English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
glassiness خاصیت شیشهای
vitreosity خاصیت شیشهای
Search result with all words
vitrescence امادگی برای تبدیل به شیشه خاصیت شیشهای
vitrescent اماده برای تبدیل به شیشه دارای خاصیت شیشهای
Other Matches
pneumaticity خاصیت بادی یا هوایی خاصیت چیزی که با هوای فشرده کار میکند
actinism خاصیت نیروی تشعشعی مخصوصا در نواحی مرئی وغیرمرئی ماوراء بنفش که خاصیت شیمیایی پیدا میکند
sound absorption خاصیت تبدیل انرژی صوتی خاصیت جذب انرژی صوتی
hyaloid شیشهای
galssy شیشهای
glazing شیشهای
vitreous شیشهای
glassy شیشهای
glass rule خط کش شیشهای
vitric شیشهای
amorphous شیشهای
vitriform شیشهای
louvred دریاپنجرهچوبی-شیشهای
vitreus state حالت شیشهای
hyaloid membrane شامهء شیشهای
glazing coat روکش شیشهای
glassy state حالت شیشهای
glass vessels فروف شیشهای
gamma transition تبدیل شیشهای
glass tube لوله شیشهای
glass rod میله شیشهای
galss transition تبدیل شیشهای
glassy transition تبدیل شیشهای
slow worm مار شیشهای
blindworm مار شیشهای
glass bulb حباب شیشهای
glass electrode الکترود شیشهای
glass eye چشم شیشهای
glass jaw ارواره شیشهای
glass الت شیشهای
solar house گلخانه شیشهای
semivitrified نیم شیشهای
marbles گلوله شیشهای
shellac لاک شیشهای
semivitrified نیمه شیشهای
the vitreoud humour ابگونه شیشهای
marble گلوله شیشهای
glass type tube لامپ الکترونی شیشهای
hyalitis اماس رطوبت شیشهای
t.g دمای تبدیل شیشهای
glasy trainsition temperature دمای تبدیل شیشهای
glass transition temperature دمای تبدیل شیشهای
gamma transition temperature دمای تبدیل شیشهای
vitreous enamel coating روکش لعاب شیشهای
intravitreous واقع در درون رطوبت شیشهای
salver سینی پایه دار شیشهای
salvers سینی پایه دار شیشهای
vitrify شیشهای کردن یا شدن زینترن
glass separator میان گیر شیشهای باتری
pseudoscope شیشهای که کاو را کوژکوژراکاو نماید
fogging مات کردن سطوح شیشهای یاعدسیها
eye glass شیشهای که برای کمک بینایی بکارمیبرند
belljar نوعی فرف شیشهای مثل کاسه زنگ
meniscus شیشهای که از یکسو گوژ وازسوی دیگر کاو باشد
cullet خرده شیشهای که برای خمیرشیشه گری بکار می رود
liquid crystal displays صفحه نمایش دو جداره شیشهای با محلول کریستال مایع
liquid crystal display صفحه نمایش دو جداره شیشهای با محلول کریستال مایع
astrodome گنبد شیشهای که خلبان میتواند از وراء ان اسمان رامشاهده کند
LCD Display Crystal Liquid صفحه نمایش دو جداره شیشهای با محلول کریستال مایع
glass wool تودهای ازرشتههای شیشهای که بعنوان عایق گرما یا درتصفیه هوا بکار میر ود
navigated خاصیت
the five predicables خاصیت
navigates خاصیت
propertyless بی خاصیت
navigate خاصیت
quale خاصیت
neer do well or well بی خاصیت
navigating خاصیت
property خاصیت
affection خاصیت
reflectiveness خاصیت
virtues خاصیت
inefficacious بی خاصیت
virtue خاصیت
fibres رشته بسیار باریک شیشهای یا پلاستیکی که داده را به صورت سیگنالهای نوری منتقل میکند
fiber رشته بسیار باریک شیشهای یا پلاستیکی که داده را به صورت سیگنالهای نوری منتقل میکند
fibre رشته بسیار باریک شیشهای یا پلاستیکی که داده را به صورت سیگنالهای نوری منتقل میکند
unmake از خاصیت انداختن
ductility خاصیت کش امدن
extensive property خاصیت مقداری
fattiness خاصیت چربی
the virtue of drugs خاصیت داروها
flakiness خاصیت فلسی
woodiness خاصیت چوبی
mechanicalness خاصیت مکانیکی
fungosity خاصیت قارچی
gumminess خاصیت صمغی
milkiness خاصیت شیری
mealness خاصیت اردی
recursivity خاصیت بازگشت
mealiness خاصیت اردی
non skid quality خاصیت ضد لغزش
nutritiousness خاصیت غذائی
silkiness خاصیت ابریشمی
quantification تعیین خاصیت
nutritiveness خاصیت غذایی
