Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English
Persian
pneumaticity
خاصیت بادی یا هوایی خاصیت چیزی که با هوای فشرده کار میکند
Other Matches
actinism
خاصیت نیروی تشعشعی مخصوصا در نواحی مرئی وغیرمرئی ماوراء بنفش که خاصیت شیمیایی پیدا میکند
indiscerptibility
خاصیت چیزی که در اثرتجزیه فنانپذیرد
objectify
خاصیت و ماهیت چیزی رامعین کردن
blast hole drill
مته دورانی که با هوای فشرده خورده سنگها را ازسوراخ خارج میکند
turbojet
توربین هوای فشرده کمپرسور هوای فشرده
electromagnet
اهنی که بوسیله جریان برق خاصیت مغناطیسی پیدا میکند اهن ربای الکتریکی مغناطیس برقی
sound absorption
خاصیت تبدیل انرژی صوتی خاصیت جذب انرژی صوتی
flakiness
خاصیت چیزی که ورقه ورقه است
virtues
خاصیت
virtue
خاصیت
affection
خاصیت
navigating
خاصیت
navigates
خاصیت
navigated
خاصیت
propertyless
بی خاصیت
navigate
خاصیت
inefficacious
بی خاصیت
neer do well or well
بی خاصیت
the five predicables
خاصیت
reflectiveness
خاصیت
quale
خاصیت
property
خاصیت
the virtue of drugs
خاصیت داروها
mealiness
خاصیت اردی
glassiness
خاصیت شیشهای
mealness
خاصیت اردی
mechanicalness
خاصیت مکانیکی
absorption property
خاصیت جذب
abnormalities
خاصیت غیرطبیعی
extensive property
خاصیت مقداری
fungosity
خاصیت قارچی
chemism
خاصیت شیمیایی
vitreosity
خاصیت شیشهای
alkalescence
خاصیت قلیایی
steeliness
خاصیت فولادی
nutritiveness
خاصیت غذایی
carnosity
خاصیت گوشتی
fattiness
خاصیت چربی
gauziness
خاصیت گارسی
nutritiousness
خاصیت غذائی
magnetism
خاصیت مغناطیسی
non skid quality
خاصیت ضد لغزش
powderiness
خاصیت گردی
deactivates
بی خاصیت کردن
impoverish
بی خاصیت کردن
fluffiness
خاصیت کرکی
function
خاصیت وجودی
pitchiness
خاصیت زفتی
elasticity
خاصیت فنری
adhesive property
خاصیت چسبندگی
chalkiness
خاصیت تباشیری
impoverished
بی خاصیت کردن
impoverishes
بی خاصیت کردن
abnormality
خاصیت غیرطبیعی
deactivated
بی خاصیت کردن
deactivate
بی خاصیت کردن
functioned
خاصیت وجودی
gumminess
خاصیت صمغی
impoverishing
بی خاصیت کردن
milkiness
خاصیت شیری
flakiness
خاصیت فلسی
functions
خاصیت وجودی
ductility
خاصیت انگمی
silkiness
خاصیت ابریشمی
quantification
تعیین خاصیت
deactivating
بی خاصیت کردن
paramorphism
خاصیت دگردیسی
buoyancy
خاصیت شناوری
causality
خاصیت سببی
woodiness
خاصیت چوبی
anti knock property
خاصیت ضدضربه
sponginess
خاصیت اسفنجی
nature
نوع خاصیت
unmake
از خاصیت انداختن
natures
نوع خاصیت
ductility
خاصیت کش امدن
astingency
خاصیت قبض
recursivity
خاصیت بازگشت
alkaline
دارای خاصیت قلیایی
agglomerative
دارای خاصیت تراکم
capillarity
خاصیت موئی مویسانی
flexibility
خاصیت خمش پذیری
elater
خاصیت انبساط و گسترش
sexed
دارای خاصیت جنسی
neer do well or well
ادم بی وجود یا بی خاصیت
osmosis
خاصیت نفوذ وحلول
inductionless
بدون خاصیت القائی
pulpiness
خاصیت خمیری یاگوشتی
springiness
خاصیت فنری ارتجاع
low test
دارای خاصیت فراری
antidotal
دارای خاصیت پادزهری
soak up
<idiom>
خاصیت جنب کردنداشتن
