق پذیری خازن
high potential capacitor
خازن فشار قوی
high tension capacitor
خازن فشار قوی
high voltage capacitor
خازن فشار قوی
bandspread tuning control
خازن میزانسازی موج
low loss capacitor
خازن با تلفات دی الکتریک کم
low frequency padder
خازن تنظیم بسامد کم
interlocks
وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlocked
وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlocking
وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlock
وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
grid leak condenser detector
اشکارسازی با خازن ومقاومت نشتی
multiple series condenser
خازن متغیر چند اتصالی
high tension electrolytic capacitor
خازن الکترولیت فشار قوی
high frequency trimmer
خازن تنظیم بسامد زیاد
capacitor
ذخیره کننده برق خازن
simulations
روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
simulation
روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
crosstalk
سیگنالهی ناخواسته درمجموعهای از مدارات ارتباطی یا کامپیوتری که ازوجود ترافیک در کانالهای دیگر یا از تداخل ناشی میشود
overlap
تداخل رنگ ها
[خصوصا در لبه طرح ها و موقع تعویض رنگ در نقشه]
capacitor intel filter
شبکهای متشکل از یک خازن و یک سلف بمنظور یکنواخت کردن خروجی موج داررکتیفایر
background noise
در پیمایش نوری این مسئله نوعی تداخل الکتریکی است که توسط لکههای جوهر و یاذرههای مرکب چاپ بر روی زمینه تصویر فاهر میشود
inductive interference
تداخل امواج القائی انترفرنس القائی
radio interference
تداخل امواج رادیویی انترفرنس رادیویی
neoclassical theory of value
تئوری ارزش نئوکلاسیک .براساس این نظریه ارزش یک کالا براثر تداخل عرضه وتقاضا برای کالای مورد نظربدست می اید
diffraction
تجزیه نور در اثر تداخل انحنای نور انکسار نور
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com