powderiness خاصیت گردی
sponginess خاصیت اسفنجی
steeliness خاصیت فولادی
pitchiness خاصیت زفتی
gauziness خاصیت گارسی
paramorphism خاصیت دگردیسی
ductility خاصیت انگمی
natures نوع خاصیت
chemism خاصیت شیمیایی
chalkiness خاصیت تباشیری
carnosity خاصیت گوشتی
buoyancy خاصیت شناوری
abnormality خاصیت غیرطبیعی
fluffiness خاصیت کرکی
deactivates بی خاصیت کردن
deactivating بی خاصیت کردن
abnormalities خاصیت غیرطبیعی
astingency خاصیت قبض
anti knock property خاصیت ضدضربه
alkalescence خاصیت قلیایی
nature نوع خاصیت
adhesive property خاصیت چسبندگی
absorption property خاصیت جذب
causality خاصیت سببی
deactivated بی خاصیت کردن
deactivate بی خاصیت کردن
functioned خاصیت وجودی
function خاصیت وجودی
functions خاصیت وجودی
elasticity خاصیت فنری
magnetism خاصیت مغناطیسی
impoverishing بی خاصیت کردن
impoverished بی خاصیت کردن
impoverishes بی خاصیت کردن
impoverish بی خاصیت کردن
malleability خاصیت چکش خواری
isogametic دارای خاصیت هم گامیتی
asexual فاقد خاصیت جنسی
alkaline دارای خاصیت قلیایی
inductionless بدون خاصیت القائی
illusion of space القاء خاصیت فضایی
impenetrableness خاصیت عدم تداخل
sliminess خاصیت گلی یا لجنی
curative دارای خاصیت درمانی
osmosis خاصیت نفوذ وحلول
sexed دارای خاصیت جنسی
tonus خاصیت انقباض عضله
plasticity خاصیت شکل افرینی
prevenience خاصیت جلوگیری کننده
pulpiness خاصیت خمیری یاگوشتی
neer do well or well ادم بی وجود یا بی خاصیت
vitality قدرت یا خاصیت حیاتی
low test دارای خاصیت فراری
isogamous دارای خاصیت هم گامیتی
ductility خاصیت فتیله شدن
springiness خاصیت فنری ارتجاع
gamic دارای خاصیت جنسی
capillarity خاصیت موئی مویسانی
agglomerative دارای خاصیت تراکم
corkiness خاصیت چوب پنبهای
corporeity خاصیت جسمی یامادی
commutative law خاصیت جابجایی [ریاضی]
commutative property خاصیت جابجایی [ریاضی]
commutative rule خاصیت جابجایی [ریاضی]
diathermacy خاصیت هدایت گرما
erotization خاصیت شهوانی یافتن
flexibility خاصیت خمش پذیری
elater خاصیت انبساط و گسترش
ductility خاصیت لوله شدن
diastatic دارای خاصیت جوهربزاق
geomagnetic خاصیت مغناطیسی زمین
antidotal دارای خاصیت پادزهری
acid base behavior خاصیت اسیدی- بازی
heat treating property خاصیت عملیات حرارتی
acid base catalysis خاصیت اسیدی- بازی
alkalescent دارای خاصیت قلیایی
soak up <idiom> خاصیت جنب کردنداشتن
nervous nellie ادم محافظه کار و بی خاصیت
paramorphous دارای خاصیت تغییر یابی
de energize از بین بردن خاصیت مغناطیسی
sourness is the p of vinegar ترشی خاصیت سرکه است
absorbent دارای خاصیت جذب درکش
adhesion of fibers خاصیت چسبندگی الیاف به یکدیگر
quale شیی دارای خاصیت هوشیاری
acoustic vases [ظروف سفالین با خاصیت آکوستیک]
absorbency خاصیت درکشی یا دراشامی جذب
absorbant دارای خاصیت جذب درکش
ethereality خاصیت اتری یا اثیری روحانیت
indiscerptibility خاصیت چیزی که در اثرتجزیه فنانپذیرد
demagnetize خاصیت مغناطیسی را از بین بردن
amphoteric دارای خاصیت اسید و قلیا
distributive rule خاصیت توزیع پذیری [ریاضی]
distributive law خاصیت پخش پذیری [ریاضی]
male sterile گامتهای عقیم وبی خاصیت نر
active material موادی که خاصیت تجزیه دارند
actescence نمایش شیر خاصیت شیری
paramorphic دارای خاصیت تغییر یابی
distributive law خاصیت توزیع پذیری [ریاضی]
persalt نمک دارای خاصیت اسیدی
fibre optics لایههای مناسب شیشهای یا پلاستیکی محافظت شده برای ارسال سیگنالهای نوری که داده سریع منتقل می کنند
balmy دارای خاصیت مرهم خنک کننده
acid سرکه مانند دارای خاصیت اسید
balmier دارای خاصیت مرهم خنک کننده
acids سرکه مانند دارای خاصیت اسید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com