illusion of space
القاء خاصیت فضایی
sliminess
خاصیت گلی یا لجنی
acid base catalysis
خاصیت اسیدی- بازی
tonus
خاصیت انقباض عضله
impenetrableness
خاصیت عدم تداخل
heat treating property
خاصیت عملیات حرارتی
acid base behavior
خاصیت اسیدی- بازی
diathermacy
خاصیت هدایت گرما
prevenience
خاصیت جلوگیری کننده
commutative rule
خاصیت جابجایی
[ریاضی]
corkiness
خاصیت چوب پنبهای
corporeity
خاصیت جسمی یامادی
gamic
دارای خاصیت جنسی
isogamous
دارای خاصیت هم گامیتی
curative
دارای خاصیت درمانی
plasticity
خاصیت شکل افرینی
malleability
خاصیت چکش خواری
commutative property
خاصیت جابجایی
[ریاضی]
ductility
خاصیت فتیله شدن
isogametic
دارای خاصیت هم گامیتی
diastatic
دارای خاصیت جوهربزاق
vitality
قدرت یا خاصیت حیاتی
ductility
خاصیت لوله شدن
commutative law
خاصیت جابجایی
[ریاضی]
erotization
خاصیت شهوانی یافتن
asexual
فاقد خاصیت جنسی
alkalescent
دارای خاصیت قلیایی
geomagnetic
خاصیت مغناطیسی زمین
compressed air
هوای فشرده
distributive law
خاصیت پخش پذیری
[ریاضی]
de energize
از بین بردن خاصیت مغناطیسی
active material
موادی که خاصیت تجزیه دارند
amphoteric
دارای خاصیت اسید و قلیا
actescence
نمایش شیر خاصیت شیری
quale
شیی دارای خاصیت هوشیاری
acoustic vases
[ظروف سفالین با خاصیت آکوستیک]
nervous nellie
ادم محافظه کار و بی خاصیت
ethereality
خاصیت اتری یا اثیری روحانیت
paramorphous
دارای خاصیت تغییر یابی
paramorphic
دارای خاصیت تغییر یابی
adhesion of fibers
خاصیت چسبندگی الیاف به یکدیگر
sourness is the p of vinegar
ترشی خاصیت سرکه است
distributive law
خاصیت توزیع پذیری
[ریاضی]
absorbency
خاصیت درکشی یا دراشامی جذب
male sterile
گامتهای عقیم وبی خاصیت نر
distributive rule
خاصیت توزیع پذیری
[ریاضی]
demagnetize
خاصیت مغناطیسی را از بین بردن
persalt
نمک دارای خاصیت اسیدی
absorbent
دارای خاصیت جذب درکش
absorbant
دارای خاصیت جذب درکش
caisson foundation
پی سازی با هوای فشرده
air compressor
هوای فشرده ساز
hot forming property
خاصیت تغییر شکل پذیری گرم
capillarity
خاصیت بالا رفتن اب درسوراخهای موئی
basicity
خاصیت بازی وقلیایی حالت بنیانی
acids
سرکه مانند دارای خاصیت اسید
balmier
دارای خاصیت مرهم خنک کننده
despiritualize
فاقد خاصیت یا جنبه روحانی کردن
balmiest
دارای خاصیت مرهم خنک کننده
balmy
دارای خاصیت مرهم خنک کننده
acid
سرکه مانند دارای خاصیت اسید
electromagnetism
خاصیت مغناطیسی حاصل ازجریانهای الکتریکی
air lift
دستگاه ابکش با هوای فشرده
incendivity
خاصیت اتش زنی که در جرقه الکتریکی هست
radio activity
خاصیت جسمی که از خودپرتو مجهول بیرون دهد
radioactivity
خاصیت جسمی که از خودپرتو مجهول بیرون میدهد
iceland spar
کلسیت شفاف دارای خاصیت انکسار مضاعف
vitrescence
امادگی برای تبدیل به شیشه خاصیت شیشهای
zooflagellate
اغازیان شبه گیاه فاقد خاصیت جذب نور
vitrescent
اماده برای تبدیل به شیشه دارای خاصیت شیشهای
pneumatic disatch
بردن بستههای امانتی بالوله بوسیله هوای فشرده
prepositional phrase
بخشی از جمله که با حرف اغازگرد دو خاصیت صفت یاقیدیا اسم راپیداکند
catapults
هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
catapulting
هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
catapulted
هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
catapult
هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
neutral soil
خاکی که نه خاصیت اسیدی دارد نه قلیائی یعنی پ هاش ان مساوی 7است
pitchstone
یکجور خاره اتش فشانی که خاصیت شیشه و صیقل زفت رادارا است
electro magnet
اهنی که در تحت تاثیر قوه برق خاصیت مغناطیسی پیداکند اهنربای الکتریکی
actinoelectric
اجسامی که دارای خاصیت تولید الکتریسیته در اثر تابش طول موجی متناسب با نورباشند
curie point
دمای بحرانی منحصر به فردبرای هر ماده که بالاتر از ان مواد فرومانیتیک خاصیت مغناطیسی دائم یاموقت خودرا ازدست میدهند
line chief
افسرجزء نیروی هوایی که درفرود امدن وبرخاستن هواپیمادرخطوط هوایی نظارت میکند
kemp
پشم ضخیم
[بیشتر مربوط به ناحیه زیر شکم گوسفند بوده که شکننده است و خاصیت رنگ پذیری کمی دارد.]
plasma display
صفحه نمایش با استفاده از خاصیت نورانی بدون گازهای متن صفحه
elasticity
خاصیت فنری قابلیت ارتجاع و خم شدن قابلیت انعطاف
swim bladder
کیسه هوای ماهی مثانه هوایی
air turbine starter
استارتری در موتورهای توربینی که توسط هوای فشرده توربین کوچکی را که توسط چرخدنده هایی باکمپرسور درگیراست میچرخاند
cold working
شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
symmetrical compression
سیستم فشرده سازی که همان توان پردازش و زمان را برای فشرده سازی و از حالت فشرده در آوردن تصویر نیاز دارد
windmill
هر چیزی شبیه اسیاب بادی
windmills
هر چیزی شبیه اسیاب بادی
vitalist
خاصیت حیاتی قدرت حیاتی
vitalistic
خاصیت حیاتی قدرت حیاتی
dead wool
پشم مرده
[که از بدن حیوان مرده یا ذبح شده توسط مواد شیمیایی جدا شده و خاصیت رنگ پذیری خوبی ندارد.]
CSLIP
گونهای از پتروکل SLIP که داده را پیش از ارسال فشرده میکند
To have a fancy for something .
هوای چیزی را درسر داشتن
To cherish a desire for something .
هوای چیزی ؟ ؟ درسر پروراندن
compress
فشرده کردن چیزی تا در فضای کوچکتر جا شود
compressing
فشرده کردن چیزی تا در فضای کوچکتر جا شود
compresses
فشرده کردن چیزی تا در فضای کوچکتر جا شود
to weather something in winter
چیزی را در معرض
[ آب و]
هوای زمستانی گذاشتن
mdr
ثباتی در CPU که داده را پیش از پردازش یا حرکت به محلی از حافظه فشرده میکند
hovercrafts
رسانگری که با فشرده کردن هوا در زیر بالای سطح وبدون تماس با ان حرکت میکند
hovercraft
رسانگری که با فشرده کردن هوا در زیر بالای سطح وبدون تماس با ان حرکت میکند
CD quality
چیزی که میتواند کیفیت ضبط مشابه با دیسک فشرده داشته باشد
JPEG
استانداردی که نحوه ذخیره سازی تصاور گرافیکی را به صورت فشرده در فایل روی دیسک بیان میکند
compression
نرم افزار مقیم که داده را موقع نوشتن فشرده میکند و هنگام خواندن به حالت اولیه بر می گرداند
air bedding
لایههای لاستیکی بادی بالشتکهای بادی